مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟







 

 

برای داشتن رفتاری طبیعی و در عین حال، جاذبه‌ی بیشتر، فقط باید "بود"

خودتان را مخفی نکنید پشت چهره‌های ساختگی، دروغ نگویید

نقشی که در وجود شما نیست به عهده ‌نگیرید و برای اینکه توجه دیگران را به خود جلب کنید، هرگز خود را با حرکت‌های اغراق شده به تکاپو نیندازید

به عبارت دیگر هیچ کار خاصی انجام ندهید، به همین سادگی...

 

استفان گارنیه

گربه راهنمای ما






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : گربه راهنمای ما،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 18 اسفند 1397


همیشه میگفت دوستت دارم‌،

من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم ...

از همان حرفهاایی که مرد ها از زنها میشنوند و قدرش را نمیدانند‌.

همیشه شیطنت داشت.

ابراز علاقه‌اش هم که نگو‌..آنقدر قربان صدقه‌ام میرفت که گاهی با خودم میگفتم : مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه‌مند است ؟

یک شب کلافه بود ، یا دلش میخواست حرف بزند ، میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشد با او مفصل صحبت کنم ، من برای فرار از حرف گفتم :میبینی که وقت ندارم ،من هرکاری میکنم برای آسایش و رفاه توست .

گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی .

این را که گفت از کوره در رفتم ،گفتم خدا کنه تا صبح نباشی .

مردها که عصبانی میشوند ممکن است هر چیزی بگویند ، بی اختیار این حرف را زدم ...

این را که گفتم خشکش زد ، برق نگاهش یک آن خاموش شد ،به مدت سی ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست .

 

بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم ،موهای بلندش رها بود و چهره‌اش با شبهای قبل فرق داشت، در آغوشش گرفتم ،افتخار کردم که زیباترین زن دنیا را دارم لبخند بی روحی زد.نفس عمیقی کشید و خوابیدیم .

 

آن شب خوابم عمیق بود، اصلا بیدار نشدم .

از آن شب پنج سال میگذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته‌ام .هزاران سوال ذهنم را میخورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام .

گاهی با خود میگویم مگر با یک جمله در عصبانیت میشود یک نفر را ...

 

مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد؟!!

همسرم دیگر بیدار نشد، دچار ایست قلبی شده بود .

شاید هم از قبل آن شب از دنیا رفته بود ،از روزهایی که لباس رنگی میپوشید و من در دلم به شوق آمدم از دیدنش اما در ظاهر، نه .

 

شاید هم زمانی که انتظار داشت صدایش را بشنوم ،اما طبق معمول وقتش رانداشتم.

 

کارهایم روبراه شد،همان وضعی را دارم که همسرم برایم ارزو داشت .

و من اما ...ارزویم این است که زمان به عقب برگردد و من مردی باشم که او انتظار داشت ،

بعد مرگش دنبال چیزی میگشتم ،کشوی کنار تخت را باز کردم ، یک نامه آنجا بود ،پاکت را که باز کردم جواب آزمایشش تمام دنیا را روی سرم آوار کرد .

 

خانواده‌اش خواسته بودند که پزشکی قانونی ،،چیزی به من نگوید تا بیشتر از این نابود نشوم .‌‌..

 

آنشب برای این میخواست بیشتر باهم باشیم تا خبر پدر شدنم را بدهد‌‌‌.

حالا هرشب لباسش را در آغوش میگیرم و هزاران بار از او معذرت میخواهم اما او آنقدر دلخور است که تا ابد جوابم را نخواهد داد






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : همیشه میگفت دوستت دارم‌،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 18 اسفند 1397

 

آیت الله مجتهدی تهرانی چه زیبا میگوید:

 

وضو میگیری، اما در همین حال اسراف میکنی..

 

نماز میخوانی، اما با برادرت قطع رابطه میکنی...

 

روزه میگیری، اما غیبت هم میکنی...

 

صدقه میدهی، اما منت میگذاری...

 

بر پیامبر و آلش صلوات میفرستی، اما بدخلقی میکنی...

 

دست نگه دار بابا جان

 

ثواب ‌هایت را در کیسه سوراخ نریز!






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ثواب ‌هایت را در کیسه سوراخ نریز،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 18 اسفند 1397


اخلاق

 

ابو علی سینا هنوز به سن بیست سال نرسیده بود که علوم زمان خود را فرا گرفت و در علوم الهی و طبیعی و ریاضی و دینیِ زمان خود، سرآمد عصر شد. روزی به مجلس درس ابوعلی بن مسکویه، دانشمند معروف آن زمان، حاضر شد. با کمال غرور، گردویی را جلو ابن مسکویه افکند و گفت: مساحت سطح این را تعیین کن؟

 

ابن مسکویه جزوه هایی از یک کتاب را که در علم اخلاق و تربیت نوشته بود (کتاب طهارة الاعراق) جلو ابن سینا گرفت و گفت: تو نخست اخلاق خود را اصلاح کن تا من مساحت سطح گردو را تعیین کنم! تو به اصلاح اخلاق خود محتاج تری از من به تعیین مساحت سطح این گردو.

 

ابو علی از این گفتار شرمسار شد و این جمله راهنمای اخلاقی او در همه عمر قرار گرفت.






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : اخلاق،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 18 اسفند 1397

از خدا پرسیدم:

خدایا چطور میتوان بهتر زندگی کرد؟

خدا جواب داد: گذشته ات را

بدون هیچ تاسفی بپذیر،

با اعتماد زمان حالت را بگذران،

و بدون ترس برای آینده آماده شو،

ایمان را نگه دار و ترس را

به گوشه ای انداز،

شک هایت را باور نکن

وهیچ گاه به باورهایت شک نکن.

زندگی شگفت انگیز است

فقط اگر بدانید که

چطور زندگی کنید

 

نلسون ماندلا






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : از خدا پرسیدم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 18 اسفند 1397

موری پرسید:

می‌توانم بیشترین و بهترین چیزی را که از این بیماری می‌آموزم به تو بگویم؟

گفتم:

چه چیزی؟

موری گفت:

مهمترین چیز در زندگی این است که یادبگیری چگونه به دیگران عشق بورزی و بگذاری که دوستت بدارند.

صدای او به نجوا تبدیل شده و ادامه داد: ما فکر می‌کنیم که سزاوار عشق نیستیم. فکر می‌کنیم اگر بگذاریم عشق به درون ما وارد شود، نرمش زیادی از خود نشان داده‌ایم. اما از مردِ عاقلی شنیدم که "عشق، تنها کارِ منطقی انسان است".

او با احتیاط جمله را تکرار کرد و برای اینکه بر تأثیر آن بیفزاید، مکثی کرد و گفت:

عشق، تنها کارِ منطقی انسان است.

کتاب : سه‌شنبه‌‌ها با موری

میچ آلبوم






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : عشق، تنها کارِ منطقی انسان است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 17 اسفند 1397

 

 

 

روزگاری خواهد رسید که چیزی پنهان تر از حق، و آشکارتر از باطل و فراوان تر از دروغ و فریبکاری، به نام خدا و پیامبرش نباشد.

نزد مردم در آن زمان، چیزی زیانمندتر از قرآن نیست،  آنگاه که آن را تحریف کنند و معانی دلخواه خود را رواج دهند.

حاملان قرآن آن را واگذاشته و حافظانش آن را فراموش کرده‌اند.

در آن روزگار، مردم در جدایی و تفرقه هم داستان و در اتحاد و یگانگی پراکنده اند.

و از قرآن جز نامی باقی نماند.

 

گزیده ای از نهج البلاغه






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : گزیده ای از نهج البلاغه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 17 اسفند 1397

 

 

زیاد عجله نکنید زیرا وقتی که در زندگی به خودتان می‌رسید درون آینه فقط یک مرد یا یک زن تنها با موهای جوگندمی نگاهتان میکند....

 

مردم شهرم همیشه عجول بوده‌اند

همیشه همه‌ی کارهایشان را با عجله انجام داده‌اند

چای را داغ سر کشیدند

پشت ترافیک بوق را یکسره کردند

شب را با استرس خوابیدند و صبح را با عجله سمت کار دویدند

در پیاده رو به هم خوردند و بَد و بیراه گفتند

 

زود ازدواج کردند و زود هم پشیمان شدند

آنقدر عجله کردند که

وقتی رسیدند نفسی برایشان نمانده بود

مردم شهرم همیشه عجول بودند

باور کنید انتهایش چیزی نیست

وقتی به خودتان می رسید

درون آینه فقط یک مرد ، یک زن با موهای جوگندمی نگاهتان می کند

عمر به قدر کافی تند میدود

شما آهسته راه بروید و به آرزو هایتان برسید

به خودتان هر روز نگاه کنید و آدم ها را یواش یواش دوست بدارید

چای را پای حرف‌های عزیزان دوست داشتنیِ‌تان سرد کنید

خیابان را باعشق قدم بزنید

شما هرگز به سن و سالِ الانتان برنمی‌گردید ...

زندگی را زندگی کنید






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : زیاد عجله نکنید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 17 اسفند 1397

 

 

 

چرا همیشه طلبکاریم؟

 

دوستی دارم که در مهمانی یا زمان تماس تلفنی حرفش را با گله از این و آن شروع می‌کند و به پایان می‌برد. از اینکه به فلانی رو انداخته ولی به او پول قرض نداده، از اینکه هیچ‌کس در فامیل قدر او را نمی‌داند، از اینکه رئیس‌اش به او مساعده نمی‌دهد. از اینکه مدیر ساختمان محل سکونتش وظیفه‌اش را درست انجام نمی‌دهد، از اینکه شهرداری جدول‌کشی خیابان محل سکونتش را رنگ نمی‌زند و ...

 

مدام گله می‌کند اما نمی‌گوید هر کس به او قرض داده، یا پس نگرفته یا با التماس گرفته، نمی‌گوید خودش در سور و سوگ فامیل هرگز قدمی برنمی‌دارد. نمی‌گوید در اداره یکی از بی‌نظم‌ترین کارمندان است، دیر می‌رود، زود می‌آید به قول خودش می‌پیچاند و بارها سابقه پرخاشگری با همکاران را دارد، نمی‌گوید که شارژ ساختمان را چندماه یک بار با مکافات و پیگیری مدیر ساختمان پرداخت می‌کند. نمی‌گوید با پرداخت مالیات از اساس مخالف است و حتی کیسه زباله‌اش را سر ساعت توی سطل نمی‌اندازد و...

 

اما بزرگوار همیشه از همه طلبکار است.

 

ریشه این طلبکاری همیشگی ما از همه در کجاست؟ اینکه قدمی برنمی‌داریم اما انتظار داریم دیگران به ما سرویس بدهند.

 

اینکه حتی وقتی کسی بلند می‌شود و تلاش می‌کند به جای تحسین کردنش، ذره بین می‌گذاریم و تمام کارهایش را برای یافتن یک خطا و خلل احتمالی زیر سوال می‌بریم و در بوق و کرنا می‌کنیم اما حاضر نیستیم کار خوبش را تحسین کنیم، حاضر نیستیم بپذیریم تنها دیکته نانوشته غلط ندارد.

 

خودمان گامی بر نمی‌داریم اما مدام کار دیگران را به چالش می‌کشیم و اگر کسی گله کُند اسمش را نقد می‌گذاریم! نقد با نفی تفاوت دارد. با طلبکاری مداوم تفاوت دارد، با بی‌عملی اما متوقع بودن تفاوت دارد.

 

مطالبه‌گری با طلبکاری تفاوت دارد. تا زمانی که این موضوع را درک نکنیم، شماتت دیگران آسان است. ایراد گرفتن به همه آسان است.

 

دشواری زمانی شروع می‌شود که بپذیریم ما هم بخشی از مشکل هستیم و اگر در آرزوی بهبود شرایط هستیم باید به بخشی از راه حل هم تبدیل شویم نه اینکه طلبکارانه در گوشه‌ای بایستیم و توقع داشته باشیم دیگران سوپرمن باشند و مثل فرشته‌ها بی‌عیب و نقص همه کارها را انجام دهند تا ما در شرایط بهتری زندگی کنیم.

 

آدم‌های طلبکار یک عدم رضایت درونی دارند که آن را با خودشان مدام حمل می‌کنند، اما به جای پرداختن به درون یا اقدام عملی، از دیگران توقع ترمیم این رضایت را دارند.

 

آدم‌های طلبکار شخصیت‌های برجسته‌ای نیستند و مخالف‌خوانی مداوم و ایراد گرفتن از همه، نشانه روشنفکری و خرد نیست، دوران پادشاهی‌ها به سرآمده و هیچکس ملکه و شاه نیست که دیگران موظف باشند مقابلش کُرنش کنند و آرزوهای او را تحقق ببخشند و او باز هم طلبکار باشد که ای نوکر خانه‌زاد! غذایت شور بود!

 

اگر در آرزوی روزهای خوب هستیم، دست از طلبکاری مداوم برداریم. از همسر، از فرزند، از رئیس، از دولت، از پروردگار...

 

مطالبه‌گر باشیم اما یادمان نرود که توقع صرف و طلبکاری تا وقتی که خودمان هم قسمتی از راه‌حل نشده‌ایم و گامی برنداشته ایم فقط به ترویج یاس و نومیدی در زانوان کسانی می‌انجامد که به جای گله‌گذاری بی‌حاصل قصد انجام کاری را دارند.

 

احسان محمدی






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : چرا همیشه طلبکاریم؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 17 اسفند 1397

ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ.

ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯽﮐﻨﯽ

ﺩﺭﻭﺍﻗﻊ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﺤﻮﻩ ﻣﺤﺘﺮﻣﺎﻧﻪ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺁﻣﻮﺯﯼ.

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﺑﻄﺖ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﺍﻧﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ، ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﺑﺎﻓﺮﺩ ﺗﻮﺍﻧﻤﻨﺪﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﻫﺴﺘﻨﺪ.

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﻫﯽ؟

ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺗﺤﻮﻝ ﺁﻧﻬﺎ، "اﯾﺠﺎﺩ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﯽ ﺩﺭ ﺧﻮﺩﺕ" ﺍﺳﺖ.

 

دکتر هلاکویی






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﻫﯽ؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 17 اسفند 1397

 

تا رسیدن به خداوند تمام راه را برقص!

مردمانی که راه می‌روند نمی‌دانند که این راه رسیدن به خدا نیست.

او زبان راه رفتن را نمی‌داند. فقط زبان رقص و آواز و شعف را می‌شناسد.

ولی اگر پر از زخم کینه و نفرت و جاه طلبی باشی چگونه می‌توانی برقصی و چگونه می‌توانی بخندی و چگونه می‌توانی از وجودت شکوفه برآوری؟

 

اشو






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : تا رسیدن به خداوند تمام راه را برقص،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 17 اسفند 1397

 

مرد خسیسی، خربزه‌ای خرید تا به خانه برای زنِ خود بِبَرد. 

در راه به وسوسه افتاد که قدری از آن بخورد، ولی شرم 

داشت که دست خالی به خانه رود ...

عاقبت فریب نَفس، بر وی چیره شد و با خود گفت، 

قاچی از خربزه را به رسم خانزاده‌ها می‌خورم و باقی را 

در راه می‌گذارم، تا عابران گمان کنند که خانی از اینجا 

گذشته است و چنین کرد ...

البته به این اندک، آتش آزِ او فرو ننشست و گفت گوشت 

خربزه را نیز می‌خورم تا گویند خان را چاکرانی نیز در

 مُلازِمت بوده است و باقی خربزه را چاکران خورده‌اند ...

سپس آهنگ خوردن پوست آن را کرد و گفت : این نیز 

می‌خورم تا گویند خان اسبی نیز داشته است ...

و در آخر تُخم خربزه و هر آن چیز که مانده بود را یکجا 

بلعید و گفت :

 " اکنون نَه خانی آمده و نَه خانی رفت است! "

 

استاد علی اکبر دهخدا






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : اکنون نَه خانی آمده و نَه خانی رفت است!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 16 اسفند 1397

 

 

در مدتی که در این دنیا هستید به معنای واقعی کلمه زندگی کنید.

 "زندگی كنید"

هر چیزی را تجربه کنید.

مراقب خودتان و دوستانتان باشید.

خوش بگذرانید، دیوانگی کنید، عجیب باشید.

بیرون از خانه بروید، تلاش کنید وشکست بخورید.

 

چون به هر حال این اتفاق می افتد

 پس بهتر است از آن لذت ببرید.

موقعیت یادگیری از شکست هایتان را از دستت ندهید.

 

دلیل مشکل را پیدا کنید واز بین ببریدش.

 

سعی نکنید کامل باشید!!! اصلا ، اصلا

فقط سعی کنید یک نمونه عالی باشید از انسانیت.

یك انسانِ خوشبخت

آنتونی رابینز






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : زندگی كنید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 16 اسفند 1397

 

 

لیلی ومجنون

 

هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون


 در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود .


 استاد سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جوابی نداد ،


 مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت


 اما لیلی هیچ نگفت . استاد دوباره سوال خود را پرسید و باز


 مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم


 استاد لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را


 فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ،


 لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون


 عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه ،


 مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که


 به استاد نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت .


استاد که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش


مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ،


از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و


 دم بر نیاورد ، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ،


من اگر او را به فلک بستم استادش بودم و حق تنبیه او


را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای


سرزنش کردنش نداشتی . مجنون کاش می فهمیدی


 که لیلی کر شد تا تو باز گویی




نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : لیلی ومجنون،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 14 اسفند 1397

 

 

كاش می شد خواب خرید...

سفارش داد، تلفنی!

 

یك خواب می خواهم، كه در آن

فلانی و فلانی و فلانی باشند، مامانی باشد، فلان جا برویم...

یكم توی آب برویم، ببخشید زیر آب!

 خنده زیاد می خواهم، یكم بال بزنیم...

می شود با تیم برتون و لارس فُن تریه ،

 دربند چایی بخوریم و املت؟!

ببخشید، می شود روی تجریش بال بزنیم.

ممنون...

می فرستید ؟!

 

و پیكی در را میزند!

 

 بله؟

 

 خوابتان را آوردم!

چقدر می شود؟

حساب شده.

كی؟

خدا...

 

صابرابر






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : كاش می شد خواب خرید...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 14 اسفند 1397


( کل صفحات : 70 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز