مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






 

خود گنه کاریم و از دنیا شکایت می کنیم!

 

غافل از خود، دیگری را هم قضاوت می کنیم!

 

 

 

کودکی جان می دهد از درد فقر و ما هنوز

 

چشم می بندیم و هرشب خواب راحت می کنیم!

 

 

 

عمر کوتاه است و دنیا فانی و با این وجود

 

ما به این دنیای فانی زود عادت می کنیم!

 

 

 

ما که بردیم آبرو از عشق، پس دیگر چرا

 

عشق را با واژه هامان بی شرافت می کنیم؟

 

 

 

کاش پاسخ داشت این پرسش که ما در زندگی

 

با همیم اما چرا احساس غربت می کنیم؟

 

 

 

شیخ بهایی






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : خود گنه کاریم و از دنیا شکایت می کنیم!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 12 مرداد 1398

 

بچه که بودم ، یکی از اسباب بازی هایم زیر چرخ های ماشین ،

 آسیب دید و بعد از آن ، دیگر برای بازی مناسب نبود ،

 اما من هنوز هم دوستش داشتم .

 

همه می گفتند که بهترش را می خریم و این را دور بینداز ،

من اما گوشم به این حرف ها بدهکار نبود و محکم بغلش می گرفتم

 و می بردمش گوشه ای و با آن بازی می کردم ، تازه هرچه منعم می کردند ،

 اسباب بازی ام عزیز تر می شد !

 

تا اینکه یک روز ، لبه های تیزش ، دستم را بدجور برید ،

خون را که دیدم ؛ زدم زیر گریه و طلبکارانه به اسباب بازیِ

شکسته ام نگاه کردم و تازه فهمیدم که چقدر دوستش ندارم !

 

مامان دستانم را پانسمان و اشک های مرا پاک کرد و

من بدون هیچ حرف و اشاره ای دویدم و اسباب بازیِ

شکسته را برداشتم و انداختمش دور ...

 

انگار لازم بود حتما زخمی ام کند تا دست از خواستنش بردارم !

 

گاهی هزاران نفر هم جمع شوند و از بدیِ انتخاب های ما بگویند ، فایده ای ندارد ؛

 

ما عادت کرده ایم حتما زخمی شویم و آسیب ببینیم ، تا رها کنیم ،

 

شاید باید لابه لای درس هایی که می خواندیم ؛ 


رها کردن را هم یادمان می دادند .

 

 

 

نرگس صرافیان طوفان






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ما عادت کرده ایم حتما زخمی شویم و آسیب ببینیم، تا رها کنیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 11 مرداد 1398

 

روزی معلم از دانش آموزانش پرسید:

 

آیا میدانید چرا وقتی انسان ها با هم دعوا میکنند سر یک دیگر داد میزنند؟

 

یکی گفت :شاید به این خاطر که می خواهند سخن خود را به هم بقبولانند.

 

یکی دیگر گفت :شاید میخواهند بگویند زور من بیشتر است

 

و هر کدام چیزی گفتند...! ولی هیچ کدام جواب معلم نبود

 

معلم سخنش را ادامه داد و گفت:

 

وقتی آدم ها با هم دعوا میکنند قلب هایشان از هم دور میشود

 

ودیگر صدای هم دیگر را نمیشنوند. به همین خاطر بر سر هم داد می زنند

 

در واقع جسم های آن ها به هم نزدیک است ولی قلب ها دور!.

 

ولی وقتی قلب ها به هم نزدیک باشد دیگر احتیاجی به داد زدن نیست

 

احتیاجی به نزدیک بودن هم نیست

 

حتی گاهی احتیاج به حرف زدن هم نیست

 

اگر دو نفر که همدیگر را دوست دارند پیش هم باشند

 

فقط با چشم هایشان هم دیگر را میبینند و با قلب ها یشان با هم حرف میزنند .

 

دیگر زبان به کار نمی آید.

 

و این زیبا ترین نوع حرف زدن است...






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : آیا میدانید چرا وقتی انسان ها با هم دعوا میکنند سر یک دیگر داد میزنند؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 11 مرداد 1398

 

مثل آهنگ خارجیایی که دوسشون داشتم اما معنیشونو

 نمی‌دونستم بودی برام، مثل وصله‌ی ناجور زندگی.

آقاجون که هروقت با عزیز حرفش می‌شد می‌گفت:

 یه عمر گذشته اما هنوزم وصله‌ی ناجوری،

هنوزم مثل همون روزایی و عوض نشدی...

 

نمی‌دونم اون روزا عزیز چجوری بود اما شبیه تو بود گمونم،

 دوس داشتنش قطع و وصل می‌شد، رفت و آمد داشت،

 

کم و زیاد داشت!

 

وصله‌ی ناجور بودی اما ناجور بودنتم قشنگ بود، میومدی

 بهم، قَدِت به قَدَم، وَزنِت به وَزنَم، رنگِ چشات به رنگِ

 چشام اما دنیات... دنیات، رنگ دنیای من نبود، من می‌گفتم

آبی تو می‌گفتی سیاه، من می‌گفتم دیوونه بازی تو می‌گفتی

 عاقل بودن، هی من می‌گفتم، هی تو میگفتی. انقدر گفتم و

 گفتی تا یه روز که آقاجون با عزیز دعواش شده بود و

با بغض نگام کرد، تنم لرزید، یهو گفت: جایی که فهمیدی یکی

 وصله‌ی ناجور زندگیته ول کن برو، آدمارو به امید 

عوض شدنشون نمی‌شه نگه داشت،

 

نمی‌شه چون نه عوض می‌شن و نه انصافه عوضشون کنی،

 

با هیچ‌کس به امید عوض شدنش نمون باباجان، منو عزیزت

 وقتی ازدواج کردیم خیلی بهم میومدیم اما همه ظاهرمونو

 میدیدن، هیچ‌کس نمی‌دونست از دلِ من تا دلِ عزیزت چقدر

فاصله‌ست، فاصله‌ای که هیچ‌وقت پر نشد! واسه من دیگه دیره

این حرفا ولی تو که اول راهی، هرجا فهمیدی دل و

 دنیاتون دوره ول کن برو دختر، ول کن برو...

 

آقاجون راست می‌گفت، من نمی‌تونستم عوضت کنم تا بشی

وصله‌ی جور زندگیم، نمی‌تونستم چون دنیات به دنیام نمیومد،

 چون کنار هم بودن آدمایی که دنیاشون مثل هم نیست، 

زندگیشونو پشت هاله‌ای از غم حبس می‌کنه...

 

حالا می‌فهمم

 

گاهی واقعأ دوست داشتن کافی نیست،

 

به چیز بیشتری نیازه،

 

چیزی به اسم هم دنیا بودن...

 

 

 

نازنین عابدین






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : گاهی واقعأ دوست داشتن کافی نیست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 11 مرداد 1398

 هر انسانی، یک‌بار برای رسیدن به یک‌نفر دیر می‌کند

 و پس از آن برای رسیدن به کسان دیگر عجله‌ای نمی‌کند.

 

 

 

در کنار ساحل قدم می زدم و میخواستم به جایی دیگر بروم

 که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد.

جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یه قوطی

 نوشابه است، با خودم فکر کردم، در زندگی چند بار چیزهای

 بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل

 کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است،

 

ولی آیا اگر به سمت آن شیء بی ارزش نمیرفتم، واقعا می فهمیدم

 که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم




نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : هر انسانی، یک‌بار برای رسیدن به یک‌نفر دیر می‌کند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 11 مرداد 1398

 

 ﺍﺯ ﻫﺮ کسی ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ی ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻮقع ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ! 

ﺍﺯ ﻋﻘﺮﺏ ﺗﻮقع ﻣﺎﭺ ﻭ ﺑﻮﺳﻪ ﻭ ﺑﻐﻞ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ‌‌‌‌‌ !

 ﺍﻻﻍ ﮐﺎﺭﺵ ﺟﻔﺘﮏ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺍﺳﺖ ، 

ﺳﮓ ﻫﻢ ﮔﺎهى ﮔﺎﺯ مى ﮔﯿﺮﺩ ،

 ﮔﺎهى ﺩمى ﺗﮑﺎﻥ مى دهد . 

ﮔﺮﺑﻪ ﻫﻢ ﺗﮑﻠﯿﻔﺶ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ...

 

ﺣﺎﻻ تو هی ﺑﯿﺎ ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ ﺗﺎ مچ ﺑﮑﻦ ﺗﻮیِ 

ﮐﻮﺯﻩ یِ ﻋﺴﻞ ، ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺩﻫﻦ ﺁﺩﻡ ﻧﺎﻧﺠﯿﺐ

 

 ﺭﺍﺳﺖ مى ﮔﻮﯾﺪ ﺗﻮﻗﻌﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﮐﻢ ﮐنى،

 ﻏﺼﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﻫﻢ ﮐﻢ مى ﺷﻮﻧﺪ 

ﺭﺍحت تر ﻫﻢ ﺯﻧﺪگى مى كنى...






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ﺍﺯ ﻫﺮ کسی ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ی ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻮقع ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ !،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 10 مرداد 1398

 

توقع خوب بودن در تمام لحظه ها را

 

از کسی نداشته باش..

 

توقع آرام بودن و خوش رفتار بودن ..

 

حق اشتباه را به تمام آدم ها بده ..

 

حق بد رفتاری، تندی ، و عصبانیت!

 

حق اشتباهات کوچک ، بزرگ و حتی جبران ناپذیر!

 

واقعیت اینگونه است که

 

رفتار آدم ها به مرور اتفاقاتی که برایشان می افتد

 

تغییر میکند..

 

به مرور درد ها و سختی ها و

 

رنج های کوچک و بزرگی که

 

زندگی به آنها تحمیل میکند..

 

مثلا تو نمیدانی دیروز برای من چگونه بود!

 

پریروز ، هفته پیش اصلا..

 

حس آدم ها ، روی پیشانیشان حک نشده ..

 

حد تحملشان هم ..

 

شاید اتفاقی فرای تحمل، برای من بیفتد

 

و تو حتی نفهمی فرای تحمل یعنی چه...!

 

آدم ها به همان اندازه که حق دارند دوست داشته باشند،

 

به همان اندازه هم اجازه دارند متنفر باشند ..

 

کاش در لحظه ی انفجار آدم ها از غم ،

 

از تمام سختی هایی که شاید

 

به موجب قوی نبودن و تحمل های کَمِشان میکشند،

 

آرام باشیم و باور کنیم

 

که هیچ کدام از آدم های زمین مجبور نیستند

 

قوی و محکم و شکست ناپذیر باشند ..

 

 

 

رقیه رستمى






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : توقع خوب بودن در تمام لحظه ها را از کسی نداشته باش..،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 10 مرداد 1398

این متن برنده جایزه ادبی کوتاه آلمان شد

 

مردی درحال مرگ بود

وقتی كه متوجه مرگش شد

خدا را با جعبه ای در دست دید

خدا: وقت رفتنه

به این زودی؟ من نقشه های زیادی داشتم مرد:

خدا : متاسفم ولی وقت رفتنه

مرد: در جعبه ات چه داری ؟

خدا : منعلقات تو را

مرد: منتعلقات من ؟

یعنی همه چیزهای من ؛

لباسهام

پولهایم و ـ ـ ـ

خدا: آنها دیگر مال تو نیستند ، آنها متعلق به زمین هستند

مرد: خاطراتم چی ؟

خدا: آنها متعلق به زمان هستند

مرد: خانواده و دوستانم؟

خدا: نه ، آنها موقتی بودند

مرد: زن و بچه هایم ؟

خدا: آنها متعلق به قلبت بود

مرد: پس وسایل داخل جعبه حتما اعضای بدنم هستند؟

خدا : نه آنها متعلث یه گرد و غبار هستند

مرد: پس مطمئنا روح است ؟

خدا : اشتباه می کنی روح تو متعلق به من است

مرد با اشک در چشم هایش و با ترس زیاد جعبه در دست خدا را گرفت

و باز کرد دید خالی است

مرد دل شکسته گفت : من هرگز چیزی نداشتم ؟

خدا : درسته ، تو مالک هیچ چیز نبودی

مرد: پس من چی داشتم ؟

خدا : لحظات زندگی مال تو بود ، هر احظه که زندگی کردیمال تو بود

زندگی فقط لحظه ها هستند

قدر لحظه ها را بدانیم و لحظه ها را دوست داشته باشیم

 

آنچه از سر گذشت ؛ شد  سرگذشت






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : این متن برنده جایزه ادبی کوتاه آلمان شد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 10 مرداد 1398

 

آیا آموزش میتواند سیر فرایند افت عملکردهای شناختی را کُند کُنَد؟

 

 

دانشمندان دریافته‌اند که در افرادی که ۱۵ سال آموزش رسمی را به اتمام رسانده‌اند نسبت به سایر افراد، قسمت‌های پیشانی داخلی، ناحیه سینگولیت قدامی و کورتکس‌های بینایی-پیشانی مغز که در حافظه و تصمیم‌گیری نقش دارند، ضخیم‌تر اند.

 

محققان از داده‌های انستیتو آلن(Allen) به‌منظور شناسایی سطح بالای بیان ژنی در نواحی خاص مغزی که پردازش اطلاعات و از بین‌بردن زوائد نورونی مرتبط با بیمار‌ی‌های نورودژنراتیو را تقویت می‌کنند، استفاده نمودند.

 

علاوه بر تایید ارتباط پیش‌گفته میان سطح تحصیلات آموزشی افراد و ضخامت لایه کورتکس مغز آن‌ها، این نتایج مسیری را در جهت مطالعات مولکولی آینده در مورد سلامت مغز در بزرگسالی پیش روی ما خواهند گشود.

 

قشر پیش‌پیشانی مغز با عملکردهای شناختی سطح بالا در ارتباط‌ است درگیر نقل و انتقالات عصبی و ایمنولوژیکی ژن‌ها و مسیرهای مولکولی شناسایی شده‌است.

 

این ژن‌ها می‌توانند در افزایش افق دید نسبت به فاکتور‌هایی که مغز را در سنین بالاتر نیز هم‌چنان پرقدرت نگه‌می‌دارند کمک‌کننده باشد .

 

منبع:journal of neuroscience

 

 






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : آیا آموزش میتواند سیر فرایند افت عملکردهای شناختی را کُند کُنَد؟،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
پنجشنبه 10 مرداد 1398

 

غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست.

 

غنچه آنروز ندانست که این گریه ز چیست!!!

 

باغ پر گل شد و هر غنچه به گل شد تبدیل،

 

گریه ی باغ فزون تر شد و چون ابر گریست

 

باغبان آمد و یک یک همه گلها را چید،

 

باغ عریان شد و دیدند که از گل خالی ست!

 

باغ پرسید چه سودی بری از چیدن گل؟!!

 

گفت: پژمردگی اش را نتوانم نگریست

 

من اگر از سر هر شاخه نچینم گل را،

 

چه به گلزار و چه گلدان، دگرش عمری نیست

 

همه محکوم به مرگند، چه انسان، چه گیاه؛

 

این چنین است همه کار جهان تا باقی ست!!!

 

گریه ی باغ از آن بود که او میدانست،

 

غنچه گر گل بشود هستی او گردد نیست!!!

 

رسم تقدیر چنین است و چنین خواهد بود؛

 

میرود عمر، ولی خنده به لب باید زیست

 

 

فریدون مشیری






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 9 مرداد 1398

 

 

 

خدای من

 

چه شوق آفرین است نگاه عاشقانه تو!

چه تکان دهنده است توجه مهرآمیز تو!

 

چه شیرین است زندگی در کنار تو و در

زیر سایه لطف تو.....

 

چه لذتبخش است ‌گرمای دست نوازشگر تو..

 

خدایا بحق رحمانیتت

غم های ما رابزدای

و عشق خودت را در دل ما جای ده ،

که عشق به غیر از تو ،

درد است و درد است و درد!

خدایا دلهای ما را،

در پناه خودت حفظ بفرما!

 

آمین






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : خدای من،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 9 مرداد 1398

 

چه طور است که برخی دوستی ها تا سال ها پایدار می ماند

و بسیار عمیق می شود اما برخی ازدواج ها حتی دو سال هم دوام نمی آورد؟

 

مهم ترین علت این است که ما در رابطه دوستی با یک نفر دیگر

 هرگز طرف مقابل را کنترل نمی کنیم و نمی خواهیم

دوست مان را مطابق میل خودمان تغییر دهیم

 

این اشتباه مهلک رفتار بسیاری از همسران در زندگی مشترک است.

 

اغلب آن ها نمی دانند که هیچ کس نمی تواند فرد دیگری

را تغییر دهد و همه قادرند فقط خودشان را تغییر دهند!

 

به این ترتیب به جای این که سعی کنند خود را تغییر دهند

سعی می کنند همسرشان را تغییر دهند و از

 این جاست که ناکامی و تعارض سرباز می کند.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : چه طور است که برخی دوستی ها تا سال ها پایدار می ماند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 9 مرداد 1398

 

مدیریت استراتژیک

 

 

  تکنیک 10-10-10-10 برای تصمیم گیری هوشمندانه

 

برای اینکه تصمیم بهتری بگیریم بهتر است چارچوب زمانی خود

 را تغییر دهیم. در این صورت ما می توانیم نیازها، ترس ها،

تمایلات و موضوعاتی که بدان آگاهی نداریم را در مقاطع گوناگون

 ببینیم. این تکنیک کمک می کند تا اهداف و ارزش های

عمیق تر خود را شناسایی و اولویت بندی کنید.

 

برای استفاده از این تکنیک 4 سوال ساده از خود بپرسید

 

سوال اول : پیامد این تصمیم بعد از 10 دقیقه چیست؟

 

سوال دوم : پیامد این تصمیم بعد از 10 روز چیست؟

 

سوال سوم : پیامد این تصمیم بعد از 10 ماه چیست؟

 

سوال چهارم پیامد این تصمیم بعد از 10 سال چیست؟

 

آنچه که در مورد این تکنیک جالب است اینکه ساده و

بر اساس پرسش است. ما باید به طور پیوسته نتیجه تصمیم هایمان

 را در برابر تاثیراتی که در آینده خواهند داشت بررسی کنیم. اگر

شما اهداف بلند مدتی را در سر می پرورانید، باید از عملکرد مقطعی

 اجتناب کرده و به دنبال نتایج پایدار در آینده باشید. این بدان معنی است

 که ارزش ها، موانع، تمایلات و تاثیرات انتخاب ها را باید در طول زمان مشاهده کنید.

 

انجمن مدیریت اجرایی

مدیریت کسب و کار






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : مدیریت استراتژیک،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 9 مرداد 1398

 

 

 

ﺑﮕﺬﺍﺭ " ﺩﻧﯿﺎ " ﺭﺍ...

          " ﺁﺏ " ﺑﺒﺮﺩ!

ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ. . .

        " ﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ ﺁﺭﺍﻡ "

ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ " ﺁﺭﺍﻣﺶ " ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ

        " ﺳﺪ " ﻫﻢ ﺑﺴﺎﺯﯼ؛

ﻓﻘﻂ. . .

      ﻣﺸﻖ " ﺑﭽﻪ ﻫﺎ " ﺭﺍ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯿﮑﻨﯽ...

ﯾﮏ " ﺳﯿﺐ " ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ

  ﻭ؛

      ﻫﻤﻪ ﻣﻔﻬﻮﻡ " ﺟﺎﺫﺑﻪ " ﺭﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪﻧﺪ...

ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ " ﺍﻧﺴﺎﻥ " ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩند

    ﻭ؛

        " ﻫﯿﭽﮑﺲ "

          ﻣﻔﻬﻮﻡ " ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ " ﺭﺍ ﺩﺭﮎ نکرد

 





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ﺑﮕﺬﺍﺭ " ﺩﻧﯿﺎ " ﺭﺍ... " ﺁﺏ " ﺑﺒﺮﺩ!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 8 مرداد 1398

 

نویسنده‌ای مشهور، در اتاقش نشسته بود تک و تنها. دلش 

مالامال از اندوه  قلم در دست گرفت و چنین نوشت:

 

"سال گذشته، تحت عمل قرار گرفتم و کیسۀ صفرایم را در آوردند.

مدتی دراز در اثر این عمل اسیر بستر بودم و فاقد حرکت.

در همین سال به سن شصت رسیدم و شغل مورد علاقه‌م از دستم رفت.

سی سال از عمرم را در این مؤسسۀ انتشاراتی سپری کرده بودم.

در همین سال درگذشت پدرم غم به جانم ریخت و دلم را از اندوه انباشت. 

در همین سال بود که پسرم تصادف کرد و در نتیجه از امتحان 

پزشکی‌اش محروم شد.

مجبور شد چندین روز گچ گرفته در بیمارستان ملازم بستر شود. 

از دست رفتن اتومبیل هم ضرر دیگری بود که وارد شد." 

و در پایان نوشت، "خدایا، چه سال بدی بود پارسال!"

 

در این هنگام همسر نویسنده، بدون آن که او متوجّه شود، وارد

 اطاق شد و همسرش را غرق افکار و چهره‌اش را اندوه‌زده یافت. 

از پشت سر به او نزدیک شد و آنچه را که بر صفحه کاغذ نقش 

بسته بود خواند.

بی آن که واکنشی نشان دهد که همسرش از وجود او آگاه شود، 

اطاق را ترک کرد. اندکی گذشت که دیگربار وارد شد و کاغذی 

را روی میز همسرش در کنار کاغذ او نهاد.

 

نویسنده نگاهی به آن کاغذ انداخت و نام خودش را روی آن دید؛ 

روی کاغذ نوشته شده بود:

 

"سال گذشته از شرّ کیسۀ صفرا، که سالها مرا قرین درد و رنج 

ساخته بود، رهایی یافتم.

 

سال گذشته در سلامت کامل به سن شصت رسیدم و از شغلم

 بازنشسته شدم.

 

حالا می‌توانم اوقاتم را بهتر از قبل با تمرکز بیشتر و آرامش

 افزون‌تر صرف نوشتن کنم. در همین سال بود که پدرم،

 در نود و پنج سالگی، بدون آن که زمین‌گیر شود یا متّکی به 

کسی گردد، بی آن که در شرایط نامطلوبی قرار گیرد، به دیدار خالقش شتافت.

 

در همین سال بود که خداوند به پسرم زندگی دوباره بخشید.

 

اتومبیلم از بین رفت امّا پسرم بی آن که معلول شود زنده ماند.

 

" و در پایان نوشته بود، "سال گذشته از مواهب گستردۀ خداوند برخوردار 


بودیم و چقدر به خوبی و خوشی به پایان رسید

!"

 

نویسنده از خواندن این تعبیر و تفسیر زیبا و دلگرم کننده از 

رویدادهای زندگی در سال گذشته بسیار شادمان و خرسند و 

در عین حال متحیّر شد.

 

در زندگی روزمره باید بدانیم که شادمانی نیست که ما را 

شاکر و سپاسگزار می‌کند بلکه  شاکر بودن است که ما را 

مسرور و شادمان می‌سازد.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : سال گذشته......،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 8 مرداد 1398


( کل صفحات : 325 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
تاریخ روز