مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد

 

 

پدر کیست؟؟

 

سوالی که در جمع عده ای از دانشجویان کارشناسی ارشد یک دانشگاه مطرح گردید.

جوابها زیبا بود و کلیشه ای؛ مگر یک جواب که مجری را از ادامه صحبت باز داشت واشک از چشمانش جاری کرد.

 

پدر... کسی است که در ایام کودکی ات کفش هایش را  می پوشی و به خاطر بزرگی کفشها وکوچکی پاهایت زمین میخوری...

عینکش را به چشمت می زنی، احساس بزرگی می کنی ..

پیراهنش را به تن می کنی، احساس متانت و صلابت به تو دست میدهد.

کوچکترین چیزی که به ذهنت خطور می کند از او طلب می کنی و او با شادمانی تمام  آنرا برایت حاضر می کند بدون هیچ منّتی..

به منزل که بر می گردد خندان تو را در آغوش می گیرد و تو نمی دانی روزش را چگونه گذرانده  وآنروز سر کارش چه قدر متحمل رنج و مشقت شده است.

وامروز که تو بزرگ شدی...

دیگر کفش های پدرت را نمی پوشی، سلیقه اش قدیمیست  واین دیگر تو را شاد نمی کند.

لباس های قدیمی و خواسته های قدیمی اش را حقیر میشماری  زیرا اینها دیگر دلچسب تو نیست..!!!

صحبت هایش و سوال و پرسش هایش  خوشایند تو نیست..!!!

 

رفتارش تو را به تنگ می آورد  و سخنانش حس نفرت در تو ایجاد می کند..!!!

وقتی دیر به خانه می آیی و او دلواپست می شود وتو را بابت این تأخیرت سرزنش می کند فکر می کنی دارد بر تو سخت می گیرد و آرزو می کنی کاش وجود نداشت تا از آزادی بیشتری برخوردار بودی..!!!

با وجودی که او  فقط می خواهد از جانب تو خاطرش آسوده باشد..  همین ..

صدایت را بالا می بری و با واکنش تند و حرفهایت دلگیرش می کنی..

واو سکوت می کند نه بخاطر ترس از تو بلکه چون دوستت دارد کوتاه می آید ..!!

اگر  در کنار تو راه برود در حالیکه کمرش خمیده گشته  دستش را نمی گیری

مسلما تو امروز قدت از او بلندتر شده است..!!

تو دیروز هنگام صحبت کردن  زبانت گیر می کرد، لکنت داشتی وحروف را اشتباه تلفظ می کردی و او خندان و متبسم آن را با بزرگواری و سعه صدر از تو می پذیرفت..!!!

وامروز که بر اثر پیری گوشهایش سنگین و چشمانش کم سو شده، از او دریغ می ورزی که به پرسشهای مکررش پاسخ داده  و برایش توضیح بدهی..!!

پدرت هرگز آرزوی مرگ تو را نکرد  نه در ایام کودکیت ونه وقتی بزرگ شدی...

و تو امروز آرزوی مرگ او می کنی..

پیر شدنش تو را در تنگنا قرار داده و تحملش را نداری و کسانی که مانند تو هستند نیز همینطورند..

پدرت تو را تحمل کرد...*

در ایام طفولیتت..*

در نادانی ات...*

در نفهمی ات...*

در بزرگی ات...*

در آموختن و آموزشت..*

در بی چیزی ات..*

در بی نوایی ات..*

در سختی ات...*

در آسایشت...*

در همه چیز تحملت کرد..

آیا روزی به این فکر  کرده ای که در ایام پیری و بیماری تحملش کنی ؟؟

به او احسان کن......

غیر از تو کسانی هستند که آرزوی فقط یکبار دیدن دوباره ی پدرشان را دارند...

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : پدر کیست؟؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 18 دی 1398
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
تاریخ روز
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو