مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟







 

 

مادربزرگ پنج تا بادام زمینی دستم داد

او می‌دانست که من چقدر عاشق بادام زمینی هستم.

اولی را خوردم،

دومی را خوردم،

سومی را خوردم،

چهارمی را هم خوردم...

آخری را که در دهانم گذاشتم

طعمش به قدری تلخ و بد بود که

مزه‌ی خوبِ تمامِ آن قبلی ها را به

 کامم تلخ کرد.

 

بعضی از آدم هایِ زندگیمان هم درست مثلِ "بادام زمینی" هستند.

 

روزهای اول،

کارهایشان شیرین،

حرف هایشان شیرین،

اخلاقشان شیرین...

اما از یک جایی به بعد چنان تغییر می‌کنند و عوض می‌شوند

 که زندگی را به کامتان، مثلِ طعمِ کارها و حرف ها

 و اخلاقِشان "تلخ" می‌کنند.

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 16 تیر 1397

 

 

 

خیلی وقتها به امتحان دیکته فکر می کنم،

 اولین امتحانی که در کودکی با آن روبرو شدم.

چه امتحان سخت و بی انصافانه ای بود.

امتحانی که در آن، نادانسته های کودکی بی دفاع،

مورد قضاوت بی رحمانه دانسته های معلم قرار می گرفت.

امتحانی که در آن با غلط هایم قضاوت می شدم نه با درست هایم.

اگر دهها صفحه هم درست می نوشتم،

 معلم به سادگی از کنار آنها می گذشت اما به محض دیدن

 اولین غلط دور آن را با خودکار قرمز جوری خط می کشید

 که درست هایم رنگ می باخت. جوری که در برگه امتحانم

 آنچه خود نمایی می کرد غلط هایم بود.

دیگر برای خودم هم عادی شده بود که آنچه مهم است داشته ها

 و توانایی هایم نیست بلکه نداشته ها و ضعف هایم است.

آن روزها نمیدانستم که گرچه نوشتن را می آموزم اما...

 

بعدها وقتی به خواهر کوچکترم دیکته می گفتم

 همان گونه قضاوت کردم که با من شد و حتی بدتر.

آنقدر سخت دیکته می گفتم و آنقدر ادامه می دادم

 تا دور غلط های خواهرم خط بکشم.

نمی دانم قضاوتهای غلط با ما چه کرد که امروز از کنار صفحه صفحه

مهربانی دیگران می گذریم اما با دیدن کوچکترین خطا

 چنان دورش خط می کشیم که ثابت کنیم تو همانی که نمی دانی، که نمی توانی.

کاش آن روزها معلمم، چیز مهمتری از نوشتن به من می آموخت.

این روز ها خیلی سعی می کنم دور غلطهای دیگران خط نکشم.

 این روز ها خیلی سعی می کنم که وقتی به دیگران می اندیشم

خوبیهاشان را ورق ورق مرور کنم.

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : خوبیهاشان را ورق ورق مرور کنم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 16 تیر 1397

 

 

ژن‌هایی که باعث احساس تنهایی می‌شوند :

همه ما گناه احساس تنهایی را به گردن زندگی مدرن امروزی می‌اندازیم، چراکه مردم کمتر فرصت پیدا می‌کنند به دیدن خانواده و یا دوستان خود بروند. اما اخیرا محققان کمبریج متوجه شده‌اند احساس تنهایی کردن می‌تواند تا حدی به ژن‌های فرد مرتبط باشد و باعث شود او بیش از دیگران از انزوای اجتماعی در عذاب باشد. این دانشمندان ۱۵ نوع ژن متفاوت پیدا کرده‌اند که چنین احساسی را موجب می‌شوند.

به گزارش سایک نیوز و به نقل از طبنا (خبرگزاری سلامت) ، محققان با بررسی بیش از ۴۵۰ هزار نفر متوجه شدند که ما ۵ درصد از احساس تنهایی‌مان را از والدین‌مان به ارث می‌بریم. افراد عصبی و همچنین اشخاصی که تحصیلات کمتری دارند، به مراتب بیش از دیگران دچار غم و اندوه ناشی از تنهایی می‌شوند. محققان کمبریج می‌گویند تاکنون تصور می‌کردیم که احساس تنهایی به محیط زندگی و تجربه‌مان از زندگی مرتبط است، اما این تحقیق نشان می‌دهد ژن‌ها نیز نقش مهمی در این میان بازی می‌کنند.

آنها با بررسی ناحیه‌ای از مغز افراد که مربوط به کنترل احساسی است، متوجه شدند که چرا برخی از افراد از تنهایی خود لذت می‌برند، درحالی‌که دیگران برای شاد بودن به تعامل با اطرافیان خود وابسته‌اند.

در بررسی‌های ژنتیکی حتی مشخص شد که ژن‌های خاصی در بدن ما وجود دارد که باعث می‌شوند ما از باشگاه ورزشی و یا شرکت کردن در مراسم مذهبی لذت ببریم. در واقع ۱۳ نوع ژن مسئول لذت بردن از ورزش و رفتن به باشگاه، حداقل یکبار درهفته، هستند و ۱۸ نوع ژن، باعث احساس خوب ما در مراسم مذهبی می‌شوند. همچنین نوعی ژن در بدن انسان وجود دارد که او را مستعد انجام دادن کارهای خطرناک می‌کند.

احساس تنهایی کردن مشکل اجتماعی مهمی است و در افراد مسن‌تر بیشتر مشاهده می‌شود و برای برطرف کردن آن علاوه بر محیط‌زیست افراد، باید ژنتیک آنها را هم در نظر گرفت. محققان می‌گویند عوارض احساس تنهایی تقریبا با عوارض ناشی از مصرف سیگار، قابل مقایسه است و فرد را به مرگ زودرس مبتلا می‌کند.

در بررسی DNA افراد و خانواده‌هایشان، ۱۵ ژن شناخته شده است که مسبب عذاب افراد از انزوای اجتماعی هستند. از طرفی بین اضافه وزن و احساس تنهایی چنان ارتباط ژنتیکی محکمی وجود دارد که محققان معتقدند شروع یک رژیم غذایی مناسب و یا ورزش می‌تواند در دور کردن احساس تنهایی موثر باشد.

حتی با وجود ژن‌های مسئول عذاب تنهایی، می‌توان با ورزش و پیروی از سبک زندگی سالم، گرفتار احساس تنهایی نشد




نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : ژن‌هایی که باعث احساس تنهایی می‌شوند،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
شنبه 16 تیر 1397

 

مردی در راه بازگشت به خانه بود که

 در خیابان کودک فقیری را دید که غذایش را با سگی گرسنه

 تقسیم میکند، نزدیک رفت و پرسید:

چرا غذایت را به این حیوان میدهی؟

 

 کودک سگ را بوسید و گفت: این سگ نه خانه دارد،

 نه غذا دارد، هیچکس را  هم ندارد،

اگر من کمکش نکنم می میرد.

مرد گفت: سگِ بی خانمان در همه جا وجود دارد،

 آیا تو می توانی همه آنها را از مرگ نجات دهی؟

 آیا تو می توانی جهان را تغییر دهی؟

پسر نگاهی به سگ کرد و گفت:

 کاری که من برای این سگ می کنم، تمام جهانش را تغییر می دهد.

 

نیازی نیست انسانِ بزرگی باشیم،

انسان بودن، خود نهایتِ بزرگی است.

 

می توان ساده بود، ولی انسان بود




نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : می توان ساده بود، ولی انسان بو،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 16 تیر 1397

 

 

به پاهای خودت

موقع راه رفتن نگاه کن...

داٸما یکی جلو هست و یکی عقب...

نه جلویی بخاطر جلو بودن مغرور میشه...

نه عقبی چون عقب هست شرمنده و ناراحت...

چون میدونن شرایطشون داٸم عوض میشه...

روزهای زندگی ما هم دقیقا همین حالته...

 

دنیا دو روزه...

روزی با تو ، روزی علیه تو...

روزی که با تو هست، مغرور نشو...

روزی که علیه تو هست، ناامید نشو...

زیرا هر دو مایه آزمایش تو هستند...

(امام علی علیه السلام)






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : به پاهای خودت موقع راه رفتن نگاه کن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 16 تیر 1397

 

 

 

من همیشه به بیماران اندوهگین خود مى گویم

 اگر از این نسخه پیروى كنند ظرف چهارده روز معالجه خواهند شد

از آنها می‌خواهم هر روز فكر كنند چطور مى توانند یک نفر

 را خوشحال كنند زیرا اندیشه خوشحال كردن دیگران ما

 را از تفكر درباره خودمان باز میدارد و بزرگترین عامل نگرانى 

اندیشیدن درباره خود است !!

شادمانى انسان

و شادمانى دیگران به یكدیگر

بیشتر از هر چیز وابسته است ...

 

"آلفرد آدلر روان شناس مشهور اتریشى





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : اندیشیدن درباره خود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 16 تیر 1397

 

 

 

در منزل دوستی که پسرش دانش‌آموز ابتدایی و داشت تکالیف

درسی ‌اش را انجام میداد بودم

 

زنگ منزل را زدند و پدر بزرگ خانواده از راه رسید.

پدربزرگ با لبخند، یک جعبه مداد رنگی به نوه اش داد و گفت:

این هم جایزۀ نمرۀ بیست نقاشی‌ات.

 

پسر ده ساله، جعبۀ مداد رنگی را گرفت و تشکر کرد

و چند لحظه بعد گفت:

بابا بزرگ

باز هم که از این جنس‌های ارزون قیمت خریدی

الان مداد رنگی‌های خارجی هست که ده برابر این کیفیت داره.

 

مادر بچه گفت:

می‌بینید آقاجون؟

بچه‌های این دوره و زمونه خیلی باهوش هستند.

اصلا نمی‌شه گولشون‌زد و سرشون کلاه گذاشت.

 

پدربزرگ چیزی نگفت.

 

برایشان توضیح دادم که این رفتار پسر بچه نشانۀ هوشمندی نیست،

همان طور که هدیۀ پدربزرگ برای گول زدن نوه‌اش نیست.

 

و این داستان را برایشان تعریف کردم

 

آن زمان که من دانش‌آموز ابتدایی بودم،

خانم بزرگ گاهی به دیدن‌مان می‌آمد و به بچه‌های فامیل هدیه می‌داد،

بیشتر وقت‌ها هدیه‌اش تکه‌های کوچک قند بود.

 

بار اول که به من تکه قندی داد

 

 یواشکی به پدرم گفتم: این تکه قند کوچک که هدیه نیست

 

پدرم اخم کرد و گفت: خانم بزرگ شما را دوست دارد

هر چه برایتان بیاورد هدیه است،

 

وقتی خانم بزرگ رفت،

پدر برایم توضیح داد که در روزگار کودکی او، قند خیلی

 کمیاب و گران بوده و بچه‌ها آرزو می‌کردند که بتوانند

یک تکه کوچک قند داشته باشند.

 

 خانم بزرگ هنوز هم خیال می‌کند که قند، چیز خیلی مهمی است.

 

بعد گفت: ببین پسرم

قنددان خانه پر از قند است،

 

 اما این تکه قند که مادرجان

داده با آنها فرق دارد،

چون نشانۀ مهربانی و علاقۀ او به شماست.

این تکه قند معنا دارد ،

آن قندهای توی قنددان فقط شیرین هستند

اما مهربان نیستند.

 

وقتی کسی به ما هدیه می‌دهد،

منظورش این نیست که ما نمی‌توانیم، مانند آن هدیه را بخریم،

منظورش کمک کردن به ما هم نیست.

او می‌خواهد علاقه‌اش را به ما نشان بدهد

می‌خواهد بگوید که ما را دوست دارد

و این، خیلی با ارزش است.

 

 این چیزی است که در هیچ بازاری نیست

و در هیچ مغازه‌ای آن را نمی‌فروشند.

 

چهل سال از آن دوران گذشته است و من هر وقت به یاد

 خانم بزرگ و تکه قندهای مهربانش می‌افتم،

دهانم شیرین می‌شود،

کامم شیرین می‌شود،

جانم شیرین می‌شود ...

 

ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺷﻮﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ "ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ "ﺷﻮﻧﺪ؛

ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﻭ ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ

 

ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ " ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ " ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ؛

 ﺑﺎﺳﻮﺍﺩﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ

 

ﻫﻤﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ؛

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻋﺎﺩﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ...






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺷﻮﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ "ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ "ﺷﻮﻧﺪ؛،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 16 تیر 1397

آنانکه غنی هستند نمی‌بخشند آنانکه در خود احساس

 غنی‌بودن می‌کنند، می بخشند

تاجر ثروتمندی با غلام خود از قونیه به سفر شام رفتند.

 تا بار بخرند و به شهر خود برگردند.

مرد ثروتمند برای غلام خود در راه که به کارونسرایی می‌رفتند،

 مبلغ کمی پول می‌داد تا غذا بخرد و خودش به غذاخوری

کارونسرا رفته و بهترین غذاها را سرو می‌کرد.

غلام جز نان و ماست و یا پنیر، چیزی نمی‌توانست در راه بخرد و بخورد.

چون به شهر شام رسیدند، بار حاضر نبود. پس تاجر و غلام‌اش

 به کارونسرا رفتند تا استراحت کنند.

غلام فرصتی یافت در کارونسرا کارگری کند و ده سکه طلا مزد گرفت.

بار تاجر از راه رسید و بار را بستند و به قونیه برگشتند.

 

در مسیر راه، راهزنان بار تاجر را به یغما بردند و هر چه

در جیب تاجر بود از او گرفتند اما گمان نمی‌کردند، غلام

سکه‌ای داشته باشد، پس او را تفتیش نکردند و سکه

 دست غلام ماند. با التماس زیاد، ترحم کرده اسب‌ها را

 رها کردند تا تاجر و غلام در بیابان از گرسنگی نمیرند.

یک هفته در راه بودند، به کارونسرا رسیدند غلام برای

ارباب خود غذای گرم خرید و خود نان و پنیر خورد.

 تاجر پرسید: «تو چرا غذای گرم نمی‌خوری؟» غلام گفت:

 «من غلام هستم به خوردن تکه نانی با پنیر عادت دارم

و شکم من از من می‌پذیرد اما تو تاجری و عادت نداری،

شکم تو نافرمان است و نمی‌پذیرد

تاجر به یاد بدی‌های خود و محبت غلام افتاد و گفت:

 «غذای گرم را بردار، به من از "عفو و معرفت و قناعت و

بخشندگی خودت هدیه کن" که بهترین هدیه تو به من است

 

من کنون فهمیدم که؛

 "سخاوت به میزان ثروت و پول بستگی ندارد،

" مال بزرگ نمی‌خواهد بلکه قلب بزرگی می‌خواهد.

 

 "آنانکه غنی هستند نمی‌بخشند آنانکه در خود احساس

 غنی‌بودن می‌کنند، می بخشند."

 

 "من غنی بودم ولی در خود احساس غنی بودن نمی‌کردم

 و تو فقیری ولی احساس غنی بودن میکنی




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : آنانکه غنی هستند نمی‌بخشند آنانکه در خود احساس غنی‌بودن می‌کنند، می بخشند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 16 تیر 1397

 

آدم های مهربان

 

هرگز به آدمهای مهربان زخم نزنید

 چون گوشه قلب خدا زخمی میشود...

 

آدمهای مهربان در مقابل خوبیهایِ یکطرفه شان،

 هرگز احساس حماقت نمیکنند

 

چون خوب بودن برای آنها عادت شده

آدمهای مهربان از سر احتیاجشان مهربان نیستند

 آنها دنیا را کوچکتر از آن میبینند که بدی کنند...

 

آدمهای مهربان خود انتخاب کرده اند که نبینند نشنوند

 و به روی خود نیاورند نه اینکه نفهمند...

 

هزاران فریاد پشت سکوت آدمهای مهربان هست

 سکوتشان را به پای بی عیب بودن خودمان نگذاریم....






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : آدم های مهربان،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 16 تیر 1397

 

ده قانونِ زندگی از نظر آنتونی رابینز :

۱- به شما جسمی داده شده. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید، 

باید بدانید که در طول زندگی در دنیای خاکی با شماست.

۲- در مدرسه ای غیر رسمی و تمام وقت نام نویسی کرده اید که زندگی نام دارد.

۳- اشتباه وجود ندارد، تنها درس است.

۴- درس آنقدر تکرار می شود تا آموخته شود.

۵- آموختن پایان ندارد.

۶- قضاوت نکنید، غیبت نکنید، ادعا نکنید، سرزنش نکنید، تحقیر و 

تمسخر نکنید وگرنه سرتان می آید.

۷- دیگران فقط آینه شما هستن.

۸- انتخاب چگونه زندگی کردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نیاز

 را در اختیار دارید.

۹- جواب هایتان در وجود خودتان است. تنها کاری که باید بکنید این است 

که نگاه کنید، گوش بدهید و اعتماد کنید.

۱۰- خیر خواه همه باشید تا به شما نیز خیر برسد.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ده قانونِ زندگی از نظر آنتونی رابینز،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 16 تیر 1397

 

 

یكی از بدترین، اشتباه ترین و آسیب زننده ترین حرفها این است

كه بگویید "من كه بهت گفته بودم".

این حرف رو هیچ وقت به عزیزان خود نگویید.

 

وقتی به كسی میگویید من كه گفته بودم یعنی:

 

 ١) تو نمیفمهی

 ٢) من از توبیشتر میفهمم

٣) از این به بعد به حرف من گوش كن

٤) حق اشتباه نداری

٥) من خوشحالم به حرف من رسیدی

٦) و حقت هست كه به دردسر افتادی!

 

كه به مرور فرد را دچار احساس گناه و خشم فروخورده میكند

 

در حالی كه پیام ما باید این باشد:

 

همه اشتباه میكنند،

هر اتفاقی بیافتد من در كنار توام،

كمكت خواهم كرد نگران نباش،

شكست و اشتباه معنی اش آن نیست كه

تو نمیفهمی یا انسان بدی هستی‌.






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : من كه بهت گفته بودم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 16 تیر 1397

 

هیچگاه زنی را معطل دوست داشتن های دمِ دستی خود نکنید!

اگر فکر میکنید عاشق زنی هستید باید تا اخرین لحظه ی

زندگیتان را با او تصور کرده باشید ،

باید لحظه هایتان از نفس های او بویِ سیب گرفته باشد ،

باید به خاطرِ او شب و روزتان بهم بخورد،

باید هیچکس را جز او نبینید ..

اگر اینگونه نبودید،او و خودتان را معطلِ عشق نکنید!

این احساسات گذرا،

اسمَش عشق نیست ..

اگر عشق را نمیفهمید،

عاشقی نکنید ..!

که عشق همان حسی ست که با

تصاحب روح می آید و با کندنِ جان می رود...






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ‌ هیچگاه زنی را معطل دوست داشتن های دمِ دستی خود نکنید!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 16 تیر 1397

ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯼ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ

ﯾﮑﯽ ﮐﻮﭼﮏ ،

ﯾﮑﯽ ﺑﺰﺭﮒ،

ﯾﮑﯽ ﺑﻠﻨﺪ، 

ﯾﮑﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ

ﯾﮑﯽ ﻗﻮﯼ، 

ﯾﮑﯽ ﺿﻌﯿﻒ

ﺍﻣﺎ ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ...

ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻟﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ

ﻭ ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺗﻌﻈﯿﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ

ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﯾﮏ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﻭ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ

 

ﮔﺎﻩ ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ , ﻟﻬﺶ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ

ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﭘﺎﯾﯿﻨﺘﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﯿﻢ

 

ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ،

ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﺎﺳﺖ ,

ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﺎ ،

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ

ﺁﻓﺮﯾﺪ

ﺑﺎﻫﻢ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ،

ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻟﺬﺕ ﯾﮏ ﺩﺳﺖ ﺑﻮﺩﻥ رامیفهمیم






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯼ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 15 تیر 1397

 

اگر شهر مالِ من بود...

در هر خیابانش ...

یك بغل فروشی تأسیس می كردم ...

كه اگر پاییز بود و

نمِ باران و

یك دنیا برگِ زردِ ریخته از درخت و

یك دل كه پر از دلتنگی ست...

جایی باشد ...

برای دقیقه ای در آغوش كشیده شدن ...

و ثانیه ای آرامش و لحظه ای امنیت...

آری من اگر بودم،

به جای این همه درمانگاه و مریض خانه،

در هر خیابان ...

فقط یك بغل فروشی می زدم و تمام




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : اگر شهر مالِ من بود...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 15 تیر 1397

 

عجیب ترین معلم دنیا

 

امتحاناتی که هر هفته می‌گرفت و هر کسی باید برگه ی 

خودش را  تصحیح می‌کرد...

 

آن هم نه در کلاس،در خانه...

 

دور از چشم همه

اولین باری که برگه‌ی امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم...

 

نمی‌دانم ترس بود یا عذاب وجدان،  هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم

 را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم...

 

فردای آن روز در کلاس وقتی همه ی بچه‌ها برگه‌هایشان را تحویل دادند

 فهمیدم همه بیست شده‌اند به جز من...

 

به جز من که از خودم غلط گرفته بودم...

 

 من نمی خواستم اشتباهاتم را نادیده بگیرم و خودم را فریب بدهم...

 

بعد از هر امتحان آنقدر تمرین می‌کردم تا در امتحان بعدی نمره‌ی


 بهتری بگیرم...

 

مدت‌ها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید،امتحان که تمام شد ، 


معلم برگه‌ها را جمع کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت...

 

چهره‌ی هم کلاسی‌هایم دیدنی بود...

 

آن ها فکر می‌کردند این امتحان را هم مثل همه‌ی امتحانات 


دیگر خودشان تصحیح می‌کنند...

 

اما این بار فرق داشت...

 

این بار قرار بود حقیقت مشخص شود...

 

فردای آن روز وقتی معلم نمره‌ها را خواند فقط من بیست شدم...

 

 چون بر خلاف دیگران از خودم غلط می‌گرفتم ؛ از اشتباهاتم 


چشم پوشی نمی‌کردم و خودم را فریب نمی‌دادم...

 

زندگی پر از امتحان است...

 

 خیلی از ما انسان‌ها آنقدر اشتباهاتمان را نادیده می‌گیریم


 تا خودمان را فریب بدهیم ...

 

تا خودمان را بالاتر از چیزی که هستیم نشان دهیم...

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : عجیب ترین معلم دنیا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 15 تیر 1397


( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز