مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






 

در کنار ساحل قدم می زدم و می خواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجه م را به خود جلب کرد.

جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم.

نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم، در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است،

ولی آیا اگر به سمت آن شیء بی ارزش نمی رفتم، واقعا می فهمیدم که بی ارزش است یا سال ها حسرت آن را می خوردم.

 

پائولو کوئلیو






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : پائولو کوئلیو،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 4 خرداد 1398

پائولو کوئلیو در 24 اگوست سال 1947 میلادی در شهر ریودو ژانیروی برزیل به دنیا آمد . پدرش پدرو

مهندس و مادرش ایژیا خانه دار بود . وی از همان دوران کودکی و هنگامی که در مدرسه مذهبی سن

ایگناسیو درس می خواند ، استعدادش در نویسندگی را با بردن چند جایزه از نوشتن مقالاتش نشان داد .

بنابراین او مسیر زندگیش را از همان دوران برگزید و تصمیم گرفت نویسنده شود . اما اعلام این تصمیم با

مخالفت شدید پدرش مواجه شد چون او دوست داشت که پسرش مهندس شود . این اختلافات با

رسیدن پائولو به سن نوجوانی به اوج خود رسید . پدرش که رفتارهای  او را ناشی از یک بحران روانی

دانست باعث شد که پائولوی جوان تا سن 17 سالگی 2 بار بستری شدن در تیمارستان را تجربه کند .

بعد از سپری کردن دوره درمان در تیمارستان و تجربه های دردناک درمان با دستگاه الکتروشوک ، پائولو

با گروه‌ تاتری‌ آشنا شد و همزمان‌، به‌ روزنامه‌نگاری روی آورد . ازنظ‌ر ط‌بقه‌ی‌ متوسط‌ ‌ آن‌ دوران‌ ، تاتر

سرچشمه‌ فساد اخلاقی‌ بود . بنابراین پدر و مادر پائولو برای سومین بار او را در یک تیمارستان بستری کردند .

بعد از مرخص شدن از بیمارستان روانی ، پائولو عمیقا در دنیای خود فرو رفت وی بعدها از این دوران

بعنوان یکی از بدترین دوران زندگیش نام برد و از تجربیات حاصل از آن رمان ) ورونیکا تصمیم می گیرد

بمیرد ) را نوشت . پائولو پس‌ ازاین‌ دوران‌، دوباره‌ به‌ تحصیل‌ روی‌ آورد و به‌ نظ‌ر می‌رسید می‌خواهد

راهی‌ را ادامه‌ دهد كه‌ پدر و مادرش‌ برایش‌ درنظ‌ر گرفته‌اند. اماخیلی‌ زود، دانشگاه‌ را رها كرد و دوباره‌ به‌ 

تاتر روی‌ آورد. این‌ اتفاق‌ دردهه‌ی‌ 1960 روی‌ داد، درست‌ زمانی‌ كه‌ جنبش‌ هیپی‌، درسراسر

جهان‌گسترده‌ بود. این‌ موج‌ جدید، در برزیل‌ نیز ریشه‌ دواند و رژیم‌ نظ‌امی‌ برزیل ‌، آن‌ را به‌ شدت‌ سركوب‌

كرد. پائولو در سال 1968 کشورش را ترک کرد و به سفر به دور دنیا پرداخت و همراه با جنبش هیپیسم 

که بر ضد فرهنگ غرب به وجود آمده بود ، جذب مواد مخدر و جادوی سیاه شد اما چون انسانی

جستجوگر و آرمانگرا بود ، به مظاهر بیرونی هیپیسم بسنده نکرد بلکه به مطالعه آثار کاستاندا ، بودیسم

، ذن بودیسم و ادبیات عرفانی سراسر جهان پرداخت . در این دوران او همیشه موهایش‌ را بلند می‌كرد

و برای‌ اعلام‌ اعتراض ‌، هرگز كارت‌ شناسایی‌ به‌ همراه‌ خود حمل‌ نمی‌كرد

در همین‌ هنگام‌، رائول‌ سیشاس‌ آهنگساز معروف برزیلی ، از پائولو دعوت‌ كرد تا شعرترانه‌های‌ او را

بنویسد. اولین‌ صفحه‌ی‌ موسیقی‌ آنها با موفقیت‌ چشمگیری ‌روبه‌رو شد و 500000 نسخه‌ از آن‌ به‌

فروش‌ رفت‌. این اولین‌ بار بود كه‌ پائولو پول‌ زیادی‌ به‌ دست‌ می‌آورد. این‌ همكاری‌ تا سال‌ 1976، تا مرگ‌ 

رائول ‌ادامه‌ یافت‌. پائولو بیش‌ ازشصت‌ ترانه‌ نوشت‌ و این دو با هم‌ توانستند صحنه‌ی ‌موسیقی‌ راك‌ برزیل‌ را تكان‌ بدهند.

در سال‌ 1973، پائولو و رائول‌، عضو انجمن‌ دگراندیشی‌ شدند كه‌ برعلیه‌ ایدئولوژی‌ سرمایه‌داری‌ تاسیس‌

شده‌ بود و به‌ دفاع‌ ازحقوق‌ فردی‌ هرشخص‌ می پرداخت . آنها انتشار ( کرینگها ) راشروع‌ كردند.

( کرینگها ) مجموعه‌ای‌ از داستان‌های‌ مصور آزادی‌خواهانه‌ بود . دیكتاتوری‌ برزیل ‌، این ‌مجموعه‌ را

خرابكارانه‌ دانست‌ و پائولو و رائول‌ را به‌ زندان‌ انداخت ‌. رائول ‌خیلی‌ زود آزاد شد ، اما پائولو مدت‌ بیشتری‌

در زندان‌ ماند، زیرا او را مغز متفكر این‌ اعمال‌ آزادی ‌خواهانه‌ می‌دانستند . مشكلات‌ او به‌ همان‌ جا

ختم‌نشد . دو روز پس‌ از آزادی ‌اش‌، دوباره‌ در خیابان‌ بازداشت‌ شد و اینبار او را به ‌شكنجه‌گاه‌ نظ‌امی‌

بردند . خود پائولو معتقد است‌ كه‌ با تظ‌اهر به‌ جنون‌ و اشاره‌ به‌ سابقه‌‌ سه‌ بار بستری ‌اش‌ در بیمارستان‌

روانی ‌، از مرگ‌ نجات‌ یافته ‌است‌ .

این تجربییات اثر عمیقی بر پائولو گذاشت و باعث شد وی در سن 26 سالگی تصمیم بگیرد که طبیعی

زندگی کند بنابراین در یک موسسه تولید موسیقی شروع به کار کرد و بازنی ازدواج کرد که چند سال از

خودش بزرگتر بود . این ازدواج مدتی بیش طول نکشید . تا سال 1981 پائولو یک ازدواج ناموفق دیگر را

نیز از سر گذراند ٰ بارها تغیر شغل داد ولی هیچگاه از نویسندگی دست برنداشت .

سرانجام پائولو برای سومین بار تصمیم به ازدواج گرفت و اینبار در سال 1985 با یک دوست قدیمی به 

نام کریستینا اویتیسیکا ازدواج کرد ( که این ازدواج تاکنون پایدار و موفق باقی مانده است پائولو و

همسرش فرزندی ندارند ) پائولو و همسرش تصمیم گرفتند که برای ماه عسل سفری به اروپا داشته

باشند و در طی همین سفر آنها از یکی از اردوگاه های مرگ نازی های آلمان به نام داخائو بازدید کردند و

در همین بازدید بود که یکی از مهمترین اتفاقات زندگی پائولو اتفاق افتاد : در حین بازدید از ارودگاه مرگی

که نازیها بیرحمانه ترین شکنجه گاههای  خود را در آنجا برپا کرده بودند ، اشراقی ( اشراق یعنی روشن

شدن مساله یا واقعه ای بر شخص که در یک حالت روانی و روحی خاص بر آدم نمایان میشود و اغلب

خبر از یک واقعه را میدهد که قرار است در آینده اتفاق بیافتد ) به پائولو دست داد که باعث شد وی بعد از

سالها تجربه بی ایمانی و تجربه های وحشتناک جادوی سیاه و مواد مخدر ، ایمان مذهبی اش را دوباره

بدست آورد . در همین حالت‌ اشراق‌، پائولو مردی‌ را دید که دو ماه بعد درکافه‌ای‌ در آمستردام‌ هلند ، با

همان‌ مرد ملاقات‌ کرد و زمان‌ درازی‌ با او صحبت‌ کرد. این‌ مرد که‌ پائولو هرگز نامش‌ را نفهمید، به‌ اوگفت‌

دوباره‌ به‌ مذهب‌ خویش‌ برگردد و اگر هم‌ به‌ جادو علاقمند است‌، به‌ جادوی‌ سفید روی‌ بیاورد .  همچنین‌

این مرد به‌ پائولو توصیه‌ کرد که وی جاده‌‌ سانتیاگو را با پای پیاده طی کند ( جاده سانتیاگو یک جاده

قدیمی زیارتی مربوط به قرون وسطی است که از روستایی در شمال فرانسه شروع شده و به کلیسای 

کمپوستلا در اسپانیا ختم می شود ) . پائولو در سال 1986 این جاده را طی کرد و  یک‌ سال‌ بعد از این‌

سفر زیارتی‌، درسال‌ 1987، اولین‌ کتابش‌ خاط‌رات‌ یک‌ مغ‌ را نوشت‌ . این‌ کتاب‌ به‌ تجربیات‌ پائولو درط‌ول‌

این‌ سفر می‌پردازد و به‌ اتفاقات‌ خارق‌العاده‌ی‌ زیادی‌ اشاره‌ می‌کند که‌ در زندگی‌ انسان‌های‌ عادی‌ رخ‌

می‌دهد . یک‌ ناشر کوچک‌ برزیلی‌ این‌ کتاب‌ را چاپ کرد و فروش‌ نسبتا خوبی‌ داشت‌، اما با اقبال‌ کمی‌ ازسوی‌ منتقدان‌ روبه‌رو شد.

پائولو درسال‌ 1988، کتاب‌ کاملا متفاوتی‌ نوشت‌: کیمیاگر این‌ کتاب‌ کاملاً نمادین‌ بود و کلیه‌ مط‌العات‌

یازده‌ ساله پائولو را درباره‌ کیمیاگری ‌، در قالب‌ داستانی‌ استعاره ای‌ خلاصه‌ می‌کرد . اول‌ فقط‌ 900

نسخه‌ از این‌ کتاب‌ فروش‌ رفت‌ و ناشر، امتیاز کتاب‌ را به‌ پائولو برگرداند.

اما پائولو دست‌ ازتعقیب‌ رویایش‌ نکشید وی  با ناشر بزرگ‌تری‌ به‌ نام‌ روکو آشنا شدکه‌ از کار او

خوشش‌ آمده‌ بود . درسال 1990، کتاب‌ بریدا رامنتشر کرد که‌ در آن‌ ، درباره‌ی‌ عط‌ایای‌ هر انسان‌

صحبت‌ می‌کرد. این‌ کتاب‌ با استقبال‌ زیادی‌ مواجه‌ شد و باعث‌ شد کیمیاگر و خاط‌رات‌ یک‌ مغ‌ نیز دوباره‌

مورد توجه‌ قرار بگیرند . درمدت‌ کوتاهی ‌، هر سه‌ کتاب‌ در صدر فهرست‌ کتاب‌های‌ پرفروش‌ برزیل‌ قرار

گرفت ‌. کیمیاگر ، رکورد فروش‌ تمام‌ کتاب‌های‌ تاریخ‌ نشر برزیل‌ راشکست‌ و حتا نامش‌ درکتاب‌ رکوردهای‌

گینس‌ نیز ثبت‌ شد و پائولو به پرفروش ترین نویسنده سال 1998 تبدیل شد . در سال‌ 2002، معتبرترین‌

نشریه‌ی‌ ادبی‌ پرتغالی‌ به‌ نام‌ ژورنال‌ دلتراس ‌، اعلام‌ کرد که‌ فروش‌ کیمیاگر، از هر کتاب‌ دیگری‌ در تاریخ‌

زبان‌ پرتغالی‌ بیش‌تر بوده‌ است‌ .

به این ترتیب پائولو کوئلیو به بزرگترین پدیده ادبی اواخر قرن بیستم تبدیل گشت و از آن زمان تاکنون هر

کتابی را که منتشر کرده است ، بی درنگ در لیست پرفروشترین کتابهای جهان قرار گرفته است . پائولو

کوئلیو هر سال به بسیاری از کشورهای جهان سفر می کند و با خوانندگانش از نزدیک ملاقات می کند .

خود وی می گوید : من موفقیتم را درک میکنم و از شگفت انگیز ترین پدیده زندگی لذت می برم : روابط

انسانی . هرگز در هیچ کشوری احساس بیگانگی نمی کنم و این احساس بسیازر دلپذیری است . مردم 

بسیاری هستند که از مرزهای خود فراتر می روند تا به معنایی برتر دست یابند .

در ماه‌ مه‌ 2000، پائولو به‌ ایران‌ سفر کرد. او اولین‌ نویسنده‌ی‌ غیرمسلمانی‌ بود که‌ بعد از انقلاب‌ سال‌

1357، به‌ ایران‌ سفر می‌کرد . او از سوی‌ مرکز بین‌المللی‌ گفت‌ و گوی‌ تمدن‌ها ، وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد

اسلامی‌، و ناشر ایرانی‌اش‌ (کاروان‌) دعوت‌ شده‌ بود . پائولو با انتشارات‌ کاروان‌ قرارداد همکاری‌ بست‌ و

با توجه‌ به‌ این‌ که‌ ایران‌ معاهده‌ی‌ بین‌المللی‌ کپی‌رایت‌ را امضا نکرده‌ است ‌، اواولین‌ نویسنده‌ای‌ بود که‌

رسما از ایران‌ حق‌ التالیف‌ دریافت‌ می‌کرد. پائولو هرگز تصورش‌ را نمی‌کرد که‌ در ایران‌، با چنین‌ استقبال‌

گرمی‌ روبه‌رو شود . فرهنگ‌ ایران‌ کاملا با فرهنگ‌ غرب‌ متفاوت‌ بود . هزاران‌ خواننده‌ی‌ ایرانی‌ در

کنفرانس‌ها و مراسم‌ امضای‌ کتاب‌ پائولو کوئلیو در دو شهر تهران و شیراز شرکت‌ کردند .

پائولو کوئلیو با ثروتی که از فروش آثارش بدست آمده موسسه ای را پایه گذاری کرده است که تحت نظر

همسرش اداره می شود و فعالیتهای فرهنگی هنری و بشر دوستانه ویژه ای انجام می دهد که از آن

جمله می توان به تحقیقات در زمینه باستان شناسی و سرمایه گذاری برای حفظ آثار ماقبل تاریخ در

برزیل ، پرداخت مخارج ترجمه آثار نویسندگان برزیلی ، کمک مالی به کسانی که رویاهایی در سر دارند 

که تحقق آنها به نظر پائولو جالب و ارزشمنمد است ، کمکهای مالی به بنگاههای حمایت از کودکان بی

سرپرست و ... 

پائولو اعتراف می کند که تنها از خود و از خدای خود می ترسد . او می گوید : من خودم را کاملا نمی

شناسم . هنگامی که انسان در سیر و سلوک معنوی بسر می برد باید به کوچکترین زوایای روح خویش

حساس باشد چون همانطور که ایرانیها می گویند شیطان در جزییات لانه دارد .

جالب است بدانید پائولو کوئلیو معروفترین کتابش یعنی کیمیاگر را با الهام از یکی از داستانهای مثنوی

مولانا نوشته است . 

پائولو کوئلیو تاکنون برنده جوایز متعددی شده است که از

آن جمله می توان به این جوایز اشاره کرد :

1996 – برنده نشان شوالیه ادب و هنر فرانسه 

1999 – برنده نشان لژیون دونور دولت فرانسه

2001 – برنده جایزه ادبی بامبی از کشور آلمان

2002 – برنده جایزه هنری پلانتاری از باشگاه بوداپست در فرانکفورت






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : پائولو کوئلیو،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396

 

خدایا! آدم‌های خوب سر راهم بگذار ... .

حس بسیار خوبیست هنگامی که در لحظه‌ هجوم غم یا ناامیدی یا پریشانی؛ بی هوا کسی سر راه آدم سبز بشود...

کلامش؛ نگاهش؛ حتی نوشته‌اش آرامش و شادی و امید بپاشد به زندگی.

فقط از دستِ خودِ خدا برمی‌آمده که آن آدم را، یا کلام و نگاه و نوشته‌اش را برای آن لحظه‌ خاص‌ سرِ راه زندگی ما بگذارد.

 شاید یکی دیگر از دعاهای روزانه هم بتواند این باشد که خدایا: من را هم از واسطه‌ها‌ی خوب‌کردنِ حالِ بنده‌هایت قرار بده... آدم هایی هستند که وقتی خوشحالی، کنارت نیستند، چون حسودند…

وقتی غمگینی در آغوشت نمی گیرند، چون خوشحالند…

 وقتی مشکل داری به ظاهر همدردند ، اما در واقع بیخیال تو هستند …

 اما…وقتی مشکل دارند با تو خیلی مهربانند.

اینها بدبخت ترین انسانهای روی زمین هستند!






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : پائولو کوئلیو، آدم های خوب، بد بخت ترین آدم ها،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 7 شهریور 1394




صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز