مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






چه دوستم داشته باشی و چه ازمن متنفر باشی


 در هر صورت بهم لطف میکنی چون اگه دوستم 


داشته باشی تو قلبت هستم و اگه ازم متنفر باشی


 تو ذهنتم 

(شکسپیر)






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : تو ذهنتم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 3 شهریور 1398

 

نعره ﻫﯿﭻ ﺷﯿﺮﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﭼﻮﺑﯽ ﻣﺮﺍ ﺧﺮﺍﺏ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ، 


ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﻮﺭﯾﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : نعره ﺷﯿﺮ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 3 شهریور 1398

 

باﺭﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﺎﺭﺩ ﻫﻤﻪ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺳﺮ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪ !

 ﺍﻣﺎ ﻋﻘﺎﺏ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺟﺘﻨﺎﺏ ﺍﺯ ﺧﯿﺲ ﺷﺪﻥ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯿﮑﻨﺪ !

" ﺍﯾﻦ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺭﺍ ﺧﻠﻖ ﻣﯿﮑﻨﺪ






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : باﺭﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﺎﺭﺩ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 3 شهریور 1398

 

اگر تمام شب را در حسرت خورشید گریه کنی فقط خود 


را از لذت دیدار ستاره ها محروم کرده ای




نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : اگر تمام شب را در حسرت خورشید گریه کنی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 3 شهریور 1398

 

تصمیم ها تنها آغاز یک ماجرا هستند.

هنگامی که آدم تصمیمی می گیرد، در حقیقت به درون جریان

 نیرومندی پرتاب میشود که او را به مکانی میبرد که در زمان 

تصمیم گیری خوابَش را هم نمی دیده است ...

 

 

کیمیاگر

پائولوکوئلیو






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : تصمیم ها تنها آغاز یک ماجرا هستند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 3 شهریور 1398

 

آنچه از هنگام تولد تا مرگ از ما سر می زند،

"رفتار" است، در تئوری انتخاب به جای استفاده 

از صفات و اسامی برای شكوه و شكایت از افعال

 استفاده می كنیم؛ مثل جایگزین كردن فعل 

"افسرده كردن" به جای صفت "افسرده"

تئوری انتخاب

ویلیام گلاسر






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : تئوری انتخاب،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 3 شهریور 1398

 

اسفنج مان را کجا بگذاریم؟

 

دوستی تعریف می کرد پنج سال پیش بود که برای کنفرانسی به شهر بوستون رفته بودم. به همراه یکی از دوستان قدیمی که دوره پسادکترای خودش را در آنجا می گذارند، داشتیم در خیابانهای اطراف دانشگاه ام آی تی دنبال یک آدرس می گشتیم. یک نفر از آن طرف خیابان رد می شد و متوجه ما شد که داریم به شکلی پرسان پرسان اطراف خودمان را نگاه می کنیم. آمد سمت ما این طرف خیابان، پرسید: دنبال جایی می گردید؟ می توانم کمکی بکنم؟ ما هم آدرس را پرسیدیم. دقیق گوش داد، خیلی آرام و به صورت شمرده مراحل رسیدن به آدرس را به ما گفت. حتی با حرکت دست دقیقا شکل مسیر را برای ما رسم کرد، و بعد هم چند قدمی به همراه ما آمد که مطمئن شود درست می رویم. هنوز چند قدمی دور نشده بودیم که دوستم گفت «یک ام آی تی ای تیپیکال بود». گفتم منظورت چیه؟ گفت جالب است که خیلی از  آدمهایی که در محیط دانشگاه ام آی تی (ماساچوست) تحصیل یا کار می کنند، ناخودآگاه آدمهایی فروتن، دقیق، با نگاه خیلی سیستماتیک و کاربردی می شوند. هیچکدام از این ویژگی ها را به صورت رسمی نه مطالعه می کنند و نه دوره ای برای آن می گذارنند اما به صورت ناخودآگاه به این ویژگی ها می رسند.

 

این مثالی از پدیده یادگیری اسمزی (Osmosis) است. بیش از  نیمی از یادگیری های ما به صورت ناخودآگاه و در اثر نوعی الگوبرداری ناخودآگاه، عمیق و درونی سازی آن از محیط اطرافمان شکل می گیرد. درست مانند یک اسفنج که وقتی در یک مایع قرار گیرد، به دلیل خاصیت اسمزی، مایع را به خودش می کشد (حرفه ای ها). ما هم وقتی با کارآفرینان معاشرت می کنیم ناخودآگاه خلاق تر و جسورتر و آینده ساز تر می شویم، وقتی با کسانی که تفکرات عمیق و فلسفی دارند تعامل می کنیم ناخودآگاه دیدگاه مان به مسائل عمیق تر می شود و زمانی که با آدمهای پرتلاش حشر و نشر داریم ناخودآگاه عمل گراتر می شویم. اگر با مدیران سیاسی- امنیتی دم خور باشید بعد از مدتی همه چیز را از نگاه سیاست و امنیت تحلیل می کنید.

 

*تجویز راهبردی:*

 

زمانی جمله ای منسوب به چارلی چاپلین را خوانده بودم؛ افکار هر آدمی، میانگین افکار پنج نفری است که بیشتر وقت خود را با آنها می گذراند. پس خود را در محاصره افراد موفق قرار دهید.

 

خوب برایم سوال پیش آمد که بخش زیادی از افراد دور و بر ما؛ خانواده، همسایه، فامیل، همکار معمولا انتخاب ما نیستند (محدودیت اول)، افراد موفقی که بتوانیم آن ها را بیابیم و رابطه تنگاتنگ با آن ها نیز داشته باشیم نیز کمیاب، دشوار و محدودند (محدودیت دوم).

 

برای غلبه بر این محدودیت ها، شاید سه ایده زیر مفید باشد:

 

1- کتاب های خوب. کتاب ها عصاره دانش و شخصیت نویسنده های آن هستند. اگر خود را در کتاب های خوب، محاصره کنیم، آنگاه افکارمان رشد می کند. مخصوصا نوع خاصی از کتاب ها هستند که در مورد زندگی افراد موفق و مشهور در زمینه کاری شماست. حتما زندگی نامه آن ها را بخوانید. این یک جور «همنشینی مجازی» است.

 

2- محفل های خوب: ممکن است ما همیشه به آدم های مورد نظرمان دسترسی نداشته باشیم. اما می توانیم به صورت منظم در محافل و جمع هایی شرکت کنیم که با هدف ما همخوانی بیشتری دارد. به عنوان مثال اگر به شعر علاقه مندیم در شب شعر شرکت کنیم و اگر به کارآفرینی علاقه مند هستیم در رخدادهای استارت آپی. اگر بتوانیم در محیط کارمان نیز 3 تا 5 نفری که بیشترین تناسب با اهداف ما دارند را نیز انتخاب کنیم و با آن ها تعاملات مداوم و منظم داشته باشیم آنگاه این یادگیری اسمزی اتفاق می افتد. 

 

3- همکاران خوب، سه نفر کلیدی محیط کاری خود را با دقت انتخاب کنیم. محیط حرفه ای ما شامل افراد زیادی است اما بعضی از آنها نقشی کلیدی تری دارند چراکه ما تعاملات بیشتری با آنها داریم. سه نفری که بیش از همه در محیط کار و فعالیت حرفه ای با ما ارتباط دارند بیشترین تاثیر را در یادگیری های اسمزی ما دارند. انتخاب و گماشتن دقیق این سه نفر تاثیری بسیار اساسی در حرفه ای شدن ما دارد.

 

نکته پایانی آنکه هر از گاه از خودمان بپرسیم اسفنج مان را در چه محیطی قرار داده ایم در محیطی که صحبت از ثروت اندوزی دیوانه وار است یا ثروت آفرینی شرافتمندانه؟ محیطی که صحبت از پارتی بازی و رانت خواری است یا تلاش صبورانه؟ محیطی که خوشبختی همگانی مطرح است یا خوشبختی فردی؟ خداوند در کتاب آسمانی تصویری از آخرت ارایه می دهد و آنجا بسیاری با حسرت بر پشت دست های خود می کوبند که ایکاش با این ها بودم و با آن ها نبودم. مواظب اسفنج زندگی تان باشید. مکان اسفنج های شما سرنوشت شما را تغییر می دهد.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : اسفنج مان را کجا بگذاریم؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 31 مرداد 1398

 

کسی که دندان درد دارد فکر میکند تمام

 کسانی که دندانشان سالم است خوشحال

 هستند. انسان فقیر هم همین اشتباه را

 راجع به افراد ثروتمند میکند!

 

 

جرج برناردشاو






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : کسی که دندان درد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 30 مرداد 1398

 

هفت سالی می شد که راه نرفته بودم

 

پزشک پرسید: این چوب ها چیست؟

 

گفتم: فلجم

 

گفت: آنچه تو را فلج کرده همین چوب هاست

 

سینه خیز، چهار دست و پا قدم بردار و بیفت

 

چوب های زیبایم را گرفت

 

.پشتم شکست و در آتش سوزاند

 

حالا من راه می رم

 

اما هنوز هم وقتی به چوبی نگاه می کنم

 

تا ساعت ها، بی رمقم.

 

 

 

برتولت برشت






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : حالا من راه می رم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 30 مرداد 1398

 

 

یه شونه داشتم که خیلی ازش راضی نبودم، 

زیادی بزرگ و خشن بود ولی به هر حال ازش

 استفاده میکردم. چند وقت پیش رفتم سفر، 

از سفر که برگشتم دیدم شونه نیست. توو اتاق 

هتل جا گذاشته بودمش. رفتم یه شونه دیگه خریدم،

 این یکی خیلی بهتر بود خوش دست بود اندازه اش

 مناسب تر بود خیلی از خریدش راضی بودم...

 

چند روز پیش که کوله پشتیمو می گشتم شونه

 قبلیم توو یکی از جیباش پیدا شد، یه نگاهی بهش

 انداختم: بد شکل تر و نامناسب تر از قبل به نظر میومد.

 

با خودم فکر کردم اگر این شونه گم نشده بود

 ازش همچنان استفاده میکردم و به فکر خریدن

 یه شونه جدید نمی افتادم!

 بهش گفتم مرسی که گم شدی!

 

گاهی از دست دادن چیزی که داریم باعث 

بدست آوردن یه چیز بهتر میشه...سخته می دونم... 

ولی با دلتنگیش کنار بیاید، توو پیچ بعدی یه

 اتفاق بهتر منتظرتونه

 

 

 

پریسا زابلی پور






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : مرسی که گم شدی!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 29 مرداد 1398

 

 

 

بدون بال هم می توان پرواز کرد ؛

 

به لبخندهای مادرت فکر کن ، وقتی که برایت 

چای ریخته ، روبه رویت نشسته و از خاطرات 

کودکی اش می گوید ،

 

به شانه های مردانه ی پدرت فکر کن ،

 که جان می دهند برای تکیه دادن و آرام شدن ...

 

به آغوش کسی فکر کن که عاشقانه دوستش داری ،

 به عطر مسحور کننده ی تنش ، وقتی سرت 

را روی سینه های ستبرش گذاشته و چشمانت

 را بسته ای ، وقتی که ارتعاش صدایش را از

 روی مویرگ های تنش لمس می کنی ...

 

به قله ای فکر کن که بعد از مدت ها فتحش 

می کنی ، به آرزو یا هدفی که بعد از روزها ، 

ماه ها و سال ها به آن می رسی ،

 

چشمانت را ببند و به تمام اتفاقات و آدم های

 خوبِ جهانت فکر کن ؛

 

می بینی ؟

 

بدون بال هم می توان پرواز کرد ...

 

 

 

نرگس صرافیان طوفان






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : بدون بال هم می توان پرواز کرد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 29 مرداد 1398

یک لطیفه قدیمی است که مى‌گوید:

بنده ‌خدایی می‌رود پیش روانکاو می‌گوید :

برادرم دیوانه‌ است

و فکر می‌کند مرغ است!

روانکاو به او می‌گوید :

خوب چرا پیش من نمی‌آوریش؟

جواب می‌گیرد که :

چون تخم‌ مرغ ‌هایش را نیاز داریم!

خوب فکر کنم این خیلی شبیه نظر من درباره

 روابط انسانی است. این روابط کاملا غیر منطقی و

 احمقانه‌اند ولی فکر می‌کنم که ما آنها را ادامه می‌دهیم 

چون به تخم ‌مرغ ‌هایش احتیاج داریم!

وودی آلن






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : یک لطیفه قدیمی است که مى‌گوید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 27 مرداد 1398


نمی‌دانم لازم بود آن کتاب‌ها را بخوانم یا نه !

انگار زندگی کردن در غفلت و نادانی ، 

بسیار راحت‌تر به نظر می‌رسد!

 

پائولوکوئلیو





نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : نمی‌دانم لازم بود آن کتاب‌ها را بخوانم یا نه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 27 مرداد 1398

 پول خدمتکار را به ارباب،

ارباب را به خدمتکار،

حماقت را به هوش، 

و هوش، را به حماقت...

 و در یک کلام، همه چیز را 

به بنده خود تبدیل میکند.

 

کارل مارکس






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : حماقت را به هوش،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 27 مرداد 1398

 

الاغی دعا کردصاحبش بمیردتا از زندگی خرانه خودخلاص شود

صاحبش فکر الاغ راخواند وگفت:

ای خر! بامرگ من توراشخص دیگری خریده و صاحب میشود

دعاکن که ازخریت خودبیرون شوی

 

عبید زاکانی






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : دعاکن که ازخریت خودبیرون شوی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 27 مرداد 1398


( کل صفحات : 96 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
تاریخ روز