مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






 

فواید خنده

 

خندیدن فرایند سوزاندن کالری در بدن را تقویت کرده و به آن شدت می‌بخشد

به هنگام خنده گردش خون در قلب و سراسر اندام‌ها شدت بیشتری می‌گیرد

خنده دشمن استرس و نگرانی است. ترشح هورمون‌های استرس‌زا 


نظیر آدرنالین و کورتیزول به هنگام خنده شدید، کاهش می‌یابد

خنده موجب بهبود روند درمان اندام‌های آسیب‌دیده در بدن می‌شود

خنده باعث آرامش می‌شود






نوع مطلب : اخلاقی، علمی، اجتماعی، 
برچسب ها : فواید خنده،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 28 بهمن 1397

 

رک بودن یا بی ادبی!

 

رك یا FRANK به معناى ابراز نظر شخصى در مورد مسائلى است 

كه مربوط به خود ما می‌شود.

مثلا من بستنى دوست ندارم و این موضوع رو به صراحت 

بازگو می‌کنم، یا دوستى از من می‌پرسد میاى بریم بیرون؟ 

براحتى می‌گویم نه، الان حوصله ندارم...

این میشه نظر شخصى من در مورد خودِ من.

و اما RUDE به معناى گستاخى یا وقاحت است كه

 نظرات ما در مورد دیگران است.

مثلا من به دوستم می‌گویم چقدر چاق هستى! 

یا می‌گویم بینى تو شبیه بینى عقاب است! 

ببخشیدا من رك هستم!

 

 فرق رك بودن و وقاحت را بدانیم و هرچه در ذهن مى‌آید

 در قالب رك بودن تحویل مردم ندهیم.

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : رک بودن یا بی ادبی!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 28 بهمن 1397

امروز صبح آماندا تا من را دید گفت: "چه پولیور قشنگی، خیلی بهت می‌آد". بعد هم کله‌اش را فروبرد توی مانیتور و مشغول محاسبه‌ی سایز میلگرد‌های ستون‌های بتنی پل شد. همین دو جمله‌ی ساده، هزار ژول انرژی برایم تولید کرد. پارسال هم با دوستم رفته بودیم رستوران. گارسون‌مان یک دختر خیلی جوان بود که وقتی می‌خندید یک چاله‌ی گود می‌افتاد روی لپ راستش. غذا را که آورد رفیقم بهش گفت: چال گونه‌ات خیلی جذابه. بعد هم با سر رفت توی کاسه سوپ قارچ و مشغول خوردن شد. گارسون هم دو برابر لبخند زد برای‌مان و چال گونه‌ی راستش به اندازه یک بند انگشت گود شد. معلوم بود که همین یک جمله‌ی ساده کار خودش را کرده و روز گارسون را قشنگ کرده است.

خود من هم چند سال پیش رفته بودم توی یکی از دهات شمال ایالت‌مان. توی راه برگشت دم یک کافه نگه داشتم تا چای بگیرم. کافه‌دارش زن پیر و چروکی بود که موهایش را آبی کرده بود. به نظرم خیلی قشنگ می‌آمدند. همین را بهش گفتم. آن‌قدر خوشحال شد که آمد این ‌طرف دخل و بغلم کرد. حالا بماند که چای‌اش مزه‌ی پشکل خشک می‌داد.

دارم یاد می‌گیرم که زیبایی‌ها را اعلام کنم. به شکل بی‌منظور و بی‌خطر. همان تعریف یا کامپلیمنت. باید اعتراف کنم که در کنار میلیاردها خاصیت خوبی که فرهنگ ما دارد، جای این یکی کمی خالی است. شاید هم من می‌ترسم از این سلاح کاربردی برای خوب کردن حال دل ایرانی‌ها استفاده کنم. ترس از سوِء‌تعبیر. پارسال با دو نفر قرار داشتم شهرکتاب میدان ونک. خانم پشت دخل لبخند که می‌زد، امید به زندگی آدم سه برابر می‌شد. اما به هیچ وجه جرات نداشتم زکاتش را به آن خانم پس بدهم و بگویم چه قدر لبخندتان قشنگ است. احتمالا بابت این تصور که از این سلاح بی‌نهایت بار سواستفاده شده و کاربردش راه انداختن کارهایمان شده یا کشاندن پای صاحب قشنگی به رختخواب. حتی جرات نداشتم به راننده‌ی تاکسی ونک-آریاشهر بگویم که چه خالکوبی قشنگی روی گردنش دارد. به هر حال ممکن بود سوتعبیر کند و بگوید که در خانه‌اش شتر سخن‌گو نگه می‌دارد، بیا تا برویم.

همین شد که با خیال راحت به پیرزن خارجی توی دهات گفتم چه موهایت قشنگ است اما به داخلی‌ها نگفتم. اما خب. تمرین لازم دارم. تعریف و کامپلیمنتِ بی‌منظور و بی‌خطر، خیلی لذت‌بخش است. اصلا مثل سیب و انگور و نارگیل، میوه‌ای از میوههای بهشت است. چه اشکال دارد به نگهبان ساختمان بگویم که موهایش را چه قشنگ کوتاه کرده. یا مثلا به ماموری که پای پاسپورت‌ها را مهر می‌زند بگویم چه سبیل‌های حقی داری. یا به مهمان‌دار هواپیما بگویم رنگ چشم‌هایت مثل آسمان ماه نوامبر است. بعد هم راهم را بکشم و بروم. بی‌آنکه هیچ چیزی بخواهم. بی‌منظور و بی‌خطر، چند لحظه آدم‌ها را از کثافت دنیا فارغ می‌کنیم. چی بهتر از این؟

فهیم عطار

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : دارم یاد می‌گیرم که زیبایی‌ها را اعلام کنم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 26 بهمن 1397

 

شوپنهاور درباره بیهودگی هستی چنین می‌نویسد انسان هیچ گاه به خوشبختی نمی رسد ولی تمام عمرش را صرف پرداختن به کاری می‌کند که به نظرش با آن کار به خوشبختی می رسد به ندرت بشر به اهدافش می‌رسد و اگر هم برسد، باز هم ناامید و مایوس است. اکثر انسانها در پایان فقط کشتی شکستگانی هستند که بدون دکل و بادبان به ساحل برمی‌گردند و آنجا به این فکر می کنند که آیا خوشبخت بوده‌اند یا بدبخت و تیره روز. چون زندگی چیزی جز لحظه هایی که ناپدید می شوند نیست و حالا همه چیز به پایان رسیده است.

منبع : کتاب ، من چگونه اروین یالوم شدم

اروین یالوم






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : من چگونه اروین یالوم شدم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 26 بهمن 1397

 

 

طرز ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻪ، 

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﯿﮏ ﻧﻤﯽ ﭘﻮﺷﻪ،

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ، ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯿﺪﻩ، 

یکی دیگه به خودش نمیرسه، 

ﯾﮑﯽ مدام ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ غمگین ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻩ، 

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ عکس ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ، یکی محبت نمی کنه،

 یکی دیگه محبت نمیپذیره...

اینگونه است که ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ در ٣٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ 

و ﺩﺭ ٨٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻓﻦ میشوند...

 

پائولوكوئیلو






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : یکی محبت نمیپذیره،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 25 بهمن 1397

 

 

گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و 

می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست؟ 

برای همین کار وزیرش را مامور می کند که برود و این نجس ترین 

را پیدا کند و درصورتی که آن را پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام

 تخت و تاجش را به او بدهد.

 

وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یک سال پرس و جو از افراد 

مختلف به این نتیجه می رسد که با توجه به حرف ها و صحبت های

 مردم باید پاسخ، همین مدفوع آدمیزاد، اشرف مخلوقات باشد.

 

وزیر عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند

 و به خود می گوید بگذار از او هم سؤال کنم، شاید جواب تازه ای داشت.

 بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید من جواب را می دانم 

اما یک شرط دارد. وزیر نشنیده شرط را می پذیرد. چوپان هم می گوید 

تو باید مدفوع خودت را بخوری. وزیر آنچنان عصبانی می شود که 

می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی 

من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است. 

تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.

 

خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند

 و آن کار را انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید: 

"کثیف ترین 

و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را 

فکر می کردی نجس ترین است بخوری"...






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : نجس ترین چیزها طمع است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 25 بهمن 1397

 

راز آسودن در چند کلمه است:

همه چیز را رها کنید

زندگی پر است از حوادث دوست داشتنی و ناگوار.

 

 

 

 

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند فضای منزلتان خالی

 از نقاشی های کودکانه خواهد شد؛

دیگر اثری از شکلک های خندان بر روی دیوارهای خانه، حک کردن

 اسامی بر روی پارچه ی دسته ی مبل ها و طرح های لرزان انگشتی

 بر روی شیشه های بخار گرفته ی پنجره های خانه،وجودنخواهد داشت.

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند دیگر اثری از هسته های

 میوه ها در زیر تخت ها وجود نخواهد داشت.

در آن روز می توانید مدادی را بر روی میز برای یادداشت كردن 

پیدا کنید و شیرینی داخل یخچال باقی خواهد ماند.

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند می توانید برای خود

 غذاهای بخارپز به جای ساندویچ هات داگ یا همبرگر درست کنید.

می توانید زیر نور شمع غذا بخورید بدون آنکه نگران دعوای فرزندانتان

 برای فوت کردن شمع ها باشید.

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند زندگیتان متفاوت خواهد شد 

آنها آشیانه تان را ترک خواهند کرد و خانه تان آرام... ساکت... 

خالی و تنها خواهد شد.

در آن زمان است که به جای چشم انتظاری برای فرارسیدن «روزی» ؛

دیروزها را مرور خواهید کرد... یعنی در ان روزها ؛ دلتنگ امروزتان 

خواهید شد...

پس امروزتان را  با آنها عاشقانه زندگی کنید...

الهی قمشه ای






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : همه چیز را رها کنید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 24 بهمن 1397

 

 

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ 11 ﺳﭙﺘﺎﻣﺒﺮ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮐﻨﺎﻥ ﺑﺮﺟﻬﺎﯼ ﺩﻭﻗﻠﻮ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ. 

- ﯾﮑﯽ از آنها ﺧﺎﻧﻤﯽ ﺑﻮﺩ که همان روز ﺑﺎطرﯼ ﺳﺎﻋﺘﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺯﻧﮓ

 ﻧﺰﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. 

- یک ﻧﻔﺮ دیگر ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻬﻮﻩ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮ

 ﻋﻮض ﮐﺮﺩﻥ ﻟﺒﺎﺳﺶ دﯾﺮﺵ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ.

- اتومبیل ﯾﮑﯽ ﺍﺯ آنها ﻫﺮﭼﻘﺪﺭ ﺍﺳﺘﺎﺭﺕ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﺭﻭﺷﻦ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮد و ﻫﻤﯿﻦ 

ﺍﻣﺮ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺩﯾﺮ ﺑﻪ ﻣﺤﻞ ﮐﺎﺭﺵ ﺑﺮﺳﺪ ﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﺎﻧﺪ.

ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﺗﺮﺍﻓﯿﮏ ﮔﯿﺮ می کنید، آﺳﺎﻧﺴﻮﺭﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ می دهید، ﺳﭙﺮ

 ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻋﻘﺒﯽ ﺑﻪ ﺳﭙﺮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ یا ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯿﺸﻮﯾﺪ 

ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﻮﯾﺪ، ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻧﺸﻮﯾﺪ ﻭ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ

 ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ، و ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﺳﺖ.






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﺳﺖ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 24 بهمن 1397


 

زندگینامه دیل کارنگی نویسنده کتاب آیین دوست یابی

در زندگینامه دیل کارنگی آمده است که متولد ۲۴ ام نوامبر سال ۱۸۸۸ در ایالت میسوری آمریکا است. وقتی زندگینامه او را مطالعه می کنیم نام کامل وی دیل هاریسون کارنگی می باشد. دیل کارنگی یک نویسنده آمریکایی در زمینه پیشرفت شخصی، فروشندگی و سخنرانی در جمع بود. در هنگام بررسی زندگینامه دیل کارنگی می بینیم کتاب های معروفی وجود دارد که به زبان های مختلفی ترجمه شده اند اما کتاب های آیین دوست یابی (۱۹۳۶) و چگونه از نگرانی دست برداریم وزندگی کنیم؟ (۱۹۴۸) جزو بهترین و برجسته ترین کتاب های وی به شمار می آیند.

 

کتاب آیین دوستیابی او بهترین فروش را برایش داشته است. آنچنان که در زندگینامه دیل کارنگی می بینیم او یکی از نخستین نویسندگان موفق کتابهای خود بهبودی (خود یاری) بوده است، همچنین او در زمینه سخنرانی عمومی، بازاریابی،آموزش های شرکتی و مهارت های درون فردی فعالیت داشته است. شواهد نشان می دهد در نخستین دهه های قرن بیستم میلادی کتاب های او در سراسر جهان مشتریان زیادی داشته و هنوز هم چاپ جدید کتابهایش فروخته و خوانده می شود. یکی از مهمترین وبرجسته ترین ایده های کارنگی در کتاب هایش این بود که می توان اخلاق هر کسی را با تغییر دادن رفتارمان نسبت به او، تغییر داد. دیل کارنگی سرانجام در روزاول ماه نوامبر سال ۱۹۵۵ در ایالت فارست هیلز در نیویورک آمریکا دیده از جهان فرو بست.

 

زندگی شخصی و کاری دیل کارنگی

دیل کارنگی در خانواده ای کشاورز و فقیر به دنیا آمد. او پسر دوم خانواده و محل زندگی شان مزرعه ای در فارست هیلز بود. خانواده آنها وضعیت مالی مساعدی نداشتند برای همین تمام خانواده مجبور بودند در انجام کارها کمک کنند، حتی دیل صبح زود ازخواب بیدار می شد و در دوشیدن شیر گاوها به خانواده اش کمک می کرد. در زمان کودکی دیل کارنگی خانواده اش به بلتون در میسوری نقل مکان کردند.

 

 بعد ها در دوران نوجوانی برای ادامه تحصیلات به  کالج ایالتی آموزگاران وانزبرگ در میسوری رفت. کارنگی کارهای متعددی را امتحان کرده است که در ادامه مختصر اشاره ای به آنها خواهیم داشت. اولین شغل او بعد از اتمام تحصیلات، فروش دوره های مکاتبه ای آموزشی به دامداران بود. بعد از آن به فروش گوشت خوک و محصولات حاصل از خوک پرداخت. در حوزه تجارتش بسیار موفق بود و تجارت را تنها تا زمانی ادامه داد که توانست مبلغ ۵۰۰ دلار پس انداز نماید. بعد از آن در سال ۱۹۱۱ تجارت را رها کرد و به دنبال علاقه مندی هایش رفت.

 

 از آرزوهایش تدریس و سخنرانی در شاتاوکاوا (جنبش سواد آموزی برای بزرگسالان) بود. اما در نهایت از آکادمی هنرهای تجسمی در نیویورک سر درآورد.  کارنگی در این زمینه تقریبا موفق بود و شواهد حاکی براین است که وی نقش (دکتر هارتلی) را در نمایش (Polly of the circuss) بازی کرده است. پس از اتمام پروژه اش سرخورده و شکست خورده و بیکار به نیویورک بازگشت و در YMCA در خیابان ۱۲۵ ام ساکن شد.

 

دراین مرحله از زندگی (۱۹۱۲) ایده تدریس سخنرانی عمومی به ذهنش رسید اما مکانی برای شروع نداشت. به همین جهت با مدیر محل سکونتش صحبت کرد و اجازه گرفت که یک کلاس در آنجا برگزار نماید و در عوض ۸۰ درصد از درآمد برگزاری کلاس را به او بدهد. وی با برگزاری این کلاس ها تجربیات خوبی به دست آورد و دریافت چه عللی باعث شده که سخنرانان نتوانند مخاطب خود را به معنای واقعی مخاطب قرار دهند. وی شاگردان سرشناس زیادی داشته است که از جمله آنها می توان “وارن بافت” یکی از ثروتمندترین مردان جهان را نام برد. تا جایی موفق شد که در سال ۱۹۱۴ هفته ای ۵۰۰ دلار (معادل ۱۲۲۰۰ دلار اکنون) درآمد داشت.

 

در سال۱۹۱۶ دیل توانست یک خانه جمع و جور برای سخنرانی اش اجاره کند. بعدها نوشته هایش در این سخنرانی ها را جمع کرد و کتابی نوشت که بعد از چند بار تغییر عنوان به نام سخنرانی عمومی (تکلم عامیانه) شناخته شد.

 

کارنگی بعدها به یک سخنران مشهورمبدل شد و کتابهای متعددی نوشت. کتاب آیین دوستیابی او در سال ۱۹۳۶ یک کتاب بسیار پرفروش بود و از موفق ترین کارهای کارنگی به شمار می رود به گونه ای که در طول چند ماه  برای ۱۷ امین بار تجدید چاپ شد. تا کنون بیش از۵۰ میلیون نسخه از آن به فروش رفته است و در کل به ۳۸ زبان دنیا ترجمه شده است.گفته های کارنگی درباره چگونگی نوشتن این کتاب اینگونه می باشد؛ کمیته ای در دانشگاه شیکاگو یک تحقیق راجع به امیال عمومی مردم جامعه انجام دادند که نتیجه حاصل شده حکایت داشت مردم بعد از خواستن سلامتی علامندند بدانند چگونه می توانند روی بقیه مردم تأثیر بگذارند، بنا براین مقرر می شود که در “مریدن” دوره ای در این خصوص برگزار شود تا این مسائل را آموزش دهند، اما کتابی برای تدریس در این زمینه پیدا نمی کنند. بنابراین این مسئله سبب می شود تا دیل کارنگی تصمیم بگیرد خودش اولین کتاب در این زمینه را تالیف نماید.

 

همچنین به این نکته اشاره کنیم او در طی جنگ جهانی اول در ارتش ایالات متحده در کمپ “آپتون” نیز خدمت کرد.

 

دیل کارنگی در طول دوران زندگی اش دو بار ازدواج کرده است که هر دو بار بعد از مدتی به طلاق انجامیده است. حاصل این ازدواج ها یک دختر به نام دونا از ازدواج دوم کارنگی با دروتی واندرپول می باشد.

 

مرگ دیل کارنگی

کارنگی روزهای پایانی عمرش را در منزل شخصی خود درایالت فارست هیلز می گذراند. وی در اولین روز نوامبر سال ۱۹۵۵ در منزل شخصی خود چشم از دنیا فرو بست و در قبرستان بولتون میسوری دفن شد. آثاروی انسان های زیادی را در زمینه خود بهبودی کمک رسانده است.

 

 

کتابهای دیل کارنگی

اگر چه کتاب آیین دوست یابی دیل کارنگی در ایران بسیار محبوب است اما کتاب های دیگر از این نویسنده منتشر شده است که هر لغت آن می تواند زندگی شما را زیر و رو نماید.

 

آیین زندگی

آیین دوست یابی (چگونه می توان دوست یافت و در مردم نفوذ کرد ؟)

آیین سخنرانی

آیین کامیابی

کتاب طلایی

هنر تکلم عمومی

تکلم عامیانه: دوره آموزش استاندارد مدارس آمریکا

تکلم عمومی برای موفقیت

لینکولن ناشناخته

واقعیت های ناشنیده افراد معروف

پنج دقیقه بیوگرافی

چگونه از نگرانی دست برداریم و زندگی کنیم؟ (خداحافظ ناامیدی، سلام زندگی)

دفترچه یادداشت دیل کارنگی ( ویرایش شده توسط دروتی کارنگی)

تراژدی فرزانگی دوران ها

راه ساده و سریع برای تأثیر سخن

چگونه اعتماد به نفس را افزایش دهیم؟

رمز موفق زیستن (رمز موفقیت)

هرگز فراموش نشوید

چگونه از زندگی و کارتان لذت ببرید

چگونه در دنیای امروز جلو بیفتیم؟

چگونه نام ها را به خاطر بیاوریم؟

مؤثر تر سخن بگو

راز کوچک شناخته شده موفقیت

چگونه شنوندگانمان را مثل خودمان کنیم؟

چگونه در کنفرانسها در زمان صرفه جویی کنیم و به نتیجه بهتری برسیم؟

جملات زیبا از دیل کارنگی

موفقیت به دست آوردن چیزی است که شما می خواهی، خوشحالی خواستن چیزی است که بدست آوردید.

 

ساده ترین کار جهان این است که خودت باشی ودشوار ترین کار 

جهان این است که کسی باشی که دیگران می خواهند.

 

بزرگترین کارهای دنیا توسط افرادی انجام شده که وقتی هیچ امیدی نداشتند به کارشان ادامه دادند.

 

اگر می بینی کسی به تو لبخند نمی زند، علت را در لبان فروبسته ی خود جستجو کن.

 

انتقاد از دیگران بیهوده است و اگر مشغول آن شوید، اغلب باید حواستان جمع باشد که می تواند برا ی حرفه شغلی شما مخرب باشد.

 

انسان ها به ندرت موفق می شوند، مگر اینکه از کاری که انجام می دهند لذت ببرند.

 

اگر میخواهی بر ترس غلبه کنی، در خانه ننشین و بهآن فکر کن. بیرون برو و مشغول شو.

 

اگر خواستار دشمن هستی خود را از دوستانت برتر بدان و اگر 

دوست می خواهی بگذار دوستانت خود را از تو برتر بدانند.

 

به یاد داشته باشید که خوشبختی انسان به مقام یا دارایی او بستگی ندارد،

 خوشبختی تنها به اندیشه او بستگی دارد.

 

اگر بدانید مردم هزاران بار بیشتر به یک سر درد معمولی خود اهمیت می دهد  نسبت به مرگ من و شما! دیگر نگران نخواهید شد که درباره ی شما چه فکری می کنند.

 

با دیگران درباره خودشان صحبت کنید تا ساعت ها بدون خستگی به صحبت هایتان گوش دهند.

 

فقط و فقط یک راه وجود دارد برای اینکه هر کسی، هر کاری که شما بخواهید انجام دهد؛ باید کاری کنید تا خودش بخواهد کاری را که می خواهید انجام شود، را انجام بدهد. هر تلاش دیگری بیهوده است.

انسان موفق از اشتباهاتش سود می برد و مجددا به روشی متفاوت تلاش می کند.

 

بعضی چیزها در جهان خیلی مهمتر از دارایی هستند یکی از آنها توانایی خوش بودن با چیزهای ساده است.

 

وقتی با مردم در ارتباط هستی، یادت باشد که با مخلوقات منطقی در ارتباط نیستی بلکه با مخلوقاتی عاطفی سر و کار داری.

 

شما با علاقه نشان دادن به دیگران می توانید در عرض دو ماه دوستان 

بیشتری پیدا کنید نسبت به اینکه دو سال زحمت بکشید تا بخواهید

 دیگران را به خودتان علاقه مند کنید.

 

خستگی مامعمولا از کار حاصل نمی شود، بلکه نتیجه نگرانی، درماندگی و عصبانیت است.

 

هر احمقی می تواند انتقاد کند، محکوم کند و یا حتی شکایت کند و اکثرا احمق ها اینکار را می کنند.

 







نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : زندگینامه دیل کارنگی نویسنده کتاب آیین دوست یابی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 23 بهمن 1397

لخظه حال

 

گفته‌اند که امپراتور چین دستور داد تا کنفوسیوس حکیم و فرزانه بزرگ چین

 را اعدام کنند. وقتی او را به زندان بردند، در روز پیش از اعدام، زندان‌بان او 

را در حال بازی با پروانه‌ای زیبا دید. کنفوسیوس از زندان‌بان دعوت کرد 

تا او هم زیبایی‌های بال پروانه را نگاه کند. زندان‌بان از سخنان او متعجب شد

 و گفت که «دیگران شما را به فرزانگی می‌ستایند در حالی که اینک چون 

کودکان، سبک سر می‌نمایید. چگونه روز قبل از اعدام‌تان به زیبایی‌های بال

 پروانه‌ای نگاه می‌کنید!؟»

کنفوسیوس پاسخ داد که «البته آن سخنان را دربارهمن، دیگران گفته‌اند، 

اما اگر این سخنان وجهی داشته باشند به دلیل همین ویژگی است؛ زیرا 

اول اینکه من چه اکنون لذت ببرم یا نه، در هر صورت فردا صبح اعدام 

خواهم شد؛ پس خردمندانه است که حالا از دیدن زیبایی‌های این پروانه 

لذت ببرم و زمان حال را با خوشی سپری کنم؛ اما دلیل دوم و مهم‌تر این 

است که اصلاً چرا ما از اعدام می‌ترسیم؟ 

زیرا اعدام موجب مرگ می‌شود. 

چرا از مرگ می‌ترسیم؟ 

زیرا مرگ جلوی زندگی ما را می‌گیرد. چرا می‌خواهیم به زندگی ادامه دهیم؟ 

چون می‌خواهیم به لذت بردن ادامه دهیم. پس چرا من اکنون از دیدن

 یک پروانه لذت نبرم، درحالی‌که امپراتور می‌خواهد من از فردا لذت نبرم؟»






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : چرا از مرگ می‌ترسیم؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 22 بهمن 1397

 

 

آدم‌ها فکر می‌کنند که

خوشبخت یا بدبخت آفریده شده‌اند،

اما واقعیت این است که آدم‌ها خوشبخت یا بدبخت "می‌شوند"؛

با دیدگاهی که دارند و مسیری که انتخاب می‌کنند.

یکی سنگ را مانع، و

دیگری همان سنگ را سکویِ پرتاب می‌بیند،

مسئله این است که تو دنیایت را از چه دریچه‌ای می‌بینی

 و با چه انگیزه‌ای آن را شکل می‌دهی!

جهان، محیطی‌ست خنثی و خمیری‌ست

 آماده‌ی شکل‌گیری،

 و هرکس،

 آمده تا دنیایِ خودش را داشته باشد و هرکس،

مسئولِ آینده‌ای ست که با رفتار و باورهایش می‌سازد.

مهارت و پشتکار که نداشتند و تسلیم که شدند؛

 بخت و اقبال را بهانه می‌کنند!

مشکل از جهان نیست...

مشکل از "جهان بینی" آدم هاست!






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : آدم‌ها فکر می‌کنند که خوشبخت یا بدبخت آفریده شده‌اند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 22 بهمن 1397

 

 

در بعضی طوفانهای زندگی،

کم کم یاد میگیری که نباید توقعی داشته باشی مگر از خودت.

متوجه میشوی, بعضی را هرچند نزدیک، اما نباید باور کرد

 

متوجه میشوی روی بعضی هر چند صمیمی،

اما نباید حساب کرد

 

میفهمی بعضی را هر چند آشنا،

 اما نمیتوان شناخت

و این اصلاً تلخ نیست،

 شکست نیست،

 

آگاه شدن تاوان دارد ممکن است

در حین آگاه شدن درد بکشی،

این آگاهی دردناک است

اما هرگز تلخ نیست




نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : طوفانهای زندگی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 21 بهمن 1397

 

روزی در بدترین حالت روحی بودم،

 فشارها و سختىﻫﺎ جانم را به تنگ آورده بود.

 سر در گم و درمانده بودم.

 مستأصل و نگران، با حالتی غریب و روحى ﺑﻰجان و ﺑﻰتوان

به زندگی خود ادامه ﻣﻰدادم.

 

همسرم مرا دید به من نگاه کرد و از من دور شد،

چند دقیقه بعد با لباس سر تا پا سیاه روی سکوى خانه نشست.

دعا خواند و سوگوارى کرد!

با تعجب پرسیدم: چرا سیاه پوشیدهﺍی؟

 چرا سوگواری ﻣﻰکنی؟

همسرم گفت: مگر ﻧﻤﻰدانی او مُرده است؟

پرسیدم: چه کسی؟

همسرم گفت: خدا... خدا مُرده است!

با تعجب پرسیدم: مگر خدا هم ﻣﻰمیرد؟

این چه حرفی است که ﻣﻰزنی؟

همسرم گفت: رفتار امروزت به من گفت که خدا مُرده

 و من چقدر غصه دارم، حیف از آرزوهایم...

اگر خدا نمُرده پس تو چرا اینقدر غمگین و ناراحتی؟

 

او در ادامه ﻣﻰنویسد:

 در آن لحظه بود که به زانو در آمدم گریستم.

راست ﻣﻰگفت،

 گویا خدای درون دلم مُرده بود...

بلند شدم و براى ناامیدیﺍم از خدا طلب بخشش کردم.

 

هیچوقت نا امید نشوید






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 20 بهمن 1397

 

رﻭﯼ ﺩﯾــﻮﺍﺭ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﺑﻨـــﻮﯾﺴﯿﺪ

ﺧـــﺪﺍ ﻫﺴـــﺖ ....

ﻧﻪ ﯾـــک ﺑــﺎﺭ ﻭ ﻧـﻪ ﺩﻩ ﺑـاﺭ ... ﮐﻪ ﺻـــﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﺍﯾـــﻤﺎﻥ ﻭ ﺗﻮﺍﺿــﻊ ﺑﻨــﻮﯾﺴﯿــﺪ

" ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ "

ﺳـــﺮ ﺁﻥ ﺳــﻔﺮﻩ ی ﺧــﺎﻟﯽ ﮐــﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷــﮏ ﯾﺘﯿﻢ ﺍﺳﺖ

" ﺧــﺪﺍ ﻫﺴﺖ "

ﭘﺸــﺖ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﮔــﻠﯽ ﭘﯿـﺮﺯﻧﯽ ﮔﻔــﺖ :

" ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ "

ﺁﻥ ﺟـــﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﻫﻤــﻪی ﺧﺴﺘــﮕﯽ ﻭ ﺩﺭ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﻬــﺎ ، ﺳﺮ ﺗﻌــﻈﯿﻢ ﻓﺮﻭ ﺑــﺮﺩ ﻭ ﭼﻨــﯿﻦ ﮔﻔﺖ:

" ﺧـــﺪﺍ ﻫﺴﺖ "

ﮐﻮﺩﮐـــﯽ ﺭﻓــﺖ ﮐﻨﺎﺭ ﺗــﺨﺘﻪ .....!

ﮔﻮﺷﻪ ﺗﯿﺮﻩ آن ﺗﺨﺘﻪ ﻧﻮﺷﺖ : 

ﺩﺭ ﺩﻝ ﮐــﻮﭼﮏ ﻣﻦ ﺩﺭﺩ ﺯﯾـﺎﺩ ﺍﺳــﺖ ﻭﻟـﯽ ﯾﺎﺩ

" ﺧــدا هست






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ﺧـــﺪﺍ ﻫﺴـــﺖ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 20 بهمن 1397

شکرنعمت

 

فردى در پیش حكیمى از فقر خود شكایت مى‌كرد و سخت مى‌نالید. حكیم گفت: خواهى كه ده‌هزار درهم داشته باشى و چشم نداشته باشى؟

 

گفت: البته كه نه. دو چشم خود را با همه دنیا عوض نمى‌كنم

گفت: عقلت را با ده‌هزار درهم، معاوضه مى‌كنى؟

گفت: نه

گفت: گوش و دست و پاى خود را چطور

گفت: هرگز...

 

گفت: پس هم اكنون خداوند، صدها‌هزار درهم در دامان تو گذاشته است. باز شكایت دارى و گله مى‌كنى؟! بلكه تو حاضر نخواهى بود كه حال خویش را با حال بسیارى از مردمان عوض كنى و خود را خوش‏‌تر و خوش‌بخت ‏تر از بسیارى از انسان‌‏هاى اطراف خود مى‌‏بینى.

 

پس آن‌چه تورا داده‏‌اند، بسى بیش‌‏تر از آن است كه دیگران را داده‌‏اند و تو هنوز شكر این همه را به جاى نیاورده، خواهان نعمت بیش‏‌ترى هستى...!!!






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : شکرنعمت،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 19 بهمن 1397


( کل صفحات : 70 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز