مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟







 

 

کمتر کسی از ماها داستان دوازده برادر و ننه سرما و چله بزرگ و چله کوچیکه رو برای بچه‌ها و نوه هایش تعریف می‌کنه .

 

چله‌ی بزرگ ...

چله‌ی کوچک ...

چارچار ...

سده ...

اَهمن‌وبهمن ...

سیاه‌بهار ...

و سرماپیرزن ...

 

زمستان به دو بخش تقسیم میشه :

 

چله بزرگ(چله کلان )

چله کوچک (چله خرد )

 

_ چله بزرگ از

( اول دی ماه  تا دهم بهمن ماه)

وچهل روز کامل می‌باشد .

 

_ چله کوچک از

( یازدهم بهمن تا پایان بهمن ماه  )

و 20روز کامله

 

وبه همین دلیل چون 20 روز کمتر است ؛چله کوچک نامیده شده است .

 

غروب آخرین روز چله بزرگ ( جشن سده) برگزار می شده

و مردم دور هم جمع می شدند واز این جشن لذت می بردند ودر نهایت با برپایی آتش و خواندن شعر و پایکوپی بدور آتش، سده را جشن

می گرفتند.

 

این دو برادر

( چله بزرگ وچله کوچک )

در هشت روزی که در کنار همدیگر هستند آن 8 روز را ( چار چار)

می نامند .

به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک« چار چار» می گویند.

 

پس از چار چار نوبت به

« اهمن و بهمن» پسران پیرزن

(ننه سرما ) می رسد

که خودی  نشان دهند.

 

10 روز اول اسفند را (اهمن )

10روز دوم اسفند را ( بهمن)

می گویند .

 

واین 20 روز ممکن است

آنقدر بارندگی باشد که این دوبرادر به دوچله طعنه بزنند .

 

با توجه به شعری که قدیمی های نازنین می خواندند::

(اهمن وبهمن ،

آرد كن صدمن ،

روغن بیار ده من ،

هیزم بکن خرمن،

عهده همه بامن )

 

تا اینجا 20روز از اسفند به نام اهمن  وبهمن نامگذاری شده اند .

 

می ماند 10 روز آخر اسفند ماه که :

روز اول( سیاه بهار ) نام گرفته وشعری هم که قدیمی ها میخوانند :

 

سیاه بهار شب ببار و روز بکار

از این شعر هم مشخص می شود

در این ایام شبها بارندگی فراوان

بوده وروزها کشاورزان مشغول

کشت وزراعت بوده اند ،

 

روز آخر هم (سرماپیرزن) نام گرفته است که در این روزها آسمان گاهی ابری گاهی آفتابی ،گاهی همراه با باد واکثر اوقات از آسمان تگرگ می بارد ؛

که قدیمی های دل پاک، براین باور بودند که گردنبند



 پیرزن پاره شده ومُهره‌های آن به زمین میریزد




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : داستان دوازده برادر و ننه سرما،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 21 آذر 1398

 

با فرض اینكه فردایى از راه نخواهد رسید :

 

عزیزانتان را دل سیر ببینید ؛

 

عاشقانه نگاهشان كنید ؛

 

خجالت نكشید ؛

 

عزیزانتان را در آغوش بگیرید و

 

به آنها بگویید كه دوستشان دارید ؛

 

ازآنها تشكر كنید به خاطر

 

مهربانى هایشان

 

 و ببخشید خطا هایشان را ؛

 

 

 

همین حالا ...

 

شاید فرصت دیگرى نداشته باشیم !

 

شاید فردا نیاید ... چرا همین حالا نه ؟!

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : عزیزانتان را دل سیر ببینید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 20 آذر 1398

 

 

در گریز از تنهایی و جدا افتادگی به دوست داشتن پناه می‌بری و آنگاه که دوست داشتن را یافتی آن را با هراسِ از کف دادنش، از هراس تنهایی و جداافتادگی، رنج‌آورش میکنی و سرانجام نیز از دست میدهی‌اَش.

 

احمقانه است اما تو از ترس تنها ماندن،‌ تنها می‌مانی و گاه ته دلت حتی میترسی که قطعه گم شده‌ات را پیدا کنی که مبادا دوباره گمش کنی. تو از تنها ماندن میترسی و از همین رو تنها می‌مانی.

 

شل سیلور استاین

 

در جستجوی قطعه گمشده






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : در جستجوی قطعه گمشده،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 18 آذر 1398

 

حواستان به آدمهاى آرامِ زندگیتان باشد!

 

آدمهایى كه از صبح تا شب هزار بار خودخورى می‌كنند كه مبادا با یك حال و احوالپرسىِ ساده، مزاحمِ كارتان شوند!

 

آدمهایى كه وقتى تنهاترین هستید، فرقِ بینِ "ترك كردن" و "درك كردن" را تشخیص می‌دهند.

 

آدمهایى كه "دمِ دستى" نیستند،

 

كه یك روز با شما،

 

یك روز با دوستِ شما،

 

و یك روز با دهها نفر مثلِ شما باشند!

 

آدمهایى كه شما را براى پرُ كردن جاى ِخالى نمى‌خواهند.

 

بیشترین انتظارشان، چند دقیقه وقت ِ خالی‌ست كه برایشان كنار بگذارى،

 

تا كنارت بنشینند و یادآورى كنند یك نفر هست كه به بودنت نیاز دارد...

 

قدر آدمهاى آرامِ زندگیتان را بدانید

 

قبل از آنكه ناگهانى رفتنشان،

 

شما را به آشوبى همیشگى بكشاند!

 

 

 

علی قاضی نظام






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : حواستان به آدمهاى آرامِ زندگیتان باشد!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 18 آذر 1398

 

 

 

 

بعضی آدم‌ها حس می‌کنند در حال غرق شدنی و وقتی جلوتر می‌آیند تا بهتر ببینند، نمی‌توانند در برابر وسوسه‌ی پا گذاشتن رو سرت مقاومت کنند

 

جزء از کل

 

استیو تولتز






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : جزء از کل،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 18 آذر 1398

 

فکر می‌کنم سیستم ایمنی کرۀ زمین می خواهد با کمک ایدز و

 انواع جدید آنفلوآنزا و سل و این جور چیزها از شر ما خلاص شود، حق هم دارد.

 بدآفتی هستیم ما آدمها.

 

 

کورت ونه گات






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : بدآفتی هستیم ما آدمها،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 16 آذر 1398

 

از مردی پرسیدند

 

 بچه ات را بیشتر دوست داری

 

 یا همسرت رو؟ ولی من همسرم را بیشتر

 

 

 

دوست دارم بقیه اش حرفه

 

 

 

پاسخ جالبی داد:

 

بچم رو عاشقانه دوست دارم ولی زنم رو عاقلانه.

 

 

 

من عاشق بچم هستم

 

همه کارهاش رو دوست دارم

 

همه افکارش رو و

 

همه حرکاتش رو

 

 همه چیزش برام زیباست

 

حتی اگر برای دیگران بد باشه

 

 

 

ولی همسرم را  عاقلانه دوست دارم

 

دختر زیبای رویاهای من

 

وقتی با من ازدواج کرد

 

زیباترین موها رو داشت

 

بنابرین الان که بین موهای زیبایش

 

موهای سفید میبینم

 

من اون موهای سفید رو می پرستم

 

 

 

وقتی با من ازدواج کرد

 

صورتش بسیار زیبا بود

 

حالا که چروکهای صورتش را می بینم

 

من اون خطهای صورتش رو سجده میکنم

 

 

 

وقتی از دست من عصبانی میشه و سکوت میکنه من اون سکوت رو دوست دارم.

 

 

 

وقتی به خاطر من چندین سال با ناملایمات ساخته

 

 من اون ساختنش را دیوانه وار دوست دارم

 

پس من نسبت به همسرم عاقلانه عاشق هستم. 

 

 

 

 زن هر چقدر هم که بزرگ شود ، 

 

         همسر شود ،

 

            مادر شود ،

 

             مادر بزرگ شود ،

 

 

 

درونش هنوز هم

 

 دختری کوچک چشم انتظار است،

 

انتظار می کشد برای لوس شدن و محبت دیدن. دستی میخواهد برای نوازش

 

 و چشمی برای ستایش ...

 

 

 

 

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : بچه ات را بیشتر دوست داری یا همسرت رو؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 15 آذر 1398

 

 

700 سال پیش در اصفهان مسجدی می ساختند


کار تمام شده بود و کارگران در حال انجام خرده کاری های پایانی بودند


پیرزنی از انجا رد میشد .


ناگهان پیرزن ایستاد و گفت بنظرم مناره مسجد کج است!

 

کارگران خندیدند ولی معمار با صدای بلند فریاد زد ساکت !

 

 چوب بیاورید . کارگر بیاورید . چوب را به مناره تکیه دهید . حالا همه باهم . فشااار دهید . فشااااااااااار !!!

 

و مرتب از پیرزن می پرسید مادر درست شد؟


بعد از چند دقیقه پیرزن گفت درست شد و دعا کنان دور شد .

 

کارگران گفتند مگر می شود مناره را با فشار صاف کرد ؟

 

 معمار گفت : نه ! ولی میتوان جلوی شایعه را گرفت !


اگر پیرزن می رفت و به اشتباه به مردم میگفت مناره کج است


 و شایعه کج بودن مناره بالا میگرفت . دیگر هرگز نمیشد مناره را در نظر مردم صاف کرد.

 

ولی من الان با یک چوب و کمی فشار ، مناره را برای همیشه صاف کردم!!!

 


از شایعه بترسبد !

 

در تجارت و کسب و کارتان ، حتی در زندگیتان از شایعه بترسید !

 

اگر به موقع وارد عمل شوید براحتی مناره زندگیتان صاف خواهد شد

  

دکتر الهی قمشه ایی

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : شایعه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 10 آذر 1398

 

در زمستان

صورت پدرم سرخ بود همه گفتن از سرماست

در تابستان صورت پدرم سرخ بود همه گفتن از گرماست

هیچ کس نگفت سرخی صورت پدرم از سیلی روزگار است





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : رنج پدر،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 10 آذر 1398

 

برای خاطر عشق به من بگو‌

آن شعله چه نام دارد که در دلم زبانه می‌کشد

نیرویم را می‌بلعد

و اراده‌ام را زایل می‌کند ؟

 

خطاست اگر بیندیشیم عشق

حاصل مصاحبت دراز مدت و باهم بودنی مجدانه است

 

عشق ثمره‌ٔ خویشاوندی روحی است

و اگر این خویشاوندی در لحظه‌ای تحقق نیابد

در طول سالیان و حتی نسل‌ها نیز

تحقق نخواهد یافت!...

 

جبران خلیل جبران






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : برای خاطر عشق به من بگو‌،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 4 آذر 1398

 

درس شگفت انگیز زلزله

 

زلزله تقریبا" پانزده ثانیه احساس شد. اما میلیون ها نفر به خیابان ریختند. نیمه برهنه، با دست خالی، بدون سوئیچ ماشین، سند خانه، دسته چک و حتی مدارک شناسایی...

میلیون ها نفر همه آن چیزهایی که یک عمر برای داشتن شان جنگیدند، عرق ریختند یا خون دیگران را در شیشه کردند را بدون لحظه ای درنگ رها کردند و فقط جان ناقابل را برداشتند و به خیابان زدند...

میلیون ها زن طلاهای عزیزشان، چکمه هایی که روزها پاساژها را برای خریدن شان وجب کرده بودند، یخچالی که دوستش داشتند، دکوری که ده بار برای چه جور چیدنش با همسرشان جوری بحث کرده بودند انگار مهمترین اتفاق زندگی است، غذایی که برای پختنش از صبح زحمت کشیده بودند... را از یاد بردند و گریختند.

میلیون ها نفر حتی یادشان رفت کی هستند؟ تا دقایقی پدر و مادر و همسر و فرزند و معشوقه از یادشان رفت. همه آن چیزهایی که یک روز با اطمینان می گفتند امکان نداره یه ثانیه از یادم بره!

هیچکس به فکر این نبود که فلان لباس مارک، فلان کفش گران قیمتش را با خودش بردارد. یا حتی مدرک تحصیلی و حکم انتصاب به عنوان مدیر فلان جای مهم که برایش زیرآب صدها نفر را زده بود، بدون وضو رفته بود صف اول نماز جماعت اداره، حاجی فلانی سفارشش کرده بود ...

میلیون ها نفر فقط فرار کردند، از ترس فرو ریختن سقفی که برای خریدنش، برای اجاره کردنش، برای پرداخت قسط هایش روزها و شب ها زحمت کشیده بودند.... از ترس سقفی که بخشی از عمر و سلامتی شان را برای داشتنش حراج کرده بودند.

آن چند دقیقه محشر بود. میزان شجاعت آدم ها، میزان عشق و وفاداری شان به خانواده، میزان ادعاهایشان حداقل به خودشان و اطرافیان شان ثابت شد.

تلخ بود اما آن چند ثانیه را دوست دارم. برای اینکه هزاران بار در ذهنم با آن مواجه شده ام، اینکه تا دقیقه دیگر هیچکدام مان ممکن است نباشیم. اینکه مرگ به اندازه زندگی واقعیت دارد.

درس عبرتی بود برای ما که عبرت نمی گیریم. ماهایی که بعد از آرام شدن نسبی اوضاع دوباره همان موجودی شدیم که بودیم!






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : درس شگفت انگیز زلزله،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 24 آبان 1398

 

 

آیا از قدرت فوق‌العاده کلام خود

باخبر هستید...؟!

 

در دانشگاه MIT آمریکا مطاﻟﻌﺎﺗﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ است ﮐﻪ ﻃﯽ

 ﺁﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻧﺪ ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ: 

"ﻓﻼﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍنم ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩهم" ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻔﺪﻩ

 ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ "ﺷﻤﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺁﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯿﺪ

" ﺗﺎ ﺍﺛﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﯾﮏ ﺩﻓﻌﻪ ﺭﺍ ﺧﻨﺜﯽ ﮐﻨﺪ!

ﻗﺪﺭﺕ ﻧﻔﻮﺫ ﮐﻼﻡ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻫﻔﺪﻩ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ

 ﮐﻼﻡ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ قوی‌تر است؛ پس واقعا بهتر

 است ﻣﺜﺒﺖ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ. ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ 

ﺭﺍ "ﻭﺍﮔﻮﯾﻪ" ﻣﯽﻧﺎﻣﻨﺪ؛ ﻭﺍﮔﻮﯾﻪﻫﺎ ﺍﺛﺮﺍﺕ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺩ

 ﮔﻮﯾﻨﺪﻩ‌ی آن‌ها ﺩﺍﺭﻧﺪ؛ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﻭﺍﮔﻮﯾﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺷﯿﺪ...

 

 

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : آیا از قدرت فوق‌العاده کلام خود باخبر هستید...؟!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 17 آبان 1398

 

آدمهایى که شما را،

بارها و بارها مى آزارند

مانند کاغذ سمباده هستند!

آنها شما را مى خراشند و آزار مى دهند

اما در نهایت شما صیقلى و براق خواهید شد،

و آنها...

مستهلک و فرسوده!

 

پس به قول نیما یوشیج :

چایت را بنوش و نگران فردا نباش

از گندمزار من و تو؛

 مشتى کاه مى ماند براى بادها و یادها...






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : آدمهایى که شما را، بارها و بارها مى آزارند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 17 آبان 1398

 

درجامعه ما

 هرگاه

ازخوبی های کسی صحبتی به میان آید

دیگران سکوت می کنند

و

هرگاه

ازبدی های کسی حرفی به میان آید

اظهار نظرهای دیگران

از هرطرف آغاز می گردد

 

و این بزرگترین مصیبت ماست






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : درجامعه ما،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 15 آبان 1398

 

زندگی را...

گر توانستی به کام یک نفر شیرین کنی،

یا توانستی زمین تشنه ای را سرخوش از باران کنی،

 

گر توانستی تو یک مرغ گرفتار از قفس بیرون کنی،

یا توانستی که دیوار اسارت از بنا ویران کنی،

 

گر توانستی به خوان رنگی‌ات، یک رهگذر مهمان کنی،

یا توانستی بدون حاجتی هم ذکر آن یزدان کنی...

 

گر توانستی لباس بی‌ریای عاشقی بر تن کنی،

میتوانی آن زمان فریاد انسان بودَنَت‌را بر سر

هر کوی و هر برزن زنی






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : زندگی را... گر توانستی به کام یک نفر شیرین کنی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 13 آبان 1398


( کل صفحات : 66 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
تاریخ روز
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو