مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟







 

 

از روزگاری می‌گویم

که جوان‌ترها درکش نمی‌کنند.

روزگاری که در مونمارتر زندگی می‌کردیم

و زیر پنجره‌ی خانه‌ها بوته‌های یاس آویخته بود..

خانه‌ی ساده و محقر ما

جای دنجی بود.

کوچکی‌اش به نظر نمی‌آمد.

آنجا بود که یکدیگر را شناختیم..

 

من فقیر بودم

تو مدل نقاشی من می‌شدی

 

ما خوشبخت بودیم

یک روز در میان غذا می‌خوردیم

آدم هایی بودیم

در انتظار شهرت،

اما تهیدست،

با شکم‌هایی گرسنه.

اما از باورهایمان دست نمی‌کشیدیم...

 

تو زیبا بودی

همدیگر را، زندگی را دوست داشتیم

ما بیست ساله بودیم

ما در روح زمانه زندگی می‌کردیم...

 

از تقدیر روزگار

قدم زنان سمت آدرس قدیمی‌ام می‌رفتم

اما نشناختمش

نه دیوارها و نه کوچه‌هایی را

که جوانی را آنجا سپری کرده بودم

 

از بالای یک پلکان

آتلیه‌ام را جست و جو کردم

اما اثری از آن به جا نمانده بود.

 

شهر با ظاهر جدیدش

غمگین به نظر می‌رسید

و یاس‌هایش مرده بودند...

 

ما جوان و دیوانه بودیم

این دیگر هیچ معنایی ندارد...

 

 

 

* لا بوهم به معنای افرادی است که زندگی غیر متعارف دارند، اغلب نقاش یا موسیقیدانند، زندگی ساده و گاه همیشه‌‌ در سفر‌ دارند.

 

شارل آزناوور






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : از روزگاری می‌گویم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 10 اسفند 1397

 

 

 

 

گاهی خدا با دستِ تو، دستِ دیگر بندگانش را میگیرد...

با زبان تو، گره کار بنده ای را باز میکند...

با انفاق تو، گرسنه ای را سیر و عریانی را میپوشاند...

با قدم تو، مشکلی را حل میکند...

 

وقتی دستی را به یاری میگیری، بدان که در آن زمان دستِ دیگر تو، در دست خداست... 

 

اجازه دهید کلماتتان، باعث قوت قلب دیگران شود، الهام بخش شان باشد و مسیرشان را روشن کند.

 

اجازه دهید اعمالتان، زنجیرهای دیگران را باز کند.

اجازه دهید دست هایتان، چشم بند را از دید دیگران کنار بزند.

اجازه دهید عشقتان، یک نمونه درخشان برای دیگران باشد.

 

و در پایان اجازه دهید محبت شما، نمایشی از محبت خالق مهربان و کائنات باشد

 

همواره دستانتان در دستان خداوند متعال

 


 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : گاهی خدا با دستِ تو، دستِ دیگر بندگانش را میگیرد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 10 اسفند 1397

 

جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود. 

زندگی را تماشا میکرد. رفتن و ردپای آن را. و آدمهایی را می دید 

که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند. جغد اما می دانست 

که سنگ ها ترک می خورند، ستون ها فرو می ریزند، درها می شکنند

 و دیوارها خراب می شوند. او بارها و بارها تاجهای شکسته، 

غرورهای تکه پاره شده را لابلای خاکروبه های کاخ دنیا دیده بود. 

او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش می خواند و

 فکر می کرد شاید پرده های ضخیم دل آدمها، با این آواز کمی بلرزد.

روزی کبوتری از آن حوالی رد می شد، آواز جغد را که شنید، 

گفت: بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی. آدمها آوازت را دوست ندارند

. غمگین شان می کنی. دوستت ندارند. می گویند بدیمنی و بدشگون

 و جز خبر بد، چیزی نداری.

قلب جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند.

 

سکوت او آسمان را افسرده کرد. آن وقت خدا به جغد گفت: 

آوازخوان کنگره های خاکی من! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟ 

دل آسمانم گرفته است.

جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند.

خدا گفت: آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدمهای عاشق

 دل بستن اند. دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ. 

تو مرغ تماشا و اندیشه ای! و آن که می بیند و می اندیشد،

 به هیچ چیز دل نمی بندد. دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین

 کار دنیاست.

اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و

 طعم حقیقت تلخ.

جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره های دنیا می خواند و

 آنکس که می فهمد، می داند آواز او پیغام خداست و 

حقیقت واقعی جهان






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : حقیقت واقعی جهان،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 9 اسفند 1397

 

یه روزی همه ی زخمهای زندگی خوب میشه...

اما بعضی حرفا هیچوقت فراموش نمیشه...

نه که چون حرفه تلخه، نه ؛

چون کسی بهت میگه که انتظارشو نداشتی...

رفتار بعضی از آدما هیچوقت از ذهنت پاک نمیشه شاید اون 

رفتار از نظر خیلیا، بد نباشه اما فقط خودتویی که میفهمی چقدر

 به خاطر رفتارش داغون شدی...

بعضی وقتا باید سکوت کنی و فقط به خاطر خودت پیگیر چیزی نشی

اما هیچوقتم یادت نمیره که چی بهت گذشت تا گذشت...

 

هوای زبون خودمون و دل دیگری رو داشته باشیم...






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : یه روزی همه ی زخمهای زندگی خوب میشه...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 9 اسفند 1397

رضا عطاران چه قشنگ گفت

 

اصولا زنها "خر" نمیشن "عاشق" میشن....

هر وقت درک و فهمت به جایی رسید که روی 

"احساس" زن ها اسم "خریت" نذاری ....

میتونی به خودت بگی "مرد"

وقتی خدا زن را می آفرید در روز ششم تا دیر وقت کار میکرد.

فرشته ای اومد و پرسیدچرا انقدر روی این یکی وقت میگذاری؟

خدا پاسخ دادمیدونی چه خصوصیاتی در نظر گرفتم تا درستش کنم؟

باید بیش از٢٠٠ قسمت قابل حرکت داشته باشه,ازهمه جور

 غذا استفاده کنه,وقتی بیمار میشه,خودش خودش رو معالجه 

کنه,١٨ساعت در روز بتونه کار کنه هم زمان سه تا بچه رو در

 آغوش بگیره .و با یه بوسه از زانوی زخمی تا قلب شکسته رو شفا بده!!!

خداوند گفتچیزی نمونده موجودی که محبوب قلبم هست

 رو کامل کنم.

فرشته جلوتر اومد و زن رو لمس کرداین که خیلی لطیفه!

بله لطیفه,ولی خیلی قوی درستش کردم نمیتونی تصور کنی

 چه چیزهایی رو میتونه تحمل کنه و بر چه مشکلاتی پیروز شه؟

فرشته گونه زن رو لمس کردخدا فکرکنم بار مسولیت زیادی

 بهش دادی! داره چکه میکنه؟

خدا گفتاین اشکه,اون با اشکهاش غمهاش,تردیدهاش,

عشقش و تنهایی و رنج و غرورش رو بیان میکنه.

فرشته رو به خدا گفتتو فکر تمام چیزهای خارق العاده رو

 برای ساختن "مادرها" کرده ای!!!

و خداوند گفت"فقط یک چیزش خوب نیست,خودش فراموش

 میکنه که چقدر با ارزشه"






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : رضا عطاران چه قشنگ گفت،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 7 اسفند 1397

 

 

وقتی پشت سر پدرت از پله ها پایین

می روی

 و می‌بینی چقدر آهسته می رود

تازه می‌فهمی چقدر پیر شده !

 

 وقتی مادر بعد از غذا، پنهانی مشتی دارو را می‌خورد ، 

تازه می‌فهمی چقدر درد دارد اما چیزی نمی گوید..

 

در ۱۰ سالگی : ” مامان ، بابا عاشقتونم

در ۱۵ سالگی : ” ولم کنین

در ۲۰ سالگی : ” مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم

در ۲۵ سالگی : ” باید از این خونه بزنم بیرون

در ۳۰ سالگی : ” حق با شما بود

در ۳۵ سالگی : “ میخوام برم خونه پدر و مادرم

در ۴۰ سالگی : ” نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم ! ”

در شصت سالگی : ” من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا 

پدر و مادرم الآن اینجا باشن ...

 

و این رسم زندگی است....

چه آرامشی دارد قدردان

زحمات پدر و مادر بودن

و هیچ زمانی دیر نیست حتی همین الآن....

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : هیچ زمانی دیر نیست حتی همین الآن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 7 اسفند 1397

 

 

 

استاد پرستویی

دیروز به مادرم زنگ زدم بعد از مرگش تلفن ثابت خانه‌اش را جمع نکردیم ...

نمی‌خواهم ارتباطمان قطع شود. هروقت دلم هوایش را می‌کند 

بهش زنگ می‌زنم...

تلفنش بوق می‌زند ... بوق می‌زند ... بوق می‌زند ... 

وقتی جواب نمی‌دهد با خودم فکر می‌کنم یا برای خرید

 رفته بیرون یا خانه همسایه است...

 

 

الان چند سال می‌شود هروقت دلم هوایش را می‌کند

 دوباره زنگ می‌زنم.

شماره “بیرون” را هم ندارم زنگ بزنم بگویم:” به مادرم 

بگید بیاد خونه‌اش، دلم براش تنگ شده....

دوست من اگر مادر تو هنوز خانه است و نرفته “بیرون ...

امروز بهش زنگ بزن ...

برو پیشش ...

باهاش حرف بزن ...

یک عالمه بوسش کن ...

صورتتو بچسبون به صورتش ...

محکم بغلش کن...

بگو که دوستش داری ...

وگرنه وقتی بره” بیرون” خیلی باید دنبالش بگردی ...

باور کنید “ بیرون” شماره ندارد 





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : محکم بغلش کن...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 7 اسفند 1397

 

مردی به دهی سفر کرد

زنی که مجذوب سخنان او شده بود از مرد خواست تا مهمان وی باشد.

 شخص پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد.

کدخدای دهکده هراسان خود را به آن شخص رسانید و گفت :

این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید !

مرد به کدخدا گفت :

یکی از دستانت را به من بده !!!

کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان آن مرد گذاشت.

آنگاه مرد گفت : حالا کف بزن !!!

کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت:

هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند ؟!!

مرد لبخندی زد و پاسخ داد : هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد،

مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند ؟!!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 5 اسفند 1397

 

حاجی فیروزازعلائم پایان زمستان ومشاهده او رسیدن فصل

 بهاروعید نوروز را به مامژده می دهد .ولی بادیدن او شاید

 این سوال برایتان پیش آمده باشد که چرا حاجی فیروز سیاه است ؟

 

داستان حاجی فیروز

 

لباس قرمز وصورت سیاه حاجی فیروز  نشانه ی یک رسم ورسوم 

قدیمی است .رسمی که آمدن بهار و زنده شدن طبیعت را خبر می دهد.

و به قول خودش سالی یک روز این اتفاق می افتد .وبه کوچها وخیابانها 

می آید .اما این روزها حاجی فیروزها با زمان های قدیم تغییر زیادی 

کرده اند و بیشتر در حال تکدی گری هستند .این روزها در پایان سال 

افرادی با چهره سیاه و لباس قرمز می خواهند نظر مردم را جلب 

کرده و پولی از آنها بگیرند .

 

آیا حاجی فیروز در دوران باستان هم اینگونه بوده است ؟

در روزگار قدیم صورت سیاه حاجی فیروز نشان دهنده اتمام نا پاکی ها

 و سیاهی ها وبشارت و مژده آمدن بهار بوده است .و برای شاد کردن 

مردم این لباس را برتن می کرده اند ، حاجی فیروزها برای خود شغل

 و کار داشته اند .وصرفا برای شادی و آمدن نوروز این کار را می کردند .

 

و او سمبل یک فرد آزاده بوده است .او و غلامش با گفتن لطیفه باعث شاد 

شدن مردم وخنداندن آنها می شده اند.لباس سرخ حاجی فیروز یک تحول

 عظیم را بشارت می دهد .این 

نشان دهنده ی این بوده که در قدیم روح شادی و شادمانی در دل مردم 

زنده بوده است .و شاد بودن و شاد کردن از درجه ی بالایی برخوردار بوده 

است .خداوند بعد از خلق دنیا شادمانی را نیز خلق نموده است .روزهای 

نوروز که تازگی وپاکی را به بار می آورد باید با شادی آغاز شود .اگر افراد 

در این روزها شاد نباشند فرورهای مهمان خانواده خانه را ترک کرده 

و از خانه می روند .و حاجی فیروز با رقص و پای کوبی این شادی را به 

خانه ها هدیه می دهد .( چرا حاجی فیروز سیاه است )

 

 

 

 

 

حاجی فیروز و عمو نوروز

عمو نوروز و حاجی فیروز دوشخصیت اصلی ولی متفاوت در یک داستان  

هستند .نقش عمو نوروز دراین داستان ،عاشقانه است درواقع یک پیرزن 

که اصطلاحا او را ننه سرمامی نامندمنتظرآمدن اوست والبته زنی است

 که ایشان قصد ازدواج بااو را دارد این داستان به الهه وشاه نیز نسبت 

داده می شود که یک زن گمنام(ننه سرما) می خواهد با شاه(عمونوروز) 

ازدواج کند.واین ازدواج هیچوقت اتفاق نمی افتد زیرا همیشه زمانی 

که عمو نوروز میرسد،پیرزن خواب است چون آنقدر به تمیز کردن خانه

 پرداخته که ازفرط خستگی خوابش برده است درضمن در این داستان

 همیشه مرد مسافر است و زن صاحب خانه .و اما حاجی فیروز، تاریخ 

نویسان گفته اند که سیاهی صورت حاجی فیروز به این علت است که او

 از دنیای مردگان بازگشته است  ولباس سرخ او نیز نماد خون سرخ سیاوش

 و حیات دوباره ایزد شهید شونده و شادی او شادی زایش دوباره آنهاست

 که با خود رویش و برکت می‌آورند.

 

 

 


              همه می دونن منم ،همه می دونن اومدم

 

ارباب خودم سلام علیکم ،ارباب خودم سرتو بالا کن                         ارباب خودم من ونگاه کن ،ارباب خودم یک لطف به ما کن 

 

ارباب خودم بز بز قندی ارباب خودم چرا نمی خندی ؟               بشکن بشکنه ،بشکن    من نمی شکنم بشکن

 

اینجا بشکنم یار گله داره  اونجا بشکنم یار گله داره                      این سیاه بیچاره چقدر حوصله داره

 

 

حاجی فیروز نماد چیست؟

حاجی فیروز کیست

 

نوروز جشنی است که سابقه وتاریخچه اش برای قبل از ورود

 آریا یی ها به ایران است .وعده ی زیادی آن را از قدیمی ترین

 اعیاد می دانند .زنده یاد مهرداد بهار یکی از اسطوره شناسان

 ایرانی حاجی فیروز را یکی از بازمانده های ایزد شهر دانسته و

 مراسم سوگ سیاوش را نیز نموداری از همین آیین ارزیابی کرده است .

چهره سیاه او نماد ورود او از جهان مردگان می باشد.به تازگی در مورد

 صورت سیاه حاجی فیروز حرف هایی به گوش می رسد که از

 سر نا آگاهی است اماحاجی فیروزدرحقیقت  نماد نو شدگی زمین است 

واینکه هیچگاه در ایران باستان برده داری رواج نداشته است .ونه نماد

 تحقیر آدمهای دیگر است . حاجی فیروز نشان از دوموزی (ایزد گیاه) دارد 

كه درسرزمین زیرین حبس می شود وبا اسارت او عشق می‌‌میرد،جهان 

غرق سکوت شده وباروری متوقف می‌شود .حاجی فیروز همان نماد 

دوموزی است،برخاسته اززمین،برای باروری دوباره زمین.نمادی است 

ازسنت‌های نیک ایرانیان،سنت‌هایی که درصلح ودوستی وطبیعت

 دوستی ایرانیان نهفته است حاجی فیروز نماد شادی و شادمانی

 است که مژده آمدن بهار را می دهدوبرای شاد کردن دل مردم این 

کار را می کند .به نظر من حاجی فیروز از نظر معنوی مردم را شاد 

می کند ولی پاپا نئول غربی ها از نظر مادی این کار را انجام می دهد 

و هدایایی را به آنها می دهد و کار حاجی فیروز ما از هر نظر

 زیبا تر وارزشمند تر است .

منبع : سایت 24

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : حاجی فیروز،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 5 اسفند 1397

 

روز 21 فوریه 

روز جهانی زبان مادری است.

 

طبق دستورالعمل سازمان یونسکو:

"هر کسی که نتواند زبان مادری خود را بنویسد و بخواند بی‌سواد محسوب می‌شود.

 

"یونسکو با انتشار پوستری به مناسبت روز جهانی زبان مادری، نوشت:

"اجازه دهید راز های مان را به زبان مادری خود بیان کنیم"

 

زبان مادری، هویت انسان را شکل می‌دهد.با هم برای حفظ تنوع زبانی

و فرهنگی تلاش کنیم...






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : روز جهانی زبان مادری،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 5 اسفند 1397

اسفند

خواهش پسر بچه ای ست وسط پیاده رو که:

"ماهی قرمز می خواهم!"

شوق زوجی ست که در شلوغ ترین عصر شهر به دنبال لباس نامزدی، مغازه ها را می گردند.

حال  دستفروشی ست که می تواند چند روزی بی دغدغه ی مامورین بساط کند.

قول پدری ست به دخترش که:

"بازار شب عید خوب است؛ لباس عیدت جور می شود!"

امید یک بیمار سرطانی ست به بهار؛ به رویش دوباره ی موهایش.

غرغر دخترکی ست که به اجبار مادر باید دستی به سر و روی اتاقش بکشد!

شک و تردید پیچاندن کلاس ها:

"از بیستم تا بیست و پنجم؟"

اسفند

عطر گندم هایی که کم کم باید سبز شوند...

عطر خوشی است !

بوی عیدی بوی کاغذ رنگی...






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : اسفند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 5 اسفند 1397

 

نلسون ماندلا

 

نلسون ماندلا (متولد هجدهم ژانویه 1918 و متوفی در پنجم 

دسامبر 2013 در 95 سالگی) پس از 27 سال بودن در زندان 

دولت سفیدپوستان جمهوری آفریقای جنوبی

 (عمدتا مهاجران هلندی) یازدهمفوریه 1990 آزاد شد.

 

ماندلا در چارچوب کنگره ملی آفریقایی با وضعیت تبعیض نژادی 

در وطن فعالیت می کرد که متهم به براندازی مسلحانه شده بود

 و به زندان افتاده بود. وی بیشتر سالهای بازداشت را در

 بازداشتگاه Robben Island گذرانده بود.

 

شعار ماندلا پس از آزادی از زندان «دمکراسی، رعایت حقوق انسان،

 سازش و گذشت» بود.

 او از ماه می 1994 تا ژوئن 1999 بر فدراسیون آفریقای جنوبی
 ریاست کرد. همانطور که گفته بود پس از افتادن حکومت به دست
 اکثریت سیاهپوستان آفریقای جنوبی و با به اجرا درآوردن
 برنامه «اعتراف کن، پوزش بخواه و بخشوده شو»، هیچیک از 
عاملان دوران تبعیض نژادی مجازات نشد. ماندلا که چهره محبوب
 بین المللی شده است یک سال نیز دبیر کل جنبش عدم تعهد بود. 
مجمع عمومی سازمان ملل با توجه به خدمات ماندلا به صلح و
 انسانیت، در مصوبه نوامبر 2009 خود زادروز اورا یک روز جهانی 
روز ماندلا اعلام کرده است روز انسانیت و گذشت




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : روز انسانیت و گذشت،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 4 اسفند 1397

 

ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﻏﯿﺮﻩ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﻭ ﻣﮑﺚ ﻣﯿﮑﻨﻪ،

ﺑﺪﻭﻥ ؛ " ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻪ ..."

ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺻﻼ ﺍﺷﮏ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻧﻤﯿﺎﺩ، ﺑﺪﻭﻥ

" ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﻩ ..."

ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯿﺨﻨﺪﻩ، ﺑﺪﻭﻥ " ﺧﯿﻠﯽ ﺯﺧﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ "

ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻬﻪ ، ﺑﺪﻭﻥ

" ﺯﻣﺎﻧﯽ ، ﺯﯾﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺣﺪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩ "

ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺗﻮ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﭘﺮﺳﯽ، ﻫﯽ ﻣﯿﮕﻪ: ﺷُﮑـﺮ ﺑﺪ ﻧﯿﺴﺘﻢ، ﺑﺪﻭﻥ " ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯿﮕﻪ ، ﻧﻪ

ﺣﺎﻟﺶ ﺧﻮﺑﻪ ﻧﻪ

ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺵ ..."

 

ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﻓﯿﻠﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ ، ﺑﺪﻭﻥ " ﺍﺯ ﻧﻈﺮ

ﻋﺎﻃﻔﯽ ، ﮐﻤﺒﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ ..."

ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﮑﻨﻪ ، ﺑﺪﻭﻥ

" ﺩﺭﺩﻫﺎﺷﻮ، ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ

ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻦ "

ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺍﺯ ﺩﯾﺪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻗﺎﯾﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﺪﻭﻥ

" ﺍﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺿﺮﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ "

....

ﺍﮔﻪ ﺩﻳﺪﻯ ﮐﺴﻰ ﺯﻳﺎﺩ ﻣﻴﺨﻮﺍﺑﻪ

ﺑﺪﻭﻥ "ﺧﻴﻠﻰ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ "

ﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﻢ، ﻭﻟﯽ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﻢ ...






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﻢ، ﻭﻟﯽ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﻢ ...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 3 اسفند 1397

 

 

مردی که تکرار نامش هر روز و هر ثانیه تکرار انسانیت است

 

دکتر مرتضی شیخ” پولی به عنوان حق ویزیت از مردم نمی گرفت و هرکس هر چه می خواست، در صندوقی که کنار میزش بود می انداخت و چون حق ویزیت دکتر پنج ریال تعیین شده بود (خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آن زمان) اکثر مواقع بسیاری از بیمارانی که به مطب او مراجعه می کردند، به جای پنج ریالی، سرِ فلزی نوشابه داخل صندوق می انداختند تا صدایی شبیه به انداختن سکه شنیده شود!

 

محلۀ ما در مشهد نزدیک کوچۀ دکتر شیخ بود. مادرم از قول دختر دکتر تعریف می کرد که “روزی متوجه شدم پدرم مشغول شستن و ضدعفونی کردن انبوه سرنوشابه های فلزی است! با تعجب گفتم: پدر! بازی تان گرفته است؟ چرا سرنوشابه ها را می شویید؟! پدر جوابی داد که اشکم را درآوردایشان گفت: دخترم، مردمی که مراجعه می کنند باید از سرنوشابه های تمیز استفاده کنند تا آلودگی را از جاهای دیگر به مطب نیاورند. این سرنوشابه های تمیز را آخر شب در اطراف مطبم می ریزم تا مردمی که مراجعه می کنند از این ها که تمیز است استفاده کنند. آخر بعضی ها خجالت می کشند که چیزی داخل صندوق مطب نیاندازند.”

 

یادش جاویدان






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : مردی که تکرار نامش هر روز و هر ثانیه تکرار انسانیت است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 3 اسفند 1397

 

دیگران راببخش

حتی وقتی متاسف نیستنند

بگذارحق با انها باشد

اگر این چیزیست که بهش نیازدارند

برایشان مهر بفرست وخاموششان کن

برای همه "خوب" باش

آنکه فهمید

همیشه در کنارت

و به یادت خواهد بود

و آنکه نفهمید

روزی دلش برای

تمام خوبیــــهایت "تنگ" می شود.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : دیگران راببخش،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 2 اسفند 1397


( کل صفحات : 56 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز