مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد

 

ما در زندگی آسایش را با کسانی داریم که با ما موافق هستند.

اما زمانی رشد می‌کنیم که با کسانی هستیم که با ما اختلاف نظر دارند...

 

اگر شما یک غذای بد طعم را خورده باشید،

می‌توانید طعم یک غذای خوب را درک کنید.

پس، از تلخی‌های زندگی درس بگیرید تا بتوانید آن را درک کنید.

 

چیزهایی که از دست داده‌اید را به حساب نیاورید!

چون گذشته هرگز برنمی‌گردد.

اگر رنجی نمی‌بردیم

هرگز مهربان بودن را نمی‌آموختیم.

 

به کسانی که به شما حسودی می‌کنند احترام بگذارید!

زیرا این‌ها کسانی هستند که از صمیم قلب معتقدند شما بهتر از آنانید ...






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ما در زندگی آسایش را با کسانی داریم که با ما موافق هستند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 1 مهر 1399

 

‏تمام آدم‌ها کور زاده می‌شوند.

‏هیچ انسانی در دنیا از ابتدای تولدش نمی‌بیند 

انسان‌ها دو چشم روشن دارند اما هیچ نمی‌بینند،

 از کور بودنت هراسی نداشته باش. 

تو باید ابتدا معنای دیدن را درک کنی. 

‏قصه‌ی بینایی چیز ساده‌ای نیست.

‏هرگز کسانی که چشم دارند بصورت مطلق نمی‌بینند...

 

 

آخرین انار دنیا






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ‏تمام آدم‌ها کور زاده می‌شوند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 1 مهر 1399

 

من میدانم که شب مثل روز نیست؛

 میدانم که همه چیز فرق می‌کند،

موضوع‌های شب را نمی‌توان در روز بیان کرد، 

برای اینکه دیگر وجود ندارند،

و شب ممکن است برای مردمانِ تنها، 

همین که تنهایی شان آغاز شد، وحشتناک باشد.

 

از کتاب وداع با اسلحه

ارنست همینگوی






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : من میدانم که شب مثل روز نیست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 1 مهر 1399

 

پدرم به من نصیحتی کرد که هنوز در ذهنم میچرخد !

گفت : هر وقت میخواهی از کسی ایرادی بگیری یادت باشد 

همه مردم دنیا شانس و بختی را که تو داشتی نداشتند !

 

 

گتسبی بزرگ

اسکات فیتز جرالد






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : پدرم به من نصیحتی کرد که هنوز در ذهنم میچرخد !،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 31 شهریور 1399

این یک اشتباه جدی‌ست که فکر کنیم باید درباره‌ی همه‌چیز اظهار نظر کنیم. نود درصد نظرات ما اضافی‌ست. با این حال، اخبار دائما از ما می‌خواهند تا عقاید خود را بیان کنیم. این تمرکز و آرامش درونی ما را از بین می‌برد. عقاید مانند بینی است، هر کسی یکی دارد. مصرف اخبار مانند این است که صورتتان پر از بینی باشد!

دفعه‌ی دیگری که گوش‌های مبارکتان را در گفت‌وگویی در خصوص یکی از موضوعات محبوب روز می‌یابید، این تصویر را به یاد بیاورید. یا برای استفاده از یک مرجع نسبتا متمدن‌تر، به مارکوس اورلیوس، فکر کنید. وی دقیقا همین مسئله را دو هزار سال پیش توصیه کرد: «شما آزاد هستید که درمورد تمام موضوعات گوناگون اظهار نظر نکنید و از این‌رو ناآرامی را از روحتان دور کنید. زیرا چیزها خودشان هیچ قضاوتی از شما طلب نمی‌کنند

 


رولف دوبلی






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : این یک اشتباه جدی‌ست که فکر کنیم باید درباره‌ی همه‌چیز اظهار نظر کنیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 31 شهریور 1399

 

سندروم اردک چیست؟

 

اصطلاح سندروم اردک توسط پژوهشگران دانشگاه استنفورد 

بعد از بررسی پست‌های مجازی چند دانشجو که خودکشی کرده بودند ابداع شد.

 

اگر به شنا کردن اردک در آب توجه کنیم ما تنها قسمتی از

 بدن او را می‌بینیم که به آرامی بر روی آب در حال حرکت است، 

درحالی‌که متوجه تقلای این اردک که با تلاش پاهای خود 

را تکان می‌دهد تا حرکت کند، نمی‌شویم.

دانشجویانی هم که خودکشی کرده بودند ت

صاویری شاد یا نقل‌قول‌هایی امیدبخش از خود منتشر کرده بودند 

که به ظاهر نشان می‌داد آنان بسیار شاد و خوشبخت هستند،

 در صورتی که خارج از شبکه‌های مجازی و در دنیای واقعی 

با مشکلات روحی زیاد دست‌وپنجه نرم می‌کردند.

 

در واقع مبتلایان به «سندرم اردک» کسانی هستند که تلاش 

می‌کنند همواره تصویری شاد و خوشبخت از خود در فضای 

مجازی نشان دهند در صورتی که در دنیای واقعی با مشکلات 

زیادی مواجه هستند.

 

اگر کمی به فضای مجازی دقت کنید متوجه می‌شوید 


که متاسفانه افراد زیادی در آن مبتلا به سندروم اردک 


هستند که به صورت افراطی سعی در شاد نشان دادن 


خودشان و عکس یا فیلم گذاشتن از خوشگذرانی‌هایشان 


هستند و این تصویری دور از واقعیت را به افراد نشان می‌دهد 


که تبعات روانی و اجتماعی منفی برای جامعه به همراه دارد





نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : سندروم اردک چیست؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 29 شهریور 1399

 

در سریال معلم دهكده؛

 نامزد معلم ازش میپرسه شما كه قاضی بودید چرا رها كردید و معلم شدید؟

 

ایشون جواب میدن:

چون وقتی به مراجعینم و مجرمینی كه پیش

 من می آمدند دقیق می شدم 

می دیدم كه اونها كسانی هستند كه یا آموزش ندیده اند

و یا آموزشی که دیده اند درست نبوده و به خودم گفتم: 

به جای پرداختن به شاخ و برگ باید به اصلاح ریشه بپردازیم.

 

و ما چقدر به معلم دانا بیش از قاضی عادل نیازمندیم

برای فرزندانمان قصه هایی بگوییم که بیدار شوند 

نه قصه هایی که به خواب فرو روند






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : به جای پرداختن به شاخ و برگ باید به اصلاح ریشه بپردازیم.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 28 شهریور 1399

 

 

موفقیت، کلید شادی نیست!

شادی، کلید موفقیت است...

اگر آنچه انجام می‌دهی را دوست بداری،

موفق خواهی بود...

 

 

هرمن کین






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : شادی، کلید موفقیت است...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 27 شهریور 1399

 

انسانهای ناپخته

همیشه میخواهند

که در مشاجرات پیروز شوند...

حتی اگر به قیمت

از دست دادن "رابطه" باشد...

 

اما انسانهای عاقل

درک میکنند که گاهی

بهتر است در مشاجره ای ببازند،

تا در رابطه ای که

برایشان با ارزش تر است

"پیروز" شوند...






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : انسانهای ناپخته همیشه میخواهند که در مشاجرات پیروز شوند...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 27 شهریور 1399

 

 

اولین باری که تو زندگیم چیزی رو جا گذاشتم هنوز یادمه. آخرای زمستون بود ولی هوا می‌گفت بهار شده، یه شال گردن مشکی داشتم که مادر بزرگم واسم بافته بود، اون روز وقتی رسیدم سر کلاس مثل همیشه گذاشتمش تو جا میزی. زنگ آخر که خورد فراموش کردم اصلا شال گردن دارم، تو کلاس جاش گذاشتم و وقتی فهمیدم که نزدیکای خونه بودم.. نمی‌دونم چرا ولی برنگشتم! گفتم این هوا که شال گردن نمی‌خواد، فردا میرم سراغش! فردای اون روز زمستون به خودش اومد و هوا عجیب سرد شد، تازه فهمیدم چی رو جا گذاشتم چون بهش احتیاج پیدا کرده بودم! تا رسیدم مدرسه رفتم سراغ جا میزیم، نبود! همه جا رو دنبالش گشتم خبری از شال گردنم نبود، مدام فکر می‌کردم که اگه همون موقع می‌رفتم سراغش شاید هنوز داشتمش.. چند روز بعد یه شال گردن خریدم که فقط شبیه شال گردنم بود ولی هیچوقت اون حس خوب رو بهش نداشتم...

 

بعد از این همه سال خوب می‌دونم که ما آدم‌ها خیلی وقتا داشته‌هامون رو جا می‌ذاریم ، چون فکر می‌کنیم بهشون احتیاج نداریم. فکر می‌کنیم همیشه سر جاشون می‌مونن و هر وقت بریم سراغشون هستن. اما وقتی زندگیمون زمستون میشه و تو نبودشون سرما رو حس می‌کنیم تازه می‌فهمیم که گاهی برای دنبالشون گشتن خیلی دیره خیلی.. اما مهم‌ترین چیزی که تو زندگیم جا گذاشتم شال گردن نبود، خودم بودم! من الان فقط شبیه چیزی هستم که دوست دارم باشم! باید زودتر خودم رو پیدا کنم چون درست جایی هستم که به بودنم احتیاج دارم ... تو اوج سرما!






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : اولین باری که تو زندگیم چیزی رو جا گذاشتم هنوز یادمه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 25 شهریور 1399

 

دیشب به خودم گفتم:

شعور یک گیاه در وسط زمستان، 

از تابستان گذشته نمی‌آید، 

از بهاری می‌آید که فرا می‌رسد.

گیاه به روزهای که رفته، نمی‌اندیشد، 

به روزهای می‌اندیشد که می‌آید،

 اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد، 

چرا ما انسان‌ها باور نداریم 

که روزی خواهیم توانست به هر آن چه می‌خواهیم، دست یابیم؟؟؟...

 

نامه‌های عاشقانه یک پیامبر

جبران خلیل جبران






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : که روزی خواهیم توانست به هر آن چه می‌خواهیم، دست یابیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 24 شهریور 1399

"فرهنگ سه خطی"

 

روزی "فرانتس کافکا" نویسنده مشهور چک تبار، در حال قدم زدن در پارک‌ ، چشمش به دختر بچه‌ای افتاد که داشت گریه می کرد. کافکا جلو می‌رود و علت گریه ی دخترک را جویا می شود .

دخترک همانطور که گریه می کرد پاسخ می‌دهد : " عروسکم گم شده ... "

کافکا با حالتی کلافه پاسخ می‌دهد : " امان از این حواس پرت ... گم نشده ، رفته مسافرت ! "

دخترک دست از گریه می‌کشد و بهت زده می‌پرسد : " از کجا می‌دونی ؟! "

کافکا هم می گوید : " برات نامه نوشته و اون نامه پیش منه ... "

دخترک ذوق زده از او می پرسد که آیا آن نامه را همراه خودش دارد یا نه ، کافکا می‌گوید : " نه ، توی خونه‌ست . فردا همینجا باش تا برات بیارمش "

کافکا سریعاً به خانه‌اش بازمی‌گردد و مشغول نوشتنِ نامه می‌شود و چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابی مهم است !

این نامه‌ نویسی از زبان عروسک را به مدت سه هفته هر روز ادامه می‌دهد و دخترک در تمام این مدت فکر می‌کرده آن نامه ها به راستی نوشته‌ ی عروسکش هستند !

در نهایت کافکا داستان نامه‌ها را با این بهانه‌ ی عروسک که « دارم عروسی می کنم » به پایان میرساند .

این ماجرای نگارش كتاب « کافکا و عروسک مسافر » است .

اینکه مردی مانند فرانتس کافکا سه هفته از روزهای سخت عمرش را صرف شادکردن دل کودکی کند و نامه ها را ( به گفته ی معشوقه اش دورا ) با دقتی حتی بیشتر از کتاب ها و داستان هایش بنویسد ، واقعا تأثیرگذار است .

او واقعا باورش شده بود. اما باورپذیری بزرگترین دروغ هم بستگی به صداقتی دارد که به آن بیان می شود .

 

" امّا چرا عروسکم برای شما نامه نوشته ؟! "

 

این دوّمین سوال کلیدی دخترک بود! و او (کافکا) خود را برای پاسخ دادن به آن آماده کرده بود . پس بی هیچ تردیدی گفت : " چون من نامه رسان عروسک ها هستم "

 

( کافکا دارای دکترای حقوق بود اما هرگز به وکالت نپرداخت؛ از آن رو که روحیات لطیفش این اجازه را نمی داد ومتاسفانه دنیا خیلی زود و در جوانی او را از دست داد.)

جامعه‌ای که در آن راه‌های طولانی ، راه‌های کم ‌رفت و آمد و خلوتی شده ،

 

جامعه‌ای که در آن هیچ‌کس حوصله‌ی صبر و شکیبایی برای به دست آوردنِ هدفی را ندارد،

جامعه‌ای استتوسی ست.

جامعه‌ای که برای رسیدنِ به هدفش فقط به اندازه‌ی خواندنِ همان سه خطِ بالای استتوس‌ها زمان می‌گذارد !

 

جامعه‌ی مبتلا به «فرهنگِ سه‌خطی» است !

 

ما مردمی شده‌ایم لنگه‌ی پینوکیو، که دوست داریم طلاهای‌مان را بکاریم تا درختِ طلا برداشت کنیم !

 

مردمی که دنبالِ گلد کوییست و پنتاگون و شرکت ‌های هرمی مشابه می‌افتند، یک جای کارِشان لنگ می‌زند.

آن جای کار هم اسم‌اش «فرهنگِ شکیبایی» است .

 

"فرهنگ سه‌خطی" به ما می‌گوید اگر نوشته‌ای بیش‌تر از سه سطر شد ، نخوان !

 

فرهنگِ سه‌خطی به ما می‌گوید راهِ رسیدن به هدف چون درست است، طولانی است پس یا بی‌خیال‌اش بشو یا سراغِ میان‌بُر بگرد!

 

فرهنگِ سه‌خطی است که نزول‌خوری دارد، اختلاس دارد، دزدی دارد، بی‌سوادی دارد، رشوه دارد، تن‌فروشی دارد، حق‌خوری و هزار جور دردِ بی‌درمانِ دیگر دارد.

فرهنگِ سه‌خطی است که اینهمه آدمِ بی‌کار دارد.

آدم‌های بی‌کاری که توقع دارند یک ساعت در روز کار کنند و ماهی چند میلیون درآمد داشته باشند!

 

برای درکِ عمقِ فاجعه‌ای که بر سرِ فرهنگِ ما آمده، نیازی نیست خیلی جای دوری برویم. به همین فیس‌بوک یا اینستاگرام که نگاه کنیم، همه چیز دست‌مان می‌آید. وقتی که کسی می‌نویسد: «اوه ! طولانی بود، نخوندم !» یا «سرسری یه نگاه انداختم، با کلیّتش موافقم!» یا «چه حوصله‌ای دارید!» یا «لایک کردم، ولی نخوندم!» و ...

یعنی یک پُلی در جایی از مسیرِ فرهنگِ ما شکسته است که هیچ رفتنی به هدف نمی‌رسد. آن پُل، همان فرهنگِ شکیبایی است.

 

جامعه‌ای که همه چیز را ساندویچی می‌خواهد، در مطالعه؛ سه خط استتوس برایش بس است.

در ازدواج؛ بین عشق و نفرت‌اش ده ثانیه زمان می‌برد.

در سیاست؛ بینِ زنده‌باد و مُرده‌بادش، نصفِ روز کافی ست.

در کار؛ از فقر تا ثروتش یک اختلاس فاصله دارد.

در تحصیل؛ از سیکل تا دکترایش یک مدرک ساختگی  میخواد

پدر هنر ؛ از گم‌نامی تا شهرت‌ش به اندازه‌ی یک فیلم دو دقیقه‌ای در یوتیوب است !

 

فرهنگِ سه‌خطی به من اجازه می‌دهد چیزی را نخوانده، بپسندم.

موضوعی را نفهمیده، تحلیل کنم.

راهی را نرفته، پیشنهاد بدهم.

دارویی را نخورده، تجویز نمایم.

نظری را ندانسته، نقد کنم  و ...

 

فرهنگِ سه‌خطی به من اجازه می‌دهد به هر وسیله‌ای برای رسیدن به هدف‌ام متوسل شوم. چون حوصله‌ی راه‌های درست را "که طولانی‌تر هم هست" ندارم!

 

فرهنگ سه خطی: تحلیلی بر کردار و رفتار عصر ما






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : "فرهنگ سه خطی"،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 23 شهریور 1399

 

بعضی وقتا زندگی اون چیزی که

میخوای رو بهت نمیده،

نه بخاطر اینکه لیاقتشو نداری ،

بلکه بخاطر اینکه

شایستگی بیشتر از اونو داری...






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : بعضی وقتا زندگی اون چیزی که میخوای رو بهت نمیده،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 19 شهریور 1399

 

فقط پس از آنکه فهمیدی 

هیچ چیز نمی تواند کمکت کند، 

آن وقت به هیچ کمکی نیاز نداری...

 

 

ویلیام فاکنر






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : فقط پس از آنکه فهمیدی هیچ چیز نمی تواند کمکت کن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 19 شهریور 1399

 

فقط مرغ‌های دریایی‌اند كه از طوفان نمی‌هراسند، حتی وقتی در میان دریاها جهت خود را گم می‌كنند و جایی برای نشستن پیدا نمی كنند، آن ‌قدر بال می‌زنند كه طوفان فرو نشیند و زمینی برای‌ نشستن بیابند یا در همان اوج جان می‌دهند، آن كه در میان امواج می‌افتد مرغ دریایی نیست... مرغ دریایی در اوج می‌میرد... آخرین توان خود را صرف اوج گرفتن می‌كند تا سقوط را نبیند...!

 

ضد خاطرات

آندره مالرو






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : فقط مرغ‌های دریایی‌اند كه از طوفان نمی‌هراسند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 19 شهریور 1399


( کل صفحات : 125 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
تاریخ روز
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic