مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






 

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله:

 

نادان دارای ده صفت می باشد که از عقل بی نصیب است،آنها عبارتند از:

 

1-با هر کس معاشرت نماید، به او ستم می کند؛

2- بر کسی که زیر دست اوست، تعدّی می نماید؛

 

3-به آن کسی که بالاتر از اوست، گستاخی می کند؛

4-گفتارش از روی فکر و اندیشه نیست؛

 

5-چون سخن می گوید، گناه می کند، و چون خاموش و 

ساکت باشد، غافل می گردد؛

6- اگر با فتنه ای مواجه شود به سویش می شتابد و در 

دست آن هلاک می گردد؛

 

7- چون فضیلتی ببیند از آن روی گردان شود؛

8-از گناهان گذشته خود باکی ندارد و در باقی عمرش

 دست از گناه ندارد؛

 

9-از کار نیک سستی نماید و در انجام آن کُند باشد؛

10- نسبت به آنچه از دست داده یا ضایع ساخته بی اعتناست.

 

تحف العقول/ص۲۸






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : پیامبر اکرم صلی الله علیه واله،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 30 فروردین 1398

 

در همدان ، کسى مى‌خواست زیرزمین خانه‌اش را تعمیر کند .

در حین تعمیر، به لانه مارى برخورد که چند بچه مار در آن بود . 

آنها را برداشت و در کیسه‌اى ریخت و در بیابان انداخت .

وقتى مادر مارها به لانه برگشت و بچه‌هایش را ندید ، فهمید 

که صاحبخانه بلایى سر آنها آورده است ؛ به همین 

دلیل کینه او را برداشت .

مار براى انتقام ، تمام زهر خود را در کوزه ماستى که 

در زیرزمین بود ، ریخت .

از آن طرف ، مرد ، از کار خود پشیمان شد و همان روز مارها

 را به لانه‌شان بازگرداند . وقتى مار مادر ، بچه‌هاى خود را

 صحیح و سالم دید، به دور کوزه ماست پیچید و آن قدر آن

 را فشار داد که کوزه شکست و ماست‌ها بر زمین ریخت.

شدت زهر چنان بود که فرش کف خانه را سوراخ کرد .

این کینه مار است ، امّا همین مار ، وقتى محبّت دید ، کار بد خود

 را جبران کرد ، امّا بعضى انسان‌ها آن قدر کینه دارند که هر چه 

محبّت ببینند ، ذرّه‌اى از کینه‌شان کم نمى‌شود






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : زهر مار،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 30 فروردین 1398

 

قطعه ای از  کتاب شازده کوچولو

 

شازده کوچولو به سیاره دوم رفت. آنجا فقط یک پادشاه تنها زندگی می کرد.

بعد از ملاقاتی کوتاه، شازده کوچولو خواست که سیاره را ترک کند.

اما فرمانروا که دلش می خواست او را نگه دارد گفت:

نرو، تو را وزیر دادگستری می کنیم.

 

شازده کوچولو گفت: اینجا کسی نیست که من او را محاکمه کنم.

فروانروا گفت:

خب، خودت را محاکمه کن!

این سخت ترین کار دنیاست!

 اینکه بتونی درباره خودت قضاوت

 درستی داشته باشی و عادلانه خودت رو محاکمه کنی...

 

شازده کوچولو

آنتوان دوسنت اگزوپری

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : قطعه ای از کتاب شازده کوچولو،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 30 فروردین 1398

دنیا پر از افرادی است که منتظرند کسی از راه برسد

و به آنها انگیزه بدهد تا به فردی تبدیل شوند که آرزو دارند.

 

مسئله این است که هیچ نجات دهنده ای نیست.

 

این افراد منتظر رسیدن اتوبوس ایستاده اند

 اما در خیابانی که هیچ اتوبوسی از آن نمیگذرد.

 

در نتیجه، اگر این اشخاص مسئولیت زندگی خود را

بر عهده نگیرند و خود را تحت فشار قرار ندهند

ممکن است برای همیشه منتظر بمانند

 

و این کاریست که اکثر مردم انجام می دهند.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : هیچ نجات دهنده ای نیست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 29 فروردین 1398

 

هر فردی که یادگیری را متوقف کند پیر شده است،

چه 60 ساله باشد و چه 25 ساله !

و کسی که همچنان به دنبال یادگیری باشد

 جوان خواهد ماند ، و عالی‌ترین اتفاق در زندگی جوان ماندن است !

 

کاش مطالعه و یادگیری رو تو زندگیمون فراموش نکنیم...

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : هر فردی که یادگیری را متوقف کند پیر شده است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398

 

 

وقتی تصمیم می‌گیری یک احساس را به سرانجامی به

 نام " ازدواج " برسانی، اولین حرکت مفید این است که 

از خودت بپرسی آیا واقعاً باور داری که تا سنین پیری از

 سخن گفتن با این زن، لذت خواهی برد؟

سخن گفتن و نه هم‌خوابگی!

تمامی مسائل دیگر در ازدواج موقت و گذرا است!

تا زمانی که دو نفر حرفی برای گفتن و گوشی برای شنیدن دارند،

می‌شود به عمر ارتباطشان امید داشت!

 

نیچه

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : تصمیم گیری در مورد یک احساس،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398

 

اول راهنمایی یه رفیق داشتم که با هم مدرسه می رفتیم. خونه شون دو تا کوچه با ما فاصله داشت. من هر روز ساعت هفت صبح ، صبحونه خورده یا نخورده از خونه می زدم بیرون...زنگ مدرسه ساعت هفت و نیم می خورد. از خونه مون تا مدرسه بیست دقیقه راه بود.می رفتم دَم در خونه ی رفیقم دنبالش،در خونه شون رو می زدم آقا تازه از خواب بیدار می شد. همین طور که خمیازه می کشید می گفت الان میام. با خون سردی لباس می پوشید ، صبحونه می خورد، به موهای وزوزیش ژل می زد. هر بار صداش می زدم و می گفتم‌ کجایی دیر شد فقط یه کلمه رو تکرار می کرد. اومدم ... اومدم. ساعت هفت و نیم تازه تشریف فرما می شد. تا وقتی به مدرسه برسیم از استرس سکته می کردم چون می دونستم اگه‌ناظم مدرسه ما رو ببینه و نتونیم یواشکی بریم تو صف، یه تو گوشی مهمونش هستیم. هفته ای دو سه تا تو گوشی رو می خوردیم. به من و رفیقم می گفت کنار هم وایسیم، خودش رو به رومون بود. با دست راستش می زد تو گوش چپ من، با دست چپش می زد تو گوش راست اون. هر بار تو گوشی می‌خوردیم رو می کرد بهم و می‌گفت به جون هر چی مَرده از فردا زودتر بیدار میشم. نمی دونم چرا با این قسم های دروغش نسل ما مردا منقرض نشد. این داستان چند ماه تکرار شد و من برای اشتباه یکی دیگه بارها و بارها تنبیه شدم.

دوس نداشتم تنها برم مدرسه ، تو عالم رفاقت درست نبود به خاطر یه تو‌ گوشی قرار هر روزمون رو بی خیال بشم. یه روز که داشتیم می رفتیم مدرسه، صد متر مونده بود به مدرسه بهش گفتم صبر کن من یه خودکار بخرم‌ بیام، خودکار رو که خریدم‌ دیدم نیست. از دور دیدم وارد مدرسه شد.

چند دقیقه هم برام صبر نکرد.صبر نکرد چون نمی خواست به خاطر من چند دقیقه دیر برسه مدرسه ، نمی خواست به خاطر من حتی یه تو گوشی بخوره!

اون از چشم ناظم در رفت و من نه، اون روز تنها تو گوشی خوردم. نوش جونم مهم نبود دیگه درد نداشت ولی یه چی رو فهمیدم. اینکه تو‌ زندگی برای همه ی ما حداقل یک بار اتفاق افتاده که به خاطر اشتباه دیگران تنبیه بشیم اما باور کنید این تنبیه شدن نیست که درد داره، اون چیزی که درد داره این هست که بفهمی کسی که به خاطر اشتباهاتش مدت ها زجر کشیدی حاضر نیست یه بار ، فقط یه بار جای تو باشه... برای همین درد هست که خیلی از آدم ها تنها زندگی می کنن، تنها مدرسه میرن !

 

حسین حائریان






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : خیلی از آدم ها تنها زندگی می کنن، تنها مدرسه میرن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398

 

یه اصلی هست اونم اینکه تو زندگی از هر کی و هر چی بدت بیاد، 

یا سرت میاد یا همون میشی!

می دونی چرا ؟

چون جهان هستی هوشمنده و می خواد ما رو به تعادل برسونه

می خواد بگه منع نکن ، قضاوت نکن

می خواد بگه اون چیزی که الان به شدت بد می دونی و به

 زحمت و دردسر هلش می دی ته ته وجودت ، جزئی از توئه

و تا یه جایی می تونی در برابرش مقاومت كنی و بروزش ندی

می خواد بگه اگر تو هم در شرایط اون دیگری كه منعش می كردی

 قرار بگیری شاید به مراتب بدتر از او عمل كنی

می خواد خودمون رو با خودمون مواجه كنه

می خواد بگه آدمیزاده دیگه ، اینقدر سخت نگیر

 

دكتر نیلوفر الهوردى






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : جهان هستی هوشمنده،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398

 

 

سرنوشت آدمی عجیب است، حالا هرطور که می‌خواهد رقم بخورد

 به هرحال برای ما رضایت بخش نخواهد بود،

همیشه همین‌طور بوده است، برای همین است که گاهی از

 انجام بعضی کارها اجتناب می‌کنیم و به اصطلاح ریسک نمی‌کنیم

 و فکر می‌کنیم کاری را همانطور انجام نشده رهایش کنیم

خیلی بهتر است زیرا که از نتیجه‌اش بیم‌ناکیم ،

در واقع بی نتیجه ماندن را به ضربه خوردن ترجیح می‌دهیم.

 شاید هم سرنوشتمان در دست همین نتیجه‌های پایانی‌ست

که در آرشیو کارهای انجام شده‌ اما بی نتیجه‌ی زندگی‌مان خاک می‌خورد...

 

مهشید تمسکی






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : سرنوشت آدمی عجیب است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398

 

 

سربازی از کنار یک ستوان جوان گذشت و به او سلام نظامی نداد.

ستوان او را صدا کرد و با حالتی عبوس به او گفت:

 «تو به من سلام ندادی. برای همین حالا باید فوراً دویست بار سلام بدی

در این لحظه ژنرال از راه رسید و دید سرباز بیچاره پشت سر هم

 در حال دادن سلام نظامی است. ژنرال با تعجب پرسید: «اینجا چه خبره؟»

ستوان توضیح داد: «این نادان به من سلام نداد و من هم به عنوان تنبیه به

 او دستور دادم دویست بار سلام دهد

ژنرال با لبخند جواب داد: «حق با توست.

 اما فراموش نکن آقا، با هر بار سلام سرباز، تو هم باید سلام بدی

 

گاهی مجازات دیگران، در واقع مجازات خودمان است!






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : گاهی مجازات دیگران، در واقع مجازات خودمان است!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398

زندگی عمر کردن نیست،

بلکه "رشد" کردن است

عمر کردن کاری است که از همه حیوانات بر می‌آید.

اما رشد کردن هدف والای انسان است

که عده معدودی می‌توانند ادعایش را داشته باشند.

 

جورج برنارد شاو

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : زندگی عمر کردن نیست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398

 

حر بن یزید ریاحی

اولین کسی بود که آب را

به روی امام بست

و اولین کسی شد که

خونش را در راه امام داد .

عمر سعد اولین کسی بود که

به امام نامه نوشت و

برای رهبری دعوت کرد

و اولین کسی بود که تیر را

به سمتش پرتاب کرد .

 

خداوند داستان ابلیس را گفت

تا بدانی نمیشود به عبادتت ،

تقربت ، به جایگاهت اطمینان کنی !!!

خدا هیچ تعهدی برای آنکه

تو همان که هستی بمانی ، نداده است !!!

دنیا دار ابتلاست ،

با هر امتحانی

چهره ای از ما آشکار میشود ،

چهره ای که گاهی خودمان را شگفت زده میکند !!!






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : امتحان،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398

 

 

گویند حضرت آدم نشسته بود، شش نفر آمدند، 

سه نفر طرف راستش نشستند و سه نفر طرف چپ.

به یکی از سمت راستی‌ها گفت: «تو کیستی؟»

گفت: «عقل

پرسید: «جای تو کجاست؟»

گفت: «مغز

از دومی پرسید: «تو کیستی؟»

گفت: «مهر

پرسید: «جای تو کجاست؟»

گفت: «دل

از سومی پرسید: «تو کیستی؟»

گفت: «حیا

پرسید: «جایت کجاست؟»

گفت: «چشم

سپس به جانب چپ نگریست و از یکی سؤال کرد: «تو کیستی؟»

جواب داد: «تکبر

پرسید: «محلت کجاست؟»

گفت: «مغز

گفت: «با عقل یک جایید؟»

گفت: «من که آمدم عقل می‌رود

از دومی پرسید: «تو کیستی؟»

جواب داد: «حسد

محلش را پرسید.

گفت: «دل

پرسید: «با مهر یک مکان دارید؟»

گفت: «من که بیایم، مهر خواهد رفت

از سومی پرسید: «کیستی؟»

گفت: «طمع

پرسید: «مرکزت کجاست؟»

گفت: «چشم

گفت: «با حیا یک جا هستید؟»

گفت: «چون من داخل شوم، حیا خارج می شود






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : حضرت آدم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 24 فروردین 1398

 

یه شونه داشتم که خیلی ازش راضی نبودم، زیادی بزرگ و خشن بود 

ولی به هر حال ازش استفاده میکردم. چند وقت پیش رفتم سفر، 

از سفر که برگشتم دیدم شونه نیست. توو اتاق هتل جا گذاشته 

بودمش. رفتم یه شونه دیگه خریدم، این یکی خیلی بهتر بود خوش 

دست بود اندازه اش مناسب تر بود خیلی از خریدش راضی بودم...

چند روز پیش که کوله پشتیمو می گشتم شونه قبلیم توو یکی از

 جیباش پیدا شد، یه نگاهی بهش انداختم: بد شکل تر و نامناسب تر

 از قبل به نظر میومد. با خودم فکر کردم اگر این شونه گم نشده بود

 ازش همچنان استفاده میکردم و به فکر خریدن یه شونه جدید

 نمی افتادم! بهش گفتم مرسی که گم شدی!

گاهی از دست دادن چیزی که داریم باعث بدست آوردن 

یه چیز بهتر میشه...

سخته می دونم... 

ولی با دلتنگیش کنار بیاید، توو پیچ بعدی یه اتفاق بهتر منتظرتونه

 

پریسا زابلی پور






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : شونه نو،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 24 فروردین 1398

 

 

یک دوستی داشتم ، پلوی غذایش را خالی میخورد ، گوشت و مرغش

 را میگذاشت آخر کار.

میگفت: میخواهم خوشمزگی اش بماند زیر زبانم .

همیشه هم پلو را که میخورد سیر میشد .گوشت و مرغ غذا میماند گوشه

 بشقابش ، نه از خوردن آن پلو لذت میبرد ، نه دیگر ولعی داشت برای خوردن

 گوشت و مرغش ، برای جاهای خوشمزۀ غذا.

زندگی هم همینجوریست. گاهی شرایط ناجور زندگی را تحمل میکنیم و

 لحظه های خوبش را میگذاریم برای بعد ، برای روزیکه مشکلات تمام شود.

خیلی از افراد زندگی در لحظه را بلد نیستند ، همه خوشیها را حواله

 میکنند برای فرداها ، برای روزیکه قرار است دیگر مشکلی نباشد ، 

غافل از اینکه زندگی دست و پنجه نرم کردن با همین مشکلات است.

 

یک روزی به خودمان می آییم میبینیم یک عمر در حال خوردن پلو 

خالی زندگیمان بوده ایم و گوشت و مرغ لحظه ها ، دست نخورده 

مانده گوشه بشقاب ، دیگر نه حالی هست ، نه میل و حوصله ایی.

مراقب لحظه لحظه زندگیمان باشیم.

 

 

محمدرضا میرشاه ولد

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : مراقب لحظه لحظه زندگیمان باشیم.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 24 فروردین 1398


( کل صفحات : 80 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز