مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






 

 

زندگی خیلی کوتاه است،

چیزی به من ببخش که دوستش داشته‌باشم

و من چیزی جز حقیقت را دوست ندارم...

همان چیزی را به من ببخش که خودت هستی

 

کریستین بوبن

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : زندگی خیلی کوتاه است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398

 

دل‌زدگی‌های کوچک،

دلخوری‌های بزرگ را به وجود می‌آورند!

همین که هنگام عصبانی بودن بگویی:

''دیگر با من حرف نزن ...''

یا در جواب میخواهم بروم،

حرفی از دهانت در نیاید،

و یا بگذاری لالایی شبهایم،

صدای گریه‌ام باشد...

همین‌ها باعث تغییر من می‌شوند!

همین‌ها باعث می‌شوند که یک عاشق،

راه صد ساله را یک شبه طی کند!

و باز همین دلخوری‌ها باعث می‌شوند که یک شب، تمام خاطرات را در چمدانی گذاشته و دور شوم!

طوری بروم که حتی وقت نکنی بگویی ''چرا؟''

مواظب همین دل‌زدگی‌های کوچک باش!

 

عشق یک‌شبه و بدون خداحافظی ترکت میکند

 

سودابه رنجبر

 

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : دل‌زدگی‌های کوچک، دلخوری‌های بزرگ را به وجود می‌آورند!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398

 

اول راهنمایی یه رفیق داشتم که با هم مدرسه می رفتیم. خونه شون دو تا کوچه با ما فاصله داشت. من هر روز ساعت هفت صبح ، صبحونه خورده یا نخورده از خونه می زدم بیرون...زنگ مدرسه ساعت هفت و نیم می خورد. از خونه مون تا مدرسه بیست دقیقه راه بود.می رفتم دَم در خونه ی رفیقم دنبالش،در خونه شون رو می زدم آقا تازه از خواب بیدار می شد. همین طور که خمیازه می کشید می گفت الان میام. با خون سردی لباس می پوشید ، صبحونه می خورد، به موهای وزوزیش ژل می زد. هر بار صداش می زدم و می گفتم‌ کجایی دیر شد فقط یه کلمه رو تکرار می کرد. اومدم ... اومدم. ساعت هفت و نیم تازه تشریف فرما می شد. تا وقتی به مدرسه برسیم از استرس سکته می کردم چون می دونستم اگه‌ناظم مدرسه ما رو ببینه و نتونیم یواشکی بریم تو صف، یه تو گوشی مهمونش هستیم. هفته ای دو سه تا تو گوشی رو می خوردیم. به من و رفیقم می گفت کنار هم وایسیم، خودش رو به رومون بود. با دست راستش می زد تو گوش چپ من، با دست چپش می زد تو گوش راست اون. هر بار تو گوشی می‌خوردیم رو می کرد بهم و می‌گفت به جون هر چی مَرده از فردا زودتر بیدار میشم. نمی دونم چرا با این قسم های دروغش نسل ما مردا منقرض نشد. این داستان چند ماه تکرار شد و من برای اشتباه یکی دیگه بارها و بارها تنبیه شدم.

دوس نداشتم تنها برم مدرسه ، تو عالم رفاقت درست نبود به خاطر یه تو‌ گوشی قرار هر روزمون رو بی خیال بشم. یه روز که داشتیم می رفتیم مدرسه، صد متر مونده بود به مدرسه بهش گفتم صبر کن من یه خودکار بخرم‌ بیام، خودکار رو که خریدم‌ دیدم نیست. از دور دیدم وارد مدرسه شد.

چند دقیقه هم برام صبر نکرد.صبر نکرد چون نمی خواست به خاطر من چند دقیقه دیر برسه مدرسه ، نمی خواست به خاطر من حتی یه تو گوشی بخوره!

اون از چشم ناظم در رفت و من نه، اون روز تنها تو گوشی خوردم. نوش جونم مهم نبود دیگه درد نداشت ولی یه چی رو فهمیدم. اینکه تو‌ زندگی برای همه ی ما حداقل یک بار اتفاق افتاده که به خاطر اشتباه دیگران تنبیه بشیم اما باور کنید این تنبیه شدن نیست که درد داره، اون چیزی که درد داره این هست که بفهمی کسی که به خاطر اشتباهاتش مدت ها زجر کشیدی حاضر نیست یه بار ، فقط یه بار جای تو باشه... برای همین درد هست که خیلی از آدم ها تنها زندگی می کنن، تنها مدرسه میرن !

 

حسین حائریان






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : خیلی از آدم ها تنها زندگی می کنن، تنها مدرسه میرن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398

 

یه اصلی هست اونم اینکه تو زندگی از هر کی و هر چی بدت بیاد، 

یا سرت میاد یا همون میشی!

می دونی چرا ؟

چون جهان هستی هوشمنده و می خواد ما رو به تعادل برسونه

می خواد بگه منع نکن ، قضاوت نکن

می خواد بگه اون چیزی که الان به شدت بد می دونی و به

 زحمت و دردسر هلش می دی ته ته وجودت ، جزئی از توئه

و تا یه جایی می تونی در برابرش مقاومت كنی و بروزش ندی

می خواد بگه اگر تو هم در شرایط اون دیگری كه منعش می كردی

 قرار بگیری شاید به مراتب بدتر از او عمل كنی

می خواد خودمون رو با خودمون مواجه كنه

می خواد بگه آدمیزاده دیگه ، اینقدر سخت نگیر

 

دكتر نیلوفر الهوردى






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : جهان هستی هوشمنده،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398

 

 

سرنوشت آدمی عجیب است، حالا هرطور که می‌خواهد رقم بخورد

 به هرحال برای ما رضایت بخش نخواهد بود،

همیشه همین‌طور بوده است، برای همین است که گاهی از

 انجام بعضی کارها اجتناب می‌کنیم و به اصطلاح ریسک نمی‌کنیم

 و فکر می‌کنیم کاری را همانطور انجام نشده رهایش کنیم

خیلی بهتر است زیرا که از نتیجه‌اش بیم‌ناکیم ،

در واقع بی نتیجه ماندن را به ضربه خوردن ترجیح می‌دهیم.

 شاید هم سرنوشتمان در دست همین نتیجه‌های پایانی‌ست

که در آرشیو کارهای انجام شده‌ اما بی نتیجه‌ی زندگی‌مان خاک می‌خورد...

 

مهشید تمسکی






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : سرنوشت آدمی عجیب است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398

 

 

من چندتا قانون درست و حسابی و واقعی در مورد عشق و ازدواج بلدم:

اگر به دیگری احترام نگذاری،

مشکل پیدا میکنی.

اگر توافق و مصالحه بلد نباشی،

مشکل پیدا میکنی.

اگر بلد نباشی آزادانه از آن‌چه که بین شما اتفاق می‌افتد،

راحت حرف بزنی، مشکل پیدا میکنی

و اگر ارزش گذاری‌هایتان یکسان و مشترک نباشد،

مشکل پیدا میکنید.

ارزش هایتان باید مشابه باشند!

 

سه‌شنبه‌ها با موری

میچ آلبوم

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : چندتا قانون درست و حسابی و واقعی در مورد عشق و ازدواج،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398

 

 

سربازی از کنار یک ستوان جوان گذشت و به او سلام نظامی نداد.

ستوان او را صدا کرد و با حالتی عبوس به او گفت:

 «تو به من سلام ندادی. برای همین حالا باید فوراً دویست بار سلام بدی

در این لحظه ژنرال از راه رسید و دید سرباز بیچاره پشت سر هم

 در حال دادن سلام نظامی است. ژنرال با تعجب پرسید: «اینجا چه خبره؟»

ستوان توضیح داد: «این نادان به من سلام نداد و من هم به عنوان تنبیه به

 او دستور دادم دویست بار سلام دهد

ژنرال با لبخند جواب داد: «حق با توست.

 اما فراموش نکن آقا، با هر بار سلام سرباز، تو هم باید سلام بدی

 

گاهی مجازات دیگران، در واقع مجازات خودمان است!






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : گاهی مجازات دیگران، در واقع مجازات خودمان است!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398

 

جودی عزیزم؛

درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم 

آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می‌شویم. هرچه خاطرات 

خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می‌شود. 

پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر

 دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا 

بتوانیم دردلش ثبت شویم...

 

جین وبستر

بابا لنگ دراز






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : بابا لنگ دراز،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398

 

و باز هم پول، همه چیز پول است.

همه ی روابط انسانی را باید با پول خرید.

اگر پول نداشته باشی، مردها به تو اهمیت نمیدهند، 

زن‌ها عاشقت نمیشوند، نه نمیشوند

یعنی توجه و عشق به تو آخرین چیزی است که اهمیت 

خواهد داشت و در نهایت توجه و عشق تا چه اندازه حقیقی خواهند بود!

اگر پول نداشته باشی، دوست داشتنی نیستی!

حتی اگر با زبان آدم‌ها و فرشته‌ها سخن بگویی.

اگر پول نداشته باشی، آن موقع دیگر زبانی که با آن صحبت

 میکنی به نظر دیگران، زبان انسان ها یا فرشتگان نخواهد بود.

 

جروج لوروا






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : و باز هم پول، همه چیز پول است.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398

زندگی عمر کردن نیست،

بلکه "رشد" کردن است

عمر کردن کاری است که از همه حیوانات بر می‌آید.

اما رشد کردن هدف والای انسان است

که عده معدودی می‌توانند ادعایش را داشته باشند.

 

جورج برنارد شاو

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : زندگی عمر کردن نیست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398

 

به آسمانِ تاریک و پرستاره ی شب که نگاه می کنم ، خیالاتی و بی منطق می شوم

تصور می کنم از سرزمین دنجی در میان ستاره های دور ، به زمین آمده ام و می خواهم برگردم .

کاش این خیالبافیِ شبانه ام حقیقت داشت !

و کاش می شد این سیاره را به حالِ خود گذاشت و به سیاره ی تازه ای سفر کرد ،

سفر به مکان جدیدی که هیچ ذهنیتِ تاسف باری نسبت به آن نداری !

دلم می خواست اتاقی بدون سقف با دیوارهای شیشه ای داشتم ،

 شبها ستاره ها را بغل می گرفتم و در آغوش سیاه و عمیقِ آسمان ، می خوابیدم ...

این چه سرّی ست که با تنفس نفس هایِ شب ،

اینگونه ، آرام می گیرم و با تماشای شکوهِ ستاره ها

اینچنین از خویش بیگانه می شوم ؟!

کاش میشد در میان سکوتِ کهکشان و در دل مرموزِ یک سیاهچاله

 غرق شد و در جهانِ دیگری چشم وا کرد ،

 در جهان خیال انگیزی که همه چیزش همانی است که دلت می خواهد ...

احساسِ بینظیر و عجیبی به آسمانِ شب دارم ،

شبیهِ همان حسی که یک نوزاد به نخستین مأمن و جایگاهِ خودش دارد

می خواهم مرا در خودش بپیچد ،

مرا در خودش ببلعد ،

و شاید روح تشنه و جستجوگرِ من ، ستاره ی

کوچک و شگفت انگیزی شود برای آرامشِ آدم ها ...

 

نرگس صرافیان طوفان

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : دلم می خواست اتاقی بدون سقف با دیوارهای شیشه ای داشتم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398

 

حر بن یزید ریاحی

اولین کسی بود که آب را

به روی امام بست

و اولین کسی شد که

خونش را در راه امام داد .

عمر سعد اولین کسی بود که

به امام نامه نوشت و

برای رهبری دعوت کرد

و اولین کسی بود که تیر را

به سمتش پرتاب کرد .

 

خداوند داستان ابلیس را گفت

تا بدانی نمیشود به عبادتت ،

تقربت ، به جایگاهت اطمینان کنی !!!

خدا هیچ تعهدی برای آنکه

تو همان که هستی بمانی ، نداده است !!!

دنیا دار ابتلاست ،

با هر امتحانی

چهره ای از ما آشکار میشود ،

چهره ای که گاهی خودمان را شگفت زده میکند !!!






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : امتحان،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398

چرچیل

91 سال عمر کرد

در هفت جنگ در چهار قاره جهان جنگید

به پنج پادشاه انگلستان خدمت کرد

در هشت کودتا(از جمله کودتای 28 مرداد 1332 ایران) نقش مستقیم داشت

سی عنوان کتاب نوشت

25 سال وزیر

8 سال نخست وزیر بود !

 

او به قدری در سیاست مهارت داشت که در سراسر جهان

 به کسی که "زیرآبی" می‌رود میگویند سیاست‌ مدار چرچیلی




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : چرچیل،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398

 

زندگی یعنی یک سار پرید...

 

اولین بار که این بیت از سهراب را خواندم دبیرستانی بودم.

با خودم فکر کردم یعنی چه؟

 اصلا مگر میشود؟

 چه ربطی به سار دارد.؟

 تا مدت ها ذهنم مشغول بود تا اینکه روزی بنابراتفاق در

 تلویزیون مستندی راکه مبنی بر پرواز سار بود دیدم.پرنده ای ارام 

که بر اسمان منطقه ای کویری پرواز میکرد.سوالات مبهم باز برایم 

تکرار شد.سار هم پرنده ای معمولی مانند باقی پرندگان بود...

این قضایارا فراموش کردم تا زمانی که برای رفتن به دانشگاه

 نیشابور سوار اتوبوس شدم.در طی مسیر پرنده ای را جلو پنجره کنار 

خودم میدیم که به سرعت پرواز میکرد واز نظرم پنهان میشد.

کمی که جلوتر میرفتیم میدیدم که روی تکه سنگی نشسته وبعد 

به پرواز در می امد و باز ناپدید میشد.وقتی اتوبوس رابرای نماز 

نگه داشتند ،از بومی منطقه نام پرنده را پرسیدم و او گفت سار است.

من تازه انجا فهمیدم که سرعت واقعی سار چقدر است.برای تصاویر

 و ویدئو های مستند از سار تعلیم اموخته استفاده میکردند که با 

ماشین حرکت کند تا بتوان از ان فیلم تهیه کرد.ولی سار طبیعی

 با سرعت زیادی میپرد.

زندگی یعنی همین...یعنی یک سار پرید. یعنی عمر ادمی انقدر

 کوتاه است که در چشم به هم زدنی تمام میشود و از انسان 

خاطره ای بیش نمیماند.حال خود انسان تصمیم میگیرد که

 ان خاطره خوب باشد یا بد.

 

هیچکس زمان اخرین خداحافظی را نمیداند...

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : هیچکس زمان اخرین خداحافظی را نمیداند...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 24 فروردین 1398

 

یکی اسبی به عاریت خواست،

گفت: دارم اما سیاه هست !

گفت: مگر اسب سیاه را سواری نشاید شد؟!

گفت: چون نخواهم داد همینقدر بهانه بس است...!

 

« عبید زاکانی »






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : عبید زاکانی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 24 فروردین 1398


( کل صفحات : 242 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز