مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






 

عاقل را اشارتی کافیست!

 

مردی برای خود خانه ای ساخت واز خانه قول گرفت که تا

 وقتی زنده است به او وفادار باشد و بر سرش خراب نشود و 

قبل از هر اتفاقی وی را آگاه کند.

مدتی گذشت ترکی در دیوار ایجاد شد مرد فوراً با گچ ترک راپوشاند.

بعد ازمدتی در جایی دیگر از دیوار ترکی ایجاد شد وباز هم مرد با 

گچ ترک را پوشاند و این اتفاق چندین بار تکرارشد و روزی ناگهان 

خانه فرو ریخت. مرد باسرزنش قولی که گرفته بود را یاد آ وری کرد

 و خانه پاسخ داد هر بار خواستم هشدار بدهم وتو را آگاه کنم دهانم 

را با گچ گرفتی و مرا ساکت کردی این هم عاقبت نشنیدن هشدارها!

 

مثنوی معنوی






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : عاقل را اشارتی کافیست!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 8 مرداد 1398

 

با چهار شخص معاشرت و دوستی نکن: احمق ، بخیل ، ترسو و دروغگو.

 

زیرا شخص احمق می خواهد به تو سود رساند ولی صدمه می زند ،

و آدم بخیل و تنگ نظر از تو میگیرد اما به تو پس نمی دهد ،

و ترسو از تو و پدر و مادرش فرار میکند و دروغگو اگر راست بگوید کسی باور نمی کند. 

 

امام باقر (ع)






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : با چهار شخص معاشرت و دوستی نکن: احمق، بخیل، ترسو و دروغگو.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 8 مرداد 1398

 

 

گفتن جمله "معذرت میخوام" هم درست

مثل جمله "دوستت دارم" اندازه و جایی دارد!

 

از به زبان اوردنش نه خیلی اجتناب كنید و نه بیش از حد استفاده كنید! 

اگر  بیشتر از حد معمول، بابت كارهای نكرده عذر بخواهیم كاملا 

محسوس خودمان را به دست خودمان گناهكار كرده ایم!

 

و اگر هم بابت كارهای خطایی كه كرده ایم عذر خواهی نكنیم ، 

قطعا ادمهای زیادی را در راهِ این خودخواهی و غرور از دست میدهیم!

 

اشتباه از هركسی ممكن است سر بزند!

اما مهم این است كه برای جبرانش چه كاری انجام دهیم!

خیلی از اطرافیان ما تنها منتظر یك عذرخواهی از سوی ما هستند 

تا راه را برای برگشتمان بازكنند و دلشان صاف شود!

 

و با همین یك جمله ساده و استفاده. به موقع از آن میشود 

هزاران رابطه را زنده كرد!

 

پس از گفتنش هراس نداشته باشید!

چرا كه نگفتنش میتواند ضررهای بیشتری را بار اورد!






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : گفتن جمله "معذرت میخوام" هم درست مثل جمله "دوستت دارم" اندازه و جایی دارد!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 8 مرداد 1398

آدم منفی‌ها چاه انرژی‌اند .

آن‌ها مانند افراد مریض و بیماری هستند که مرضشان به

 شدت واگیر دار است . ممکن است بعضی‌ از این به شدت 

منفی‌ها افراد فامیل و حتی دوستان صمیمی‌ات باشند ، 

فرقی نمی‌کند .

به عنوان یک اصل بپذیر که منفی نگاه کردن به دنیا ، بزرگترین

 ضربه‌ای است که یک فرد می‌تواند به خودش و آدم‌های اطرافش بزند .

 

قانونی که باید رعایت کنی حذف یا نهایتا محدود کردن روابط

 خود با این افراد است .

 

"قانون نشست و برخاست فقط با مثبت‌ها " می‌گوید

با آدم‌هایی رفت و آمد و نشست و برخاست کن که :

تو را واقعا دوست دارند .

تشویقت می‌کنند .

به تو انگیزه می‌بخشد .

دلگرمت می‌کنند

و از همه مهم‌تر تو را خوشحال می‌سازند .

 

دکتر احمد حلت

 






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : آدم منفی‌ها چاه انرژی‌اند،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
سه شنبه 8 مرداد 1398

 

باید برای حال زندگی کرد، نباید افسوس گذشته را خورد، 

باید از همین لحظه بهترین استفاده را برد. بیشتر مردم 

زندگی نمیکنند، فقط باهم مسابقه دو گذاشته اند. میخواهند 

به هدفی در افق دور دست برسند ولی در گرما گرم رفتن آنقدر 

نفس شان بند می آید و نفس نفس می زنند که چشمشان

 زیبایی ها و آرامش سرزمینی را که از آن می گذرند نمی بینند 

و بعد یک وقت چشمشان به خودشان می افتد و می بینند پیر و

 فرسوده هستند و دیگر فرقی برایشان نمیکند به هدفشان 

رسیده اند یا نه.

 

جین وبستر

 بابا لنگ دراز






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : باید برای حال زندگی کرد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 8 مرداد 1398

 

من از آن تافته‌های جدابافته نبودم که هر توهینی را ببخشایم، 

اما همیشه در آخر کار آن را از یاد می بردم. آن کس که تصور

 میکرد که من از او نفرت دارم چون می‌دید که با لبخندی صمیمی

 به او سلام می‌گویم غرق در شگفتی می‌شد و نمی‌توانست 

باور کند. در این حال، بر حسب خلق و خوی خودش، یا بزرگواریم

 را تحسین و یا بی غیرتی‌ام را تحقیر می‌کرد، بی آنکه فکر کند

 که انگیزه من ساده تر از اینها بوده است، من همه چیز حتی 

نام او را از یاد برده بودم!

 

سقوط

آلبر كامو






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : سقوط آلبر كامو،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 8 مرداد 1398

 

فردا !

ساختن واژه ای به نام «فردا» بزرگترین اشتباه انسان بود،

تا زمانی که کودک بی سوادی بودیم و با این واژه آشنایی

نداشتیم،

خوب زندگی میکردیم. تمامی احساساتمان،

غم و شادیمان و هرچه داشتیم را همین امروز خرج میکردیم

انگار فهمیده تر بودیم، چون همیشه میترسیدیم شاید فردا نباشد.

از وقتی «فردا » را یاد گرفتیم،

همه چیز را گذاشتیم برای فردا.

از داشته های امروز لذت نبردیم و گذاشتیم برای روز مبادا...

شاید باید اینگونه «فردا» را معنی کنیم....

«فردا»روزیست که داشته های امروزت را نداری.

پس امروز را زندگی کن.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : فردا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 6 مرداد 1398

 

 

از بهترین راه های دستیابی به اهداف این است که 

انرژی مان را در بخشش به دیگران متمرکز کنیم. 

اگر می خواهیم اعتماد به نفس خودمان بیشتر شود، 

سعی کنیم اعتماد به نفس اطرافیان مان را بالا ببریم. 

اگر حس امیدواری و مثبت اندیشی می خواهیم باید 

در شخص دیگری این ها را القا کنیم و اگر موفقیت

 برای خودمان می خواهیم برای دیگران هم بخواهیم.

کتاب مشهور اثر مرکب نوشته آقای دارن هاردی






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : از بهترین راه های دستیابی به اهداف،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 6 مرداد 1398

 

 

مکالمه شوهر روستایی با تلفن بیمارستان  (در رابطه با تاثیر ایجاد امید)

 

از لحظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می‌خواست او همان جا بماند. از حرف‌های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم.

یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می‌خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است. در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه‌شان زنگ می زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می‌شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی‌کرد: «گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می‌روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس‌ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می‌شود. به زودی برمی‌گردیم...»

 

چند روز بعد، پزشکها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می‌کرد گفت: «اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه‌ها باش

مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن

اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت. بعد از گذشت ده ساعت، پرستاران زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی‌شناخت و وقتی همه چیز رو به راه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب‌های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی‌هوش بود.

صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی‌توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می‌خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می‌خواست او همان جا بماند.

همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می‌زد. همان صدای بلند و همان حرف هایی که تکرار می‌شد. روزی در راهرو قدم می‌زدم. وقتی از کنار مرد می‌گذشتم، داشت می‌گفت: «گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید. حال مادر به زودی خوب می‌شود و ما برمی‌گردیم

نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. همچنان با تعجب به مرد روستایی نگاه می کردم که متوجه من شد، مرد درحالی که اشاره می‌کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد.

بعد آهسته به من گفت: «خواهش می‌کنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندها را قبلاً برای هزینه عمل جراحیش فروخته ام. برای این که نگران آینده‌مان نشود، وانمود می‌کنم که دارم با تلفن حرف می‌زنم

 

در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن های با صدای بلند برای خانه نبود! بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود.

از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین شان بود، تکان خوردم. 

عشقی حقیقی که نیازی به بازی‌های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن

 و ابراز تعهد نداشت، اما قلب دو نفر را گرم می‌کرد

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ‎مکالمه شوهر روستایی با تلفن بیمارستان (در رابطه با تاثیر ایجاد امید)،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 6 مرداد 1398

 

زیباترین انسانهایی که دیدم...

چشم رنگی ها نبودند!!!

قد بلندها...

لب برجسته ها!!!

مو بلوندها...

هیچ کدام...

زیباترین نیستند!!!

مدلهای برندهای معروف...

زیباترین نیستند!!!

آنهایی که شبیه به ستارگان سینمای جهان اند...

زیباترین نیستند!!!

زیباترین ها...

فقط...

شبیه به حرفهایشان هستند...

و چقدر دوست داشتنی اند...

انسانهایی که...

شبیه به حرفهایشان هستند!!!

آنهایی که بوی انسانیت...

از ده متریشان...

به مشامت می رسد!!!

آنهایی که چایت...

کنارشان سرد میشود...

و...

آرامششان در وجودت...

رخنه میکند!!!

اگر در زندگیتان...

یک زیباترین دارید...

قدرش را بدانید...

آنها بسیار...

اندک اند!!!

بعضی ها چهره شان خیلی معمولیست

امّـــــــــــا........

آنچه در قسمت چپ سینه شان می تپد دل نیست،

اقیــــانــــوس محبّـــت است.

بعضیها تُنِ صدایشان خیلی معمولیست ،

امّــــــــــا .....

سخن که میگویند، در جادوی کلامشان غرق میشوی

بعضیها قد و قامتشان معمولیست

امّــــــــــا.......

حضورشان طپش قلب می آورد

بعضیها خیلی معمولی هستند

امّـــــــــا ........

همین معمولی بودنشان ، از آنها جذابیتی منحصر به فرد میسازد.

احمد شاملو  






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : زیباترین انسانهایی که دیدم.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 6 مرداد 1398

 

 

 

 

چه زیبا گفت دکتر شریعتی

 

'ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺷـــــﺮﻡ ﻣﯿﮑﻨﻢ!!   

  

  ﮔﺎﻫﯽ ﻣﯿﺨــــﻮﺍﻫﻢ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﺒﺎﺷﻢ!

 

ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﯼ ﺑﺎﺷﻢ ﭘﺎ ﺭﻭﯼ ﯾﻮﻧــــﺠﻪ ﻫﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ!


 ﺍﻣــــﺎ ﺩﻟـــــﯽ ﺭﺍ، ﺩﻓﻦ ﻧﮑﻨﻢ!

 

ﮔﺮﮔﯽ ﺑﺎﺷﻢ..ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺪﺭﻡ..

ﺍﻣــــﺎ ﺑﺪﺍﻧﻢ، ﮐﺎﺭﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺫﺍﺕ ﺍﺳﺖ، ﻧﻪ ﻫـــــﻮﺱ!

 

ﺧﻔﺎﺵ ﺑﺎﺷﻢ، ﮐﻪ ﺷﺒﻬﺎ ﮔﺮﺩﺵ ﮐﻨﻢ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﮐﻮﺭ...


ﺍﻣﺎ ﺧـــــﻮﺍﺑﯽ ﺭﺍ ﭘﺮﭘﺮ ﻧﮑﻨـــﻢ!

 

ﮐﻼﻏﯽ ﺑﺎﺷﻢ...ﮐﻪ ﻗﺎﺭﻗﺎﺭ ﮐﻨﻢ.... 


ﺍﻣﺎ ﭘﺮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﻧﮑﻨــــﻢ ﻭ ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﺪﺳـــﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﻡ!

 

ﭼﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﻢ ﺷﺎﯾـــﺪ... 


ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺗﻮﻫﯿــــــﻦ...    

  

   ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ "ﺍﻧﺴــــﺎﻥ" ﺧﻄﺎﺏ میکنند






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : 'ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺷـــــﺮﻡ ﻣﯿﮑﻨﻢ!!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 5 مرداد 1398

 

آغاز به هر شکلی که باشد

اُمیدبخش و زیباست

می‌تواند طلوعِ صبح باشد

می‌تواند آغازِ یک فصل، یک سال

آغازِ یک روحیه‌ی عالی و فکرِ متعالی

آغازِ یک هدف و اقدامِ جدید باشد

آغاز نوید می‌دهد

که سخت‌ترین‌ها،

تلخ‌ترین‌ها

و تاریک‌ترین‌ها هم تمام می‌شود

و همه چیز دوباره از نو شروع می‌شود

و روشنی پس از هر تاریکی خواهد آمد...






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : آغاز به هر شکلی که باشد اُمیدبخش و زیباست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 5 مرداد 1398

 

فلمینگ ،یک کشاورز فقیراسکاتلندی بود.

یک روز در حالی که به دنبال امرار معاش خانواده اش بود، 

از باتلاقی در آن نزدیکی صدای درخواست کمک را شنید،

وسایلش را بر روی زمین انداخت و به سمت باتلاق دوید.

 پسری وحشت زده که تا کمر در باتلاق فرو رفته بود، فریاد 

می زد و تلاش می کرد تا خودش را آزاد کند.

فلمینگ او را از مرگی تدریجی و وحشتناک نجات می دهد.

 

روز بعد، کالسکه ای مجلل به منزل محقر فارمر فلمینگ رسید. 

مرد اشراف زاده خود را به عنوان پدر پسری معرفی کرد که 

فارمر فلمینگ نجاتش داده بود. اشراف زاده گفت:

" می خواهم جبران کنم شما زندگی پسرم را نجات دادی".

کشاورز اسکاتلندی جواب داد:

" من نمی توانم برای کاری که انجام داده ام پولی بگیرم".

 

در همین لحظه پسر کشاورز وارد کلبه شد.

اشراف زاده پرسید:

" پسر شماست؟"

کشاورز با افتخار جواب داد: "بله"

با هم معامله می کنیم.

اجازه بدهید او را همراه خودم ببرم تا تحصیل کند.  اگر شبیه 

پدرش باشد، به مردی تبدیل خواهد شد که تو به او افتخار خواهی کرد.

 

پسر فارمر فلمینگ از دانشکده پزشکی سنت ماری در لندن 

فارغ التحصیل شد و همین طور ادامه داد تا در سراسر جهان 

به عنوان سر الکساندر فلمینگ کاشف پنسیلین مشهور شد.

سال ها بعد، پسر اشراف زاده به ذات الریه مبتلا شد.

چه چیزی نجاتش داد؟ 

پنسیلین...

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : فلمینگ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 5 مرداد 1398

 

از «هنرى فورد» میلیاردر معروف آمریکایی و صاحب 

یکی از بزرگترین کارخانه های سازنده اتومبیل

 "فورد موتور" پرسیدند:

«اگر شما فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید 

تمام ثروت خود را از دست داده اید و دیگر چیزی 

در بساط ندارید، چه می کنید؟

 

فورد پاسخ داد: دوباره یکی از نیازهای اصلی مردم

 را شناسایی می کنم و با کار و کوشش، آن خدمت

 را با کیفیت و ارزان به مردم ارائه می دهم و مطمئن باشید

 بعد از پنج سال دوباره فورد امروز خواهم بود





نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : هنرى فورد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 5 مرداد 1398

 

اگر موفق شدید به کسی خیانت کنید


آن شخص را احمق فرض نکنید


بلکه بدانید او خیلی بیشتر از آنچه لیاقت داشته اید؛


به شما اعتماد کرده است ..!

 

باب مارلی






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : به شما اعتماد کرده است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 4 مرداد 1398


( کل صفحات : 327 )    ...   6   7   8   9   10   11   12   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
تاریخ روز