مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟







 

متن سنگ قبر

"حافظ"

 

بر سر تربت ما چون گذری همتی خواه

که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

 

متن سنگ قبر

"سهراب سپهری"

 

به سراغ من اگر می آیید

نرم وآهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

 

متن سنگ قبر

"کوروش کبیر"

 

ای انسان هر که باشی واز هر جا که بیایی

میدانم خواهی آمد

من کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نهادم

بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر

 

متن سنگ قبر

"پروین اعتصامی"

آنکه خاک سیه اش بالین است

اختر چرخ ادب پروین است

گرچه تلخی از ایام ندید

هر چه خواهی سخنش شیرین است

 

متن سنگ قبر

"علی شریعتی"

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت.

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند

هر دم سکوت مرگبارم را

 

 

متن سنگ قبر

"نیوتن"

طبیعت وقوانین طبیعت در تاریکی نهان بود

خدا گفت بگذار تا نیوتن بیاید......

وهمه روشن شد

 

متن سنگ قبر

"خسرو شکیبایی"

در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد

عشق پیدا شدوآتش به همه عالم زد

 

متن سنگ قبر

"وینستون چرچیل"

من برای ملاقات با خالقم آماده ام

اما اینکه خالقم برای عذاب دردناک ملاقات با من آماده باشد چیز دیگریست

 

متن سنگ قبر

"اسکندر مقدونی"

اکنون گور او را بس است

آنکه جهان اورا کافی نبود.

 

جهان کهن

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : متن سنگ قبر،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 9 فروردین 1398

 

به‌ندرت به جای زخم‌ها فکر می‌کنی

اما هر وقت به یادشان می‌افتی

می‌دانی که علامت‌های زندگی‌اند... 

نامه‌هایی از الفبایی نهان‌اند که داستان هویتت را باز می‌گویند!

زیرا هر جای زخم یادبود زخمی‌ست

که التیام یافته

و هر زخم بر اثر برخوردی نامنتظر

با جهان ایجاد شده

یعنی یک تصادف

یا چیزی که لازم نبوده اتفاق بیفتد... 

امروز صبح که به آینه نگاه می‌کنی

پی می‌بری سراسر زندگی چیزی به‌جز تصادف نیست...

و تنها یک واقعیت محرز است

این‌که دیر یا زود

به پایان خواهد رسید...






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : به‌ندرت به جای زخم‌ها فکر می‌کنی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 9 فروردین 1398

 

 

حرمتها که شکسته شد

 

مسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا کنی

 

انچه در دستت بود امانتی پنهان بود حراج شد

انچه نباید بگویی گفته شد

 

فاجعه را یک عذر خواهی درست نمیکند

حرف، حرف ویران کردن دل است

نه دیواری خراب کنی از نو بسازی

 

دلی که ویران کردی قصری بود که خود ساکن آن بودی"

 

راستی حالا که خود را بی خانه کردی

با آوارگیت چه میکنی

 

شاید به خرابه های جا مانده از دیگران پناه میبری...

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : حرمتها که شکسته شد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 9 فروردین 1398

 

 

 

اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدوداست محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.

و "مارگوت بیكل" چه زیبا گفته است :

"موطن آدمی را بر هیچ نقشه ای نشانی نیست؛ 

موطن آدمی تنها در قلب کسانى ست که دوستش مى دارند."

 

درود بر شما و صبح زیبایتان به عشق و مهربانى و محبت






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : موطن آدمی تنها در قلب کسانى ست که دوستش مى دارند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 9 فروردین 1398

 

‏مصیبت در لحظات اول کشنده نیست؛

‏ضربه آنچنان شدید است که نمی‌توانی ﺩﺭﺳﺖ درک کنی چه بر تو گذشته است.

‏اما زمان، زمان که می‌گذرد تازه می‌فهمی ﮐﻪ بر سرت چه آمده است...

‏زخم به جای التیام گسترش می‌یابد و همه روح و قلبت را در تسخیر خود می‌گیرد...

 

جورج اورول






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ‏مصیبت در لحظات اول کشنده نیست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 9 فروردین 1398

 

خدا هر لحظه

در حالِ کامل کردن ماست؛

چه از درون و چه از بیرون

هر کدامِ ما اثر هنری ناتمامی هستیم

هر حادثه ای که تجربه میکنیم،

هر مخاطره‌ای که پشت سر میگذاریم،

برای رفع نواقصمان طرح ریزی شده است

پروردگار به کمبودهایمان جداگانه میپردازد،

زیرا اثری که انسان نام دارد در پیِ کمال است.

الیف شافاک






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : خدا هر لحظه در حالِ کامل کردن ماست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 9 فروردین 1398

 

برترین خرد آن است که لذت بردن از زمان اکنون را والاترین هدف زندگی قرار دهیم، زیرا این تنها واقعیتی‌ست که وجود دارد و مابقی چیزی نیست جز بازی‌های فکر.

ولی می‌شود آنرا بزرگ‌ترین بی‌خردی هم نامید زیرا آنچه تنها برای یک لحظه هست و بعد همچون رویایی ناپدید می‌شود، هرگز به کوششی جانفرسا نمی‌ارزد...

اروین د یالوم

درمان شوپنهاور






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : برترین خرد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 9 فروردین 1398

 

 

مهمترین چیز در زندگی چیست؟

 اگر این سوال را از کسی بکنیم که سخت

 گرسنه است، خواهد گفت غذا.

 اگر از کسی بپرسیم که از سرما دارد می میرد، 

خواهد گفت گرما. 

و اگر از آدمی تک و تنها همین سوال را بکنیم، 

لابد خواهد گفت مصاحبت آدمها.

ولی هنگامی که این نیاز های اولیه برآورده شد ـ 

آیا چیزی می ماند که انسان بدان نیازمند باشد؟

فیلسوفان می گویند بلی...

.و آن این است که بدانیم که ما کیستیم و در اینجا چه می کنیم؟"

 

دنیای سوفی

یوستین گردر






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : مهمترین چیز در زندگی چیست؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 9 فروردین 1398

 

‏برای زیبا زندگی نکردن،

‏کوتاهی عمر را بهانه نکن.. عمر کوتاه نیست، ما کوتاهی می‌کنیم.

 

هفتم فروردین ماه سالروز تولد خسرو شکیبایی است.

 

او از معدود بازیگران بزرگ این سینما بود که توانست 

اعتبار و محبوبیت را با هم جمع بزند و هیچ‌وقت

 هیچ‌کدام را فدای آن یکی نکرد تا نامش برای 

همیشه در حافظه‌ی سینمای ایران ماندگار بماند...

 

روحش شاد و یادش گرامی






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ‏برای زیبا زندگی نکردن، ‏کوتاهی عمر را بهانه نکن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 9 فروردین 1398

 

 

بارالها

 

اگر می آزمایی

توان تحمل وصبر مارا

زیادکن

اگرمی بخشایی

ظرفیتمان را افزایش ده

اگر می ستانی گوهرکمالی

را ارزانی دار

اگرمیرهانی

خدایا

حتی لحظه ای مارا به حال

خود رها مکنخدایا

ایرانم رو به تو می‌سپارم.

خودت هوای همه هموطن‌هامو داشته باش

 

آمیـــن یا الرَّحْمَ الرّاحِمین

ای مهربان ترین مهربانان






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : بارالها،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 7 فروردین 1398

 

 

درسی اخلاقی از سهراب سپهری

 

سخت آشفته و غمگین بودم

به خودم می گفتم:

بچه ها تنبل و بد اخلاقند

دست کم میگیرند،

درس ومشق خود را

باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم

و نخندم اصلا

تا بترسند از من

و حسابی ببرند

 

خط کشی آوردم،

درهوا چرخاندم...

چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید

مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !

 

اولی کامل بود،

دومی بدخط بود

بر سرش داد زدم...

سومی می لرزید...

خوب، گیر آوردم !!!

صید در دام افتاد

و به چنگ آمد زود...

 

دفتر مشق حسن گم شده بود

این طرف،

آنطرف، نیمکتش را می گشت

تو کجایی بچه؟؟؟

بله آقا، اینجا

همچنان می لرزید...

پاک تنبل شده ای بچه بد

" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"

ما نوشتیم آقا

 

بازکن دستت را...

خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم

او تقلا می کرد

چون نگاهش کردم

ناله سختی کرد...

 

گوشه ی صورت او قرمز شد

هق هقی کردو سپس ساکت شد...

همچنان می گریید...

مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله

 

ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد

زیر یک میز،کنار دیوار،

دفتری پیدا کرد ……

گفت : آقا ایناهاش،

دفتر مشق حسن

 

چون نگاهش کردم،

عالی و خوش خط بود

غرق در شرم و خجالت گشتم

جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود

سرخی گونه او، به کبودی گروید …..

 

صبح فردا دیدم

که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر

سوی من می آیند...

 

خجل و دل نگران،

منتظر ماندم من

تا که حرفی بزنند

شکوه ای یا گله ای،

یا که دعوا شاید

سخت در اندیشه ی آنان بودم

 

پدرش بعدِ سلام،

گفت : لطفی بکنید،

و حسن را بسپارید به ما

گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟

گفت : این خنگ خدا

وقتی از مدرسه برمی گشته

به زمین افتاده

بچه ی سر به هوا،

یا که دعوا کرده

قصه ای ساخته است

زیر ابرو وکنارچشمش،

متورم شده است

درد سختی دارد،

می بریمش دکتر

با اجازه آقا …….

 

چشمم افتاد به چشم کودک...

غرق اندوه و تاثرگشتم

منِ شرمنده معلم بودم

لیک آن کودک خرد وکوچک

این چنین درس بزرگی می داد

بی کتاب ودفتر ….

 

من چه کوچک بودم

او چه اندازه بزرگ

به پدر نیز نگفت

آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم

عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم

 

من از آن روز معلم شده ام ….

او به من یاد بداد درس زیبایی را...

که به هنگامه ی خشم

نه به دل تصمیمی

نه به لب دستوری

نه کنم تنبیهی

یا چرا اصلا من

عصبانی باشم

با محبت شاید،

گرهی بگشایم

با خشونت هرگز...

با خشونت هرگز...

با خشونت هرگز...

«سهراب سپهرى »






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : درسی اخلاقی از سهراب سپهری،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 7 فروردین 1398

 

خاطره‌ای از جوانمردی تختی

 

الکساندر مدوید، قهرمان افسانه‌ای کشتی جهان ، که در رقابت‌های جهانی تولیدوی آمریکا توانست بر غلامرضا تختی غلبه کند ، درباره مسابقه معروفش با جهان پهلوان ایرانی‌ها چنین می‌گوید:

 

«قبل از آن که غلامرضا را به طور کامل بشناسم و او را بهترین رفیق ورزشی خود بدانم، به او فقط به عنوان یک رقیب خطرناک و مدعی احترام می‌گذاشتم تا این که آن ماجرای معروف پیش آمد.

 

من از ناحیه پای راست آسیب دیده بودم و غلامرضا در حال عبور از رختکن به چشم دید که پزشک تیم شوروی در حال بانداژ پای مصدوم من است. همان لحظه دکتر به من گفت کارت تمام است ،حریف فهمید پای راست تو آسیب دیده و راحت شکستت می‌دهد حتی سرمربی تیم از من خواست انصراف بدهم و کشتی نگیرم اما من روی تشک حاضر شدم و غلامرضا حتی یک بار هم به پای آسیب دیده من دست نزد .

 

او کشتی را با نتیجه مساوی و به خاطر وزن بیشتر به من باخت اما برنده و اقعی او بود

 

اینک ، سال‌ها از آن ماجرا می‌گذرد ولی خاطره آن جوانمردی در یکی از حرفه‌ای ترین میدان‌های رقابتی جهان ، به حدی در دل و جان "مدوید" اثرگذار بوده که بعدها ، حتی برای بزرگداشت سالروز درگذشت تختی نیز به ایران آمد و یاد رقیب و دوست دیرینش را گرامی داشت.






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : خاطره‌ای از جوانمردی تختی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 7 فروردین 1398

 

 

حكیمى در بیابان به چوپانی رسید و گفت: 

چرا به جای تحصیل علم، چوپانی می کنی؟

 

چوپان در جواب گفت: آنچه خلاصه دانش‌هاست یاد گرفته ام

 

حكیم گفت: خلاصه دانش‌ها چیست؟

 

چوپان گفت: پنج چیز است:

- تا راست تمام نشده دروغ نگویم

- تا مال حلال تمام نشده، حرام نخورم

- تا از عیب و گناه خود پاک نگردم،

عیب مردم نگویم.

- تا روزی خدا تمام نشده، به در خانهٔ دیگری نروم.

- تا قدم به بهشت نگذاشته ام،

 از هوای نفس و شیطان، غافل نباشم

 

حكیم گفت: حقاً که تمام علوم را دریافته ای،

 هر کس این پنج خصلت را داشته باشد از آب علم و حکمت سیراب شده






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : هر کس این پنج خصلت را داشته باشد از آب علم و حکمت سیراب شده،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 6 فروردین 1398

 

 

 

مردی به پیامبر خدا، حضرت سلیمان، مراجعه کرد و گفت:

ای پیامبر میخواهم به من زبان یکی از حیوانات را یاد دهی.

 

سلیمان گفت: تحمل آن را نداری.

اما مرد اصرار کرد.

سلیمان پرسید: کدام زبان؟

جواب داد: زبان گربه ها!

سلیمان در گوش او دمید و عملا زبان گربه ها را آموخت.

روزی دید دو گربه با هم سخن میگفتند.

یکی گفت: غذایی نداری که دارم از گرسنگی میمیرم!

دومی گفت: نه، اما در این خانه خروسی هست که فردا میمیرد،

آنگاه آن را میخوریم.

مرد شنید و گفت: به خدا نمیگذارم خروسم را بخورید،

آنرا فروخت!

گربه آمد و از دیگری پرسید: آیا خروس مرد؟ گفت نه،

صاحبش فروختش، اما گوسفند نر آنها خواهد مرد و آن را خواهیم خورد.

صاحب منزل باز هم شنید و رفت گوسفند را فروخت.

گربه گرسنه آمد و پرسید آیا گوسفند مرد؟

گفت : نه! صاحبش آن را فروخت.

اما صاحبخانه خواهد مُرد و غذایی برای تسلی دهندگان خواهند گذاشت و ما هم از آن میخوریم!

مرد شنید و به شدت برآشفت.

نزد پیامبر رفت و گفت گربه ها میگویند امروز خواهم مرد!

خواهش میکنم کاری بکن !

پیامبر پاسخ داد:

خداوند خروس را فدای تو کرد اما آنرا فروختی، سپس گوسفند را فدای تو کرد آن را هم فروختی، پس خود را برای وصیت و کفن و دفن آماده کن!

 

حکمت این داستان :

خداوند الطاف مخفی دارد،

ما انسانها آن را درک نمی کنیم.

او بلا را از ما دور میکند ،

و ما با نادانی خود آن را باز پس میخوانیم !!!






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : او بلا را از ما دور میکند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 6 فروردین 1398

 

مکث را تمرین کن

گاهی زندگی سخت است و گاهی ما سخت ترش میکنیم . . .

گاهی آرامش داریم، خودمون خرابش میکنیم . . .

گاهی خیلی چیزارو داریم اما محو تماشای نداشته هامون میشیم . . .

گاهی حالمون خوبه اما با نگرانی فردا خرابش میکنیم . . .

گاهی میشه بخشید اما با انتقام ادامش میدیم . . .

گاهی میشه ادامه داد اما با اشتیاق انصراف میدیم . . .

گاهی باید انصراف داد اما با نادانی ادامه میدیم . . .

و گاهی . . . گاهی . . . گاهی . . . 

تمام عمر اشتباه میکنیم و نمیدونیم

یا نمیخوایم... بدونیم. . . .

کاش بیشتر مراقب خودمون، تصمیماتمون

و گاهی . . . گاهی های زندگیمون باشیم . . .

 

کاش یادمون نره که فقط:

 

یکبار زنده ایم و زندگی میکنیم فقط یکبار






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : مکث را تمرین کن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 6 فروردین 1398


( کل صفحات : 70 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز