مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






 

مرحوم مادر بزرگم یك قصه ای در كودكی برایم تعریف كرده است

 كه بسیار زیباست. قصه ی دوستی یك خرس و یك  هیزم شكن است

كه سال ها در كوه با هم دوست بودند و با هم غذا می خوردند.یك

 روز هیزم شكن برای ناهار آش پخت، خرس كه می خواست آش

 را بخورد شروع كرد با زبانش لیس زدن و با سر و صدای زیاد خوردن؛

 

هیزم شكن كلافه شد و گفت: درست غذا بخور، حالم رو بهم زدی

با این غذا خوردنت. خرس دیگه غذا نخورد و كنار رفت و صبر كرد

 هیزم شكن غذایش را تمام كند. گفت: برو و تبرت را بیاور و بزن

 توی سر من. هیزم شکن گفت آخه برای چی؟ ما با هم دوست هستیم.

 

خرس گفت: همین که میگم یا می زنی یا از بالای کوه پرت  می کنمت

 پایین. هیزم شکن هم تبر را برداشت و زد توی سر خرس و خون آمد و

 بیهوش شد. هیزم شکن فرار کرد و تا یکی دو سال سراغ خرس نرفت

 اما بعد از چند وقت طاقت نیاورد و رفت ببیند که خرس زنده است یا نه.

 

دید که خرس سالم است و مشغول کار خودش است، سلام و

 احوالپرسی کرد، گفت چه قدر خوشحالم که می بینم حالت خوبه،

آخه خودت گفتی بزن من که نمی خواستم بزنم. خرس گفت: نگاه

 کن ببین زخم خوب شده یا نه؟ هیزم شکن نگاه کرد و

 گفت: آره خدارو شکرخوبه خوبه و جایش هم نمانده.

 

خرس گفت: ولی جای زخم زبونی که زدی هنوز جایش

 مانده، زخم تبر خوب شد ولی زخم زبون هنوز جاش مونده.

 

زبان نیشدار روح را بیمار می کند. توهین و تحقیر و نفرین،

مقایسه و تحقیر نسبت به دیگران به خصوص اگر با کلمات

زشتی همراه شود، در ذهن می مانند و وحشت ایجاد می کنند.

 

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : قصه ی دوستی یك خرس و یك هیزم شكن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 20 اردیبهشت 1398

 

 

عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته است

نپرس که آیا باید در عشق الهی باشم یا عشق مجازی؟

عشق زمینی یا عشق آسمانی،

یا عشق جسمانی؟

از تفاوت‌ها تفاوت می‌زاید.

حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق.

خود به تنهایی دنیایی‌ست عشق ...

یا درست در میانش هستی، در آتشش،

یا بیرونش هستی، در حسرتش ...

 

الیف‌ شافاک

ملت عشق






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1398

 

هر اندازه آدمی بهتر بتواند به وقت شادمانی بخندد،

به وقت اندوه بگرید، برای تعیین حد و مرزها ابراز خشم کند، با

 شور و اشتیاق به معاشقه بپردازد و محبت را با گشودگی و بی‌قید و

 شرط ببخشد و بپذیرد، به همان اندازه از رنج  به دور خواهد بود .

و هر چه آدمی بیشتر با لذت هستی درآمیزد، نسبت

 به خود و دیگران بخشنده‌تر خواهد شد.

هیجان‌ها به ما کمک می‌کنند تا رفتارمان را تنظیم کنیم؛ حالات درونی

 و وضعیت روابطمان را زیر نظر بگیریم؛ یادگیری‌مان را بهتر کنیم؛

تصمیم‌گیری‌هایمان را آسان‌تر کنیم و به زندگی‌مان معنا بخشیم...!

دگرگونی زندگی‌ها

دیوید مالان

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : به زندگی‌مان معنا بخشیم.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1398

 

 

"خانه پدر و مادر"

بعد از خانه خدا،تنها خانه ای است که:

روزی ده ها بار می توانی بروی بدون دعوت

و هر بار صاحب خانه از دیدنت خوشحال و خوشحال تر می شود.

خانه ای که برای رفتن نیازی به دعوت ندارد

خانه ای که حتی خودت می توانی کلید بیندازی و وارد شوی

خانه ای که همیشه چشمانی مهربان به در دوخته تا تورا ببینند

خانه ای که یاد آور آرامش کودکانه توست

خانه ای که حضورت و نگاهت به پدر و مادر عبادت

 محسوب می شود و گفتگویت با آنها ذکر الهی است

خانه ای که اگر نروی دل صاحبخانه میگیرد و غمگین می شود.

خانه ای که قهر با آن ، قهر با خداست!

خانه ای که دو تا شمع سوخته اند تا روشنی به ما بدهند و

تا وقتی سوسو میزنند، شادی و حیات در وجودت جریان دارد.

خانه ای که سفره هایش خالص و بی ریاست

خانه ای که وقتی خوردنی آوردند اگر نخوری ناراحت و دلشکسته می شوند

خانه ای که همه بهترین هایش با خنده و شادمانی تقدیم تو می شود

خانه ای که .........

 

چقدر خانه والدین به خانه خدا شباهت دارد

 

"قدر این خانه ها را بدانیم"

"قدر این فرشته های آسمانی را بدانیم"

شاید خیلی زودتر از آن که فکر کنیم

دیر می شود.

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : "خانه پدر و مادر"،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 17 اردیبهشت 1398

 

 

تاحالا براتون سوال شده چرا در مراسم‌های عرفانی

 و یا تولد‌ها شمع روشن می‌کنن ؟

 

گفته شده عالم خلقت اگه تجزیه بشود

 به 4عنصر می‌رسیم: آب، باد، خاک، آتش !

اگر موقع دعا کردن جایی باشیم که این 4عنصر وجود داشته باشد

 استجابت دعا اتفاق می‌افتد !

شمع همه این 4 عنصر را یک جا با هم دارد

موم شمع: خاک

شعله شمع: آتش

دود شعله: باد

موم ذوب شده: آب






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : شمع،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 17 اردیبهشت 1398

 

هیچوقت به تهش فکر نکن

چون ممکنه برسی به غم

ته زندگی به این قشنگی، میرسی به مرگ

ته یک روز خوب، ممکنه برسی به شب پر از فکر و خیال

ته یک خاطره قشنگ،

ممکنه برسی به یک یادش بخیر

از حس و حال الانت لذت ببر...

اونقدر آدمها قبل من و تو غصه خوردن، 

لب پنجره سیگار کشیدن،

عاشق شدن،

فارغ شدن،

فحش دادن...

اونقدر آدمها قبل من و تو بردن، 

باختن، 

گذاشتن رفتن، 

گم و گور شدن..

اونقدر آدمها قبل من و تو به گذشتشون فکر کردن، 

حسرت خوردن، بغض کردن..

حالا کجان؟

رها کن رفیق.. 

رها کن بذار  بره...

بذار بگذره






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : رها کن رفیق..،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 16 اردیبهشت 1398

 

اگر عمر دوباره داشتم، اشتباهات بیشتری مرتکب می‌شدم.

 همه چیز را آسان می‌گرفتم، تنها اندکی از رویدادهای جهان

 را جدی می‌گرفتم. اهمیت کمتری به بهداشت می‌دادم،

 مسافرت بیشتر می‌رفتم، از کوه‌ها بیشتر بالا می‌رفتم،

 در رودخانه‌های بیشتری شنا می‌کردم. بستنی بیشتر می‌خوردم و

 اسفناج کمتر. مشکلات واقعی بیشتری داشتم و مشکلات واهی

کمتری. آخر ببینید، من از آدم‌هایی بودم که بسیار محتاط و عاقلانه

زندگی کردم، البته من هم لحظات سرخوشی داشتم، اما اگر عمر

 دوباره داشتم، از این لحظات سرخوشی بیشتر  می‌داشتم.

من هرگز جایی بدون دماسنج،  پالتو، بارانی و نمی‌رفتم.

 اگر عمر دوباره داشتم، سبک‌تر سفر می‌کردم. وقت بهار، زودتر

 پابرهنه راه می‌رفتم و وقت خزان دیرتر به این لذت خاتمه می‌دادم.

 بیشتر عاشق می‌شدم، پایکوبی و شادی بیشتری می‌کردم و در روزگاری

 که همگان عمرشان را وقف بررسی وخامت اوضاع می‌کنند، من به ستایش آسان گرفتن اوضاع می‌پرداختم.

زیرا با ویل دورانت موافقم که می‌گوید:

شادی از خرد عاقل‌تر است.

 

دان هالد






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : اگر عمر دوباره داشتم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 16 اردیبهشت 1398

 

 

در کتاب چار فصل زندگی

صفحه‌ها پشت سر هم می‌روند

هر یک از این صفحه‌ها، یک لحظه‌اند

لحظه‌ها با شادی و غم می‌روند

 

 آفتاب و ماه، یک خط در میان

گاه پیدا، گاه پنهان می‌شوند

شادی و غم نیز هر یک، لحظه‌ای

بر سر این سفره مهمان می‌شوند

 

گاه اوج خندۀ ما گریه است

گاه اوج گریۀ ما خنده است

گریه دل را آبیاری می‌کند

خنده، یعنی اینکه دلها زنده است

 

زندگی، ترکیب شادی با غم است

دوست می‌دارم من این پیوند را

گر چه می‌گویند: شادی بهتر است

دوست دارم گریه با لبخند را

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : در کتاب چار فصل زندگی صفحه‌ها پشت سر هم می‌روند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 14 اردیبهشت 1398

 

اگر پروردگار لحظه‌ای از یاد می‌برد که من آدمکی مردنی بیش نیستم

 و فرصتی ولو کوتاه برای زنده ماندن به من می‌داد از این فرجه به بهترین

 وجه ممکن استفاده می‌کردم.

 

به احتمال زیاد هر فکرم را به زبان نمی‌راندم،

 اما یقینا هرچه را می‌گفتم فکر می‌کردم.

 

هر چیزی را نه به دلیل قیمت که به دلیل نمادی که بود بها می‌دادم.

 

کمتر می‌خوابیدم و بیشتر رویا می‌بافتم؛ زیرا در ازای هر دقیقه که چشم

 می‌بندیم، شصت ثانیه نور از دست می‌دهیم.

 

راه را از‌‌همان جایی ادامه می‌دادم که سایرین متوقف شده بودند و

 

زمانی از بستر بر می‌خواستم که سایرین هنوز در خوابند.

اگر پروردگار فرصت کوتاه دیگری به من می‌بخشید، ‌ساده‌تر لباس می‌پوشیدم،

 

در آفتاب غوطه می‌خوردم و نه تنها جسم که روحم را نیز در آفتاب عریان می‌کردم.

 

به همه ثابت می‌کردم که به دلیل پیر شدن نیست که دیگر عاشق

نمی‌شوند بلکه زمانی پیر می‌شوند که دیگر عاشق نمی‌شوند.

 

به بچه‌ها بال می‌دادم، اما آن‌ها را تنها می‌گذاشتم تا خود پرواز را فرا گیرند.

 

به سالمندان می‌آموختم با سالمند شدن نیست که

 مرگ فرا می‌رسد، با غفلت از زمان حال است.

 

چه چیز‌ها که از شما‌ها [خوانندگانم] یاد نگرفته‌ام

 

یاد گرفته‌ام همه می‌خواهند بر فراز قله کوه زندگی کنند

 و فراموش کرده‌اند مهم صعود از کوه است.

 

یاد گرفته‌ام وقتی نوزادی انگشت شصت پدر را در مشت

 می‌فشارد، او را تا ابد اسیر عشق خود می‌کند.

 

یاد گرفته‌ام انسان فقط زمانی حق دارد از بالا به پایین بنگرد

که بخواهد یاری کند تا افتاده‌ای را از جا بلند کند. چه چیز‌ها که از شما یاد نگرفته‌ام .

 

احساساتتان را همواره بیان کنید و افکارتان را اجرا.

 

اگر می‌دانستم امروز آخرین روزی است که تو را می‌بینم،

چنان محکم در آغوش می‌فشردمت تا حافظ روح تو گردم.

 

اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم، 

به تو می‌گفتم «دوستت دارم» و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی.

 

همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد.

 

کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو

چقدر به آن‌ها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش.

 

به خودت این فرصت را بده تا بگویی:

 «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش می‌کنم»، «ممنونم» و از تمام

عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن.

 

هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون

 رازی در سینه محفوظ داری. خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن.

 به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش دارند.

 اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت. »

کابریل کارسیا مارکز






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : اگر پروردگار لحظه‌ای از یاد می‌برد که من آدمکی مردنی بیش نیستم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 13 اردیبهشت 1398

 

همه عجله دارند!

مردم به معنایی در زندگی‌ شان نرسیده‌ اند

به همین دلیل پیوسته شتاب دارند که آن را بیابند!

 

به فکر اتومبیل بعدی،

خانه‌ی بعدی و شغل بعدی هستند...

بعد می‌ بینند که این‌ ها مقولاتی تهی و بی‌ معنا هستند 

از این رو به دویدن ادامه می‌ دهند..!

 

سه‌شنبه‌ ها با موری

میچ آلبوم






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : همه عجله دارند!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 13 اردیبهشت 1398

 

میدونی اعتماد به خدا یعنی چی؟

 

ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ(ع) ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺍی ﭘﺮﺳﻴﺪ:

ﺩﺭ ﻣﺪﺕ یک ﺳﺎﻝ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺨﻮﺭی؟

 

ﻣﻮﺭﭼﻪ ﮔﻔﺖ : ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ

 

ﭘﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ﺍی ﻛﺮﺩ...

ﻭ ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﻧﻬﺎد!!!

 

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ یک ﺳﺎل...

 

ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﺟﻌﺒﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺩﻳﺪ

ﻛﻪ ﻓﻘﻂ یک ﻭ ﻧﻴﻢ ﺩﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ !!

 

ﭘﺲ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﺮﺍ؟

 

ﻣﻮﺭﭼﻪ ﮔﻔﺖ: ﭼﻮﻥ وقتیکه ﻣﻦ ﺁﺯﺍﺩ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ داشتم ﺧﺪﻭﺍﻧﺪ

ﺭﻭﺯی ﻣﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻣﺮﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ...

 

ﻭلی وقتی ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ﻧﻬﺎﺩی،

ﺑﻴﻢ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﺮﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ کنی!!!

ﭘﺲ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻧﻢ ﺍﺣﺘﻴﺎﻁ ﻛﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﻢ ﻳﻜﺴﺎﻝ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻐﺬﻳﻪ ﻛﻨﻢ !!!

 

 

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ میفرمایند:

ﻫﻴﭻ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺯﻧﺪﻩ ﺍی ﺑﺮ ﺭﻭی ﺯﻣﻴﻦ ﻧﻴﺴﺖ مگر آنکه روزی او بر عهده خداست...

 

ماهیان از آشوب دریا به خدا شكایت بردند، دریا آرام شد و آنها صید تور صیادان شدند!!

آشوب های زندگی حكمت خداست. ازخدا، دل آرام بخواهیم، نه دریای آرام!

 

دلتان همیشه آرام...






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : میدونی اعتماد به خدا یعنی چی؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398

 

برای کسانی که به شما حسادت میکنند

اینگونه دعا کنید

پرودگارا اگر کسی طاقت دیدن سعادت مرا

ندارد، چنان به او سعادت بده که سعادت مرا

از یاد ببرد






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : حسادت،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398

 

خوشبختی مانند تلفن است، اگر دیگران نداشته باشند، به هیچ درد شما نخواهد خورد، برای دیگران آرزوی خوشبختی داشته باشید...!

 

مازیتوفسکی






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : خوشبختی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398

 

اگر عادت داری همیشه روی مبل‌ها و فرش‌ها را بپوشانی، 

زندگی نمی‌کنی.

 

اگر پنجره‌ها را به بهانه‌ی آنکه پرده‌ها کثیف می‌شوند

 باز نمی‌کنی، زندگی نمی‌کنی.

 

اگر روکش مشمایی صندلی‌های ماشینت را هنوز 

دور ننداخته‌ای زندگی نمی‌کنی.

 

دیر می‌شود عزیز...

بیا دست برداریم از این اسارت کهنه که به مسخره‌ترین

طرز ممکن نامش شده قناعت و چنگ انداخته به باورهایمان.

 

عمر تمام این وسایل می‌تواند از من و تو و نسل

 آینده‌مان بیشتر باشد.

چه عیبی دارد؟ کثیف شدند تمیزشان می‌کنیم.

 

ما معنای مراقبت را اشتباه فهمیده‌ایم.

نباید این ترس باعث شود لذت بردن از آنها را فراموش کنیم.

اگر راحت‌تر زندگی کنیم آرامتر و کم‌دغدغه‌تر هم خواهیم بود.

 

فقط فکر کن که چه صفایی داشته رقص نسیم و پرده‌های

 بلند رو به حیاط و آن‌همه گلدان در جای‌جای زندگی.

و چه لذتش بیشتر بود شستن و تکاندن فرش‌های لاکی

 پس از فصلی و سالی. حالا در آپارتمان‌هایمان اسیر

شده‌ایم در میان این روکش‌ها و حفاظ‌ها...

 

خوشبختی واقعی همین حوالی‌ست، در سادگی، 

در سهل‌گیری زندگی...

 

روی زندگی را نپوشانیم...






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : خوشبختی واقعی همین حوالی‌ست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1398

 

 

هر کسی عشق را با زبان خود بیان میکند...

دارکوب، میکوبد

پیکاسو، میکِشد

باباطاهر، میمیرد

قناری، میخواند

هیتلر، میکُشد

آهو، می دوَد

هیچکاک، می نویسد

 

اما خدا؛ میبخشد...

 





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : هر کسی عشق را با زبان خود بیان میکند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1398


( کل صفحات : 76 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز