مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






 

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله:

 

نادان دارای ده صفت می باشد که از عقل بی نصیب است،آنها عبارتند از:

 

1-با هر کس معاشرت نماید، به او ستم می کند؛

2- بر کسی که زیر دست اوست، تعدّی می نماید؛

 

3-به آن کسی که بالاتر از اوست، گستاخی می کند؛

4-گفتارش از روی فکر و اندیشه نیست؛

 

5-چون سخن می گوید، گناه می کند، و چون خاموش و 

ساکت باشد، غافل می گردد؛

6- اگر با فتنه ای مواجه شود به سویش می شتابد و در 

دست آن هلاک می گردد؛

 

7- چون فضیلتی ببیند از آن روی گردان شود؛

8-از گناهان گذشته خود باکی ندارد و در باقی عمرش

 دست از گناه ندارد؛

 

9-از کار نیک سستی نماید و در انجام آن کُند باشد؛

10- نسبت به آنچه از دست داده یا ضایع ساخته بی اعتناست.

 

تحف العقول/ص۲۸






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : پیامبر اکرم صلی الله علیه واله،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 30 فروردین 1398

 

در همدان ، کسى مى‌خواست زیرزمین خانه‌اش را تعمیر کند .

در حین تعمیر، به لانه مارى برخورد که چند بچه مار در آن بود . 

آنها را برداشت و در کیسه‌اى ریخت و در بیابان انداخت .

وقتى مادر مارها به لانه برگشت و بچه‌هایش را ندید ، فهمید 

که صاحبخانه بلایى سر آنها آورده است ؛ به همین 

دلیل کینه او را برداشت .

مار براى انتقام ، تمام زهر خود را در کوزه ماستى که 

در زیرزمین بود ، ریخت .

از آن طرف ، مرد ، از کار خود پشیمان شد و همان روز مارها

 را به لانه‌شان بازگرداند . وقتى مار مادر ، بچه‌هاى خود را

 صحیح و سالم دید، به دور کوزه ماست پیچید و آن قدر آن

 را فشار داد که کوزه شکست و ماست‌ها بر زمین ریخت.

شدت زهر چنان بود که فرش کف خانه را سوراخ کرد .

این کینه مار است ، امّا همین مار ، وقتى محبّت دید ، کار بد خود

 را جبران کرد ، امّا بعضى انسان‌ها آن قدر کینه دارند که هر چه 

محبّت ببینند ، ذرّه‌اى از کینه‌شان کم نمى‌شود






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : زهر مار،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 30 فروردین 1398

 

...حواسمان نیست که چه راحت با حرفی که در هوا رها میکنیم٬

چگونه یک نفر را به هم میریزیم!

چند نفر را به جان هم می اندازیم!

چه سرخوردگی یا دلخوری هایی به جای میگذاریم!

چقدر زخم میزنیم...!

 

حواسمان نیست که ما میگوییم  و رد میشویم

اما یکی ممکن است گیر کند!

بین کلمه های ما

بین قضاوت های ما

بین برداشت های ما...

 

پس بیایید با احتیاط حرف بزنیم،

با احتیاط برخورد کنیم،

بیایید تمرین خوب بودن کنیم..

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : بیایید تمرین خوب بودن کنیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 30 فروردین 1398

 

قطعه ای از  کتاب شازده کوچولو

 

شازده کوچولو به سیاره دوم رفت. آنجا فقط یک پادشاه تنها زندگی می کرد.

بعد از ملاقاتی کوتاه، شازده کوچولو خواست که سیاره را ترک کند.

اما فرمانروا که دلش می خواست او را نگه دارد گفت:

نرو، تو را وزیر دادگستری می کنیم.

 

شازده کوچولو گفت: اینجا کسی نیست که من او را محاکمه کنم.

فروانروا گفت:

خب، خودت را محاکمه کن!

این سخت ترین کار دنیاست!

 اینکه بتونی درباره خودت قضاوت

 درستی داشته باشی و عادلانه خودت رو محاکمه کنی...

 

شازده کوچولو

آنتوان دوسنت اگزوپری

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : قطعه ای از کتاب شازده کوچولو،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 30 فروردین 1398

 

روزی مرحوم آخوند کاشی مشغول وضوگرفتن بودند..

 

که شخصی باعجله  آمد، وضو گرفت و به داخل اتاق رفت و به نماز ایستاد...

با توجه با این که مرحوم کاشی خیلی بادقت وضو می گرفت

 و همه آداب و ادعیه ی وضو را بجا می آورد؛ قبل از اینكه

 وضوی آخوند تمام شود، آن شخص نماز ظهر و عصر خود را هم خوانده بود...!

به هنگام خروج، با مرحوم کاشی رو به رو شد.

ایشان پرسیدند:

چه کار می کردی؟ ....

گفت: هیچ.

فرمود: تو هیچ کار نمی کردی!؟

گفت: نه!  (می دانست که اگر بگوید نماز می خواندم، کار بیخ پیدا می کند)!

آقا فرمود: مگر تو نماز نمی خواندی!؟

گفت: نه!

آخوند فرمود: من خودم دیدم داشتی نماز می خواندی...!

گفت: نه آقا اشتباه دیدید!

سؤال کردند: پس چه کار می کردی؟

گفت: فقط آمده بودم به خدا بگویم من یاغی نیستم، همین!

این جمله در مرحوم آخوند (رحمة الله علیه) خیلی تأثیر گذاشت...

تا مدت ها هر وقت از احوال آخوند می پرسیدند،  ایشان با حال خاصی می فرمود:

 

من یاغی نیستم

 

خدایا ما خودمون هم می دونیم که عبادتی در شان خدایی تو نکردیم...

 نماز و روزه مان اصلاً جایی دستش بند نیست!...

فقط اومدیم بگیم که:                       

 

خدایا ما یاغی نیستیم....

بنده ایم....

اگه اشتباهی کردیم مال جهلمون بوده.....

لطفا همین جمله را از ما قبول کن.

 

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : من یاغی نیستم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 30 فروردین 1398

 

افرادی هم هستند که مزدور صفت به دنیا آمده‌اند

 و هیچ خوبی‌ای در حق دوستان و نزدیکان‌شان نمیکنند،

چون این وظیفه‌شان است؛

در حالی که با خدمت به غریبه‌ها خودستایی‌شان ارضا می شود

هر چقدر کانون عواطف‌شان به ایشان نزدیک‌تر باشد،

کمتر محبت میکنند؛ هر چقدر دورتر باشد، علاقه و توجه بیشتری نشان میدهند !

 

بابا گوریو

اونوره دوبالزاک






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : بابا گوریو،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 30 فروردین 1398

 

 

من گمان میكنم هر كسی در ته دلش یک باغی دارد كه پناهگاه اوست.

هیچ‌كس از آن‌جا خبر ندارد،

كلیدش فقط در دست صاحبش است.

آن‌جا، آدم هر تصور ممنوعی كه دلش میخواهد میكند.

عشق‌های محال، هر آرزوی ناممكن و هر خواب و خیال خوش،

هر چیز نشدنی، آن‌جا شدنی است؛

یک بهشت (یا شاید جهنم) خودمانی و

 صمیمی كه هر كس برای خودش دارد.

این باغِ اَندرونی، چه بسا از دید باغبانش هم پنهان است

 اما یک روزی و یک جوری آن را كشف میكند.

 

شاهرخ مسكوب

گفت و گو در باغ






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : گفت و گو در باغ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 30 فروردین 1398

 

 

ﻣﺎﺩﺭ، ﻫﻤﻪ ﺟﻮﺭﻩ ﺍﺵ ﺧﻮﺏ ﺍست

 

ﻭﻟﯽ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎی شاد و باهوش بهترند

ﺁﻥ ها كه ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﻬﺎﯾﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ می گردند.

ﺁﻥ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﻧﺪ، ﺑﺎﺯﯾﮕﻮﺷﻨﺪ

و ﻫﻤﺎﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭﻧﺪ، ﻣﻌﺸﻮﻕِ ﻫﻤﺴﺮ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ .

ﻣﺎﺩﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ، ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﺸﻘﺎﺏ ﻏﺬﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﻟﺸﻮﺭﻩ

 ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ،

ﯾﮏ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮔﻨﺎﻩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺁﻭﺍﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ :

 "ﻣﻦ ﻫﻤﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺷﻤﺎﻫﺎ ﺭﯾﺨﺘﻢ"!

 

ﻣﺎﺩﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻋﻼﯾﻖ ﺷﺨﺼﯽ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﮐﺘﺎﺏ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪ،

 ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﮐﻬﻨﺴﺎﻟﯽ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﻭ ﺁﺷﻨﺎ ﻭ ﺗﻔﺮﯾﺢ ﺑﺮﺍﯼ

ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﺑﻐﺾ ﻭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺭ یکجای

 ﻏﻤﺒﺎﺭ ﻧمی نشینند ﻭ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﻣﻼﻝ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮔﻠﻪ ﺍﺯ ﺑﯽ ﻣﻬﺮﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺭَﺝ نمی زﻧﻨﺪ

 

ﺁﻥ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎیی ﮐﻪ "ﺯﻧﺪﮔﯽ" ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ

ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﻫﻢ "ﺯﻧﺪﮔﯽ" ﮐﻨﻨﺪ، ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻨﻨﺪ، ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺨﻮﺭﻧﺪ تا بزرگ شوند.

 

بیایید اینگونه مادر باشیم...






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ﻣﺎﺩﺭ، ﻫﻤﻪ ﺟﻮﺭﻩ ﺍﺵ ﺧﻮﺏ ﺍست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 30 فروردین 1398

 

"نگران نباش!" یک توصیه افتضاح!

 

حتما تا به حال برایتان پیش آمده که مضطرب و آشفته بودید

 و با این توصیه جادویی و اثر بخش از سمت اطرافیانتان مواجه شدید:

نگران نباش! قطعا اطرافیان ما نیت خوبی دارند اما به نظر می رسد

 اگر چیزی نگویند اثر  بهتری دارد.

 

در قسمتی از کتاب "جزء از کل" نویسنده به طنز می نویسد:

"خیلی کم پیش می‌آید کسی به آدم پیشنهادی عملی و به‌دردبخور بدهد.

معمولاً می‌گویند «نگران نباش.» یا«همه‌چیز درست می‌شه.»

 که نه‌تنها غیرکاربردی بلکه به شکل وحشتناکی زجرآور هستند، جوری

که باید صبر کنی تا کسی که این حرف را به تو زده بیماری لاعلاجی

بگیرد تا بتوانی با لذت تمام جمله‌ی خودش را به خودش تحویل بدهی."

 

به جای "نگران نباش" از این دو عبارت استفاده کنید:

چطور می توانم به تو کمک کنم؟

 وقتی فرد احساس کند کسی هست که به او کمک کند

 احساس آرامش بیشتری می کند.

می دانم چه شرایط سختی داری: به زمان هایی فکر کنید

که خودتان مضطرب بودید. اگر هیچ حرفی ندارید همین همدلی

کوچک می تواند احساس خوبی به فرد مضطرب بدهد






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 30 فروردین 1398

 

کودک که بود آرزو کرد بزرگ شود، بزرگ شد.

بزرگ که شد آرزو کرد کودک شود، اما نشد...

 

کودک که بود آرزو کرد مثل بزرگتر ها یک شب بیدار بماند... بیدار ماند!

بزرگ که شد آرزو کرد یک شب راحت بخوابد، اما نشد...

 

کودک که بود آرزو کرد حافظه ی قوی ای داشته باشد... حافظه اش قوی شد!

بزرگ که شد آرزو کرد همه چیز را فراموش کند، اما نشد...

 

کودک که بود آرزو کرد یک بار تنها به مدرسه برود،  تنها رفت!

بزرگ که شد آرزو کرد تنهایی را ترک کند،  اما نشد...

 

 

حسین حائریان






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 29 فروردین 1398

دنیا پر از افرادی است که منتظرند کسی از راه برسد

و به آنها انگیزه بدهد تا به فردی تبدیل شوند که آرزو دارند.

 

مسئله این است که هیچ نجات دهنده ای نیست.

 

این افراد منتظر رسیدن اتوبوس ایستاده اند

 اما در خیابانی که هیچ اتوبوسی از آن نمیگذرد.

 

در نتیجه، اگر این اشخاص مسئولیت زندگی خود را

بر عهده نگیرند و خود را تحت فشار قرار ندهند

ممکن است برای همیشه منتظر بمانند

 

و این کاریست که اکثر مردم انجام می دهند.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : هیچ نجات دهنده ای نیست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 29 فروردین 1398

 

 

شازده کوچولو و ملاقات با روباه

روباه گفت: سلام!

شازده کوچولو سر برگرداند و کسی را ندید،‌ ولی مودبانه جواب سلام داد.

صدا گفت: من اینجا هستم،‌ زیر درخت سیب...

شازده کوچولو پرسید: تو که هستی؟ چه خوشگلی!...

روباه گفت: من روباه هستم.

شازده کوچولو گفتبیا با من بازی کن،من آنقدر غصه به دل دارم که نگو...

روباه گفت: من نمی‌توانم با تو بازی کنم. مرا اهلی نکرده‌اند.

شازده کوچولو آهی کشید و گفت:"اهلی کردن" یعنی چه؟

روباه گفت: تو اهل اینجا نیستی. پی چه می‌گردی؟

شازده کوچولو گفت: من پی آدمها می‌گردم. "اهلی کردن" یعنی چه؟

روباه گفت: "اهلی کردن" چیز بسیار فراموش شده‌ای است، یعنی "علاقه ایجاد کردن..."

- علاقه ایجاد کردن؟!

روباه گفت:بله,تو برای من هنوز پسربچه‌ای هستی مثل صدها

هزار پسربچه دیگر، و من نیازی به تو ندارم. تو هم نیازی به من نداری.

من نیز برای تو روباهی هستم شبیه به صدها هزار روباه دیگر.

ولی تو اگر مرا اهلی کنی، هر دو بهم نیازمند خواهیم شد.

 تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود...

شازده کوچولو گفت: کم‌کم دارم می‌فهمم.

روباه آهی کشید و گفت:زندگی من یکنواخت است.

 من مرغها را شکار می‌کنم و آدمها مرا.

تمام مرغها به هم شبیهند و تمام آدمها با هم یکسان.

 به همین جهت در اینجا اوقات به کسالت می‌گذرد.

 ولی تو اگر مرا اهلی کنی، زندگی من همچون خورشید روشن خواهد شد.

من با صدای پایی آشنا خواهم شد که با صدای پاهای دیگر فرق خواهد داشت.

 صدای پاهای دیگر مرا به سوراخ فرو خواهد برد،

 ولی صدای پای تو همچون نغمه موسیقی مرا از لانه بیرون خواهد کشید.

بعلاوه، خوب نگاه کن!

آن گندم‌زارها را در آن پایین می‌بینی؟

من نان نمی‌خورم و گندم در نظرم چیز بی فایده‌ای است.

گندم‌زارها مرا به یاد هیچ چیز نمی‌اندازند و این جای تاسف است!

 اما تو موهای طلایی داری.

و چقدر خوب خواهد شد آن وقت که مرا اهلی کرده باشی!

 چون گندم که به رنگ طلاست مرا به یاد تو خواهد انداخت.

 آن وقت من صدای وزیدن باد را در گندم‌زار دوست خواهم داشت...

روباه ساکت شد و مدت زیادی به شازده کوچولو نگاه کرد. آخر گفت:

- بیزحمت... مرا اهلی کن!

شازده کوچولو در جواب گفت: خیلی دلم می‌خواهد، ولی زیاد وقت ندارم،

من باید دوستانی پیدا کنم و خیلی چیزها هست که باید بشناسم.

روباه گفت: هیچ چیزی را تا اهلی نکنند، نمی‌توان شناخت.

 آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. آنها چیزهای ساخته و پرداخته

از دکان می‌خرند. اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد،

آدمهامانده‌اند بی‌دوست . تو اگر دوست می‌خواهی مرا اهلی کن!

شازده کوچولو پرسید: برای این کار چه باید کرد؟

روباه در جواب گفت: باید صبور باشی ، خیلی صبور.

 تو اول کمی دور از من به این شکل لای علفها می‌نشینی.

من از گوشه چشم به تو نگاه خواهم کرد و تو هیچ حرف نخواهی زد.

زبان سرچشمه سوءتفاهم است. ولی تو هر روز می‌توانی قدری جلوتر بنشینی.

 

فردا شازده کوچولو باز آمد.

روباه گفت:

- بهتر بود به وقت دیروز می‌آمدی.

تو اگر مثلا هر روز ساعت چهار بعد از ظهر بیایی، من از ساعت سه

ببعد کم‌کم خوشحال خواهم شد،

و هر چه بیشتر وقت بگذرد،‌ احساس خوشحالی من بیشتر خواهد بود.

 سر ساعت چهار نگران و هیجان‌زده خواهم شد و

 آن وقت به ارزش خوشبختی پی‌خواهم برد,

 ولی اگر در وقت نامعلومی بیایی، دل مشتاق من نمی‌داند

کی خود را برای استقبال تو بیاراید...

بالاخره شازده کوچولو روباه را اهلی کرد

 

روزهابعد وقتی ساعت جدایی نزدیک شد، روباه گفت:

دلم میخواهد گریه کنم

شازده کوچولو گفت:

تقصیر خودت است. من بد تو را نمی خواستم، ولی خودت خواستی که اهلیت کنم...

روباه گفت: درست است.

شازده کوچولو گفت:پس چه چیزی برای تو می ماند؟

رنگ گندمزارها...که به رنگ موهای طلایی تو است، یاد تو را برایم زنده می کند...

سپس گفتمیخواهم رازی را به تو بگویم, آدمها این حقیقت را فراموش کرده اند.

اما تو نباید فراموش کنی. تو مسئول همیشگی آنی می شوی

 که اهلیش کرده ای. تو مسئول هستی...

شازده کوچولو تکرار کرد تا در خاطرش بماند:

من مسئول کسی هستم که اهلیش کرده ام......

 

شازده کوچولو

 

آنتوان دوسنت اگزوپری

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : شازده کوچولو و ملاقات با روباه…،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 29 فروردین 1398

در حمام آواز بخوانید !

 

تحقیقات نشان داده است؛ آواز خواندن در حمام سیستم 

ایمنی شما را تقویت میکند، فشار خون شما را کاهش میدهد، 

استرس شما را رفع کرده و حالتان را خوب میکند.

 

محققان معتقدند آواز خواندن یک نوع ورزش است، چرا که

 شما در طی آن مجبور می شوید شش های خود را از هوا 

پر و خالی کنید






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : در حمام آواز بخوانید !،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 28 فروردین 1398

 

هر فردی که یادگیری را متوقف کند پیر شده است،

چه 60 ساله باشد و چه 25 ساله !

و کسی که همچنان به دنبال یادگیری باشد

 جوان خواهد ماند ، و عالی‌ترین اتفاق در زندگی جوان ماندن است !

 

کاش مطالعه و یادگیری رو تو زندگیمون فراموش نکنیم...

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : هر فردی که یادگیری را متوقف کند پیر شده است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398

 

 

وقتی تصمیم می‌گیری یک احساس را به سرانجامی به

 نام " ازدواج " برسانی، اولین حرکت مفید این است که 

از خودت بپرسی آیا واقعاً باور داری که تا سنین پیری از

 سخن گفتن با این زن، لذت خواهی برد؟

سخن گفتن و نه هم‌خوابگی!

تمامی مسائل دیگر در ازدواج موقت و گذرا است!

تا زمانی که دو نفر حرفی برای گفتن و گوشی برای شنیدن دارند،

می‌شود به عمر ارتباطشان امید داشت!

 

نیچه

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : تصمیم گیری در مورد یک احساس،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398


( کل صفحات : 241 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز