مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






 

تکنیک “گوشه‌نشانی” آسیب‌زننده نیست :

نتایج یک بررسی تازه در آمریکا نشان داده است 

که استفاده از تکنیک تربیتی “گوشه‌نشانی” برای 

منضبط کردن کودکان به آنها آسیبی وارد نمی‌کند.

به گزارش سایک نیوز و به نقل از ایسنا، متخصصان 

آمریکایی اظهار داشتند: استفاده از تکنیک گوشه‌نشانی

 برای تربیت کودکان نه به آنان و نه به رابطه والدین با 

کودکان آسیبی وارد نمی‌کند.

مطالعه انجام شده روی تعدادی خانواده در مدت زمان

 هشت سال نشان داد: به رغم انتقاداتی که به روش تربیتی 

گوشه‌نشانی وجود دارد اضطراب کودکان یا رفتارهای

 تهاجمی آنان با این تکنیک تشدید نمی‌شود.

اما یک روان‌شناس انگلیسی معتقد است که نکته کلیدی 

در چگونگی به کارگیری این تکنیک تربیتی است.

در این مطالعه کارشناسان دانشگاه میشیگان 

حدود ۱۴۰۰ خانواده و روش‌های تربیتی آنان را در سن سه، 

پنج و ۱۰ سالگی فرزندشان بررسی کردند. محققان رویکرد

 مثبت و منفی کودکان به والدین، سلامت روان و مهارت‌های

 اجتماعی آنان را مورد ارزیابی قرار دادند.

در سن سه سالگی یک سوم از والدین از روش تربیتی 

گوشه‌نشانی استفاده کرده یا کودکشان را وادار ساختند که

آرام در گوشه اتاق بنشیند. از والدین درخواست شد این

 راهکار را ادامه دهند و تحقیقات نشان داد که با بکارگیریِ 

این شیوه در میزان اضطراب، افسردگی و خودکنترلی این 

کودکان در مقایسه با والدینی که این روش را به کار نگرفته 

بودند تفاوت چندانی وجود نداشته است.

این درحالیست که استفاده از روش تربیتی تنبیه فیزیکی 

موجب بروز رفتارهای تهاجمی در کودکان شده‌ است. 

همچنین این مطالعات نشان داده در میان والدینی که به 

افسردگی مبتلا هستند احتمال بروز علائم افسردگی و 

اضطراب در کودکان و رفتارهای تهاجمی بیشتر بوده‌ است.

منبع : سایک نیوز






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : تکنیک “گوشه‌نشانی” آسیب‌زننده نیست،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
یکشنبه 14 مهر 1398

 

 

زندگی لنگر می خواهد.

چیزی که آدم را سر جایش نگه دارد،

چیزی که نگذارد فاصله آدم از ساحل

آرامش زیاد شود چیزی که نگذارد

امواج آدم را بکشاند به ناکجا.

 

حالا لنگر آدم ،گاهی یک آدم دیگر است

گاهی یک فکر و اعتقاد است

گاهی ایمان است

گاهی عادت روزانه است

گاهی کار است، گاهی یک جمع دوستانه

است گاهی یک دوره خانوادگی است،

گاهی یک باشگاه ورزشی است

گاهی چهار تا کتاب است،

گاهی یک مشت خاطره

 

لنگر هر کس هر چه هست فاصله اوست

با سرگردانی در دریای روزگار

فاصله اوست تا گم شدن

فاصله اوست با آوارگی.

 

همیشه برای فرار از این طوفان های

زندگی از این حرفهای آزار دهنده که هرروز

میشنوی، یک لنگر داشته باش






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : زندگی لنگر می خواهد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 14 مهر 1398

 

گیاهان فاقد عقل‌اند اما اگر آنها را باسرپوشی بپوشانی


 که دارای یک سوراخ باشد آنها به دنبال نور از همان‌جا بیرون می‌زنند!

 

پس چرا ما با داشتن عقل نور را دنبال نمی‌کنیم؟

 

مارتین هایدگر






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : گیاهان فاقد عقل‌اند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 13 مهر 1398

همه ما فراموش میشویم.

این را برایت گفته بودم که بالاترین ترس در زندگی ام همین بود،

 فراموش شدن و از یاد همه رفتن. این را هم باید بگویم که 

در همه عمر، ما با ترس هایمان رو به رو هستیم.

آنجا، دنیا با آن همه بزرگی‌اش برایم کوچک بود و اینجا هم

 این فضای تنگ وتار نفسم را بند آورده. آنجا شب ها زیر گوش

 متکا حرف میزدم و اینجا با کرم‌ها دم ساز می‌شوم.

 

هوراد قوام






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : همه ما فراموش میشویم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 13 مهر 1398

 

اگه زندگی اونجوری نیست که تو میخوای "عوضش کن"

 

زندگی امروز تو حاصل طرز تفکر دیروز توست امروز 


متفاوت تر فکر کن تا فردا متفاوت تر نتیجه بگیری...

 

جول اوستین

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : اگه زندگی اونجوری نیست که تو میخوای "عوضش کن"،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 13 مهر 1398

 

در یک رستوران، یک سوسک ناگهان از جایی پر می‌زند و 

روی لباس خانمی می‌نشیند. آن خانم از روی ترس شروع به 

فریاد زدن می‌کند. او وحشت‌زده بلند می‌شود و سعی ‌می‌کند 

با پریدن و تکان دادن دست‌هایش سوسک را از خود دور کند.

 

واکنش او مسری بود و افراد دیگری هم که سر همان میز بودند

 وحشت‌زده می‌شوند. بالاخره آن خانم موفق می‌شود سوسک 

را از خود دور کند. سوسک پر می‌زند و روی لباس خانم دیگری

 نزدیکی او می‌نشیند. این بار نوبت او و افراد نزدیکش می‌شود 

که همین حرکت‌ها را تکرار کنند!

 

پیشخدمت به سمت آنها می‌دود تا کمک کند.

 

در اثر واکنش‌های خانم دوم، این بار سوسک پر می‌زند و 

روی پیشخدمت می‌نشیند.

 

پیشخدمت آرام می‌ایستد و به رفتار سوسک بر روی لباسش

 نگاه می‌کند.

زمانی که مطمئن می‌شود، سوسک را با انگشتانش می‌گیرد

 و به خارج رستوران پرت می‌کند.

 

در حالی‌که قهوه‌ام را مزه مزه می‌کردم، شاهد این جریان 

بودم و ذهنم درگیر این موضوع شد.

 

آیا سوسک باعث این رفتار هیستریک شده بود

 

اگر اینطور بود، چرا پیشخدمت دچار این رفتار نشد؟

 

چرا او تقریبا به شکل ایده‌آلی این مسئله را حل کرد، بدون 

این‌که آشفتگی ایجاد کند؟

 

این سوسک نبود که باعث این نا آرامی و ناراحتی خانم‌ها 

شده بود، بلکه عدم توانایی خودشان در برخورد با سوسک 

موجب ناراحتیشان شده بود.

 

من فهمیدم این فریاد پدرم، همسرم یا مدیرم بر سر من 

نیست که موجب ناراحتی من می‌شود، بلکه ناتوانی من 

در برخورد با این مسائل است که من را ناراحت می‌کند.

 

این ترافیک بزرگراه نیست که من را ناراحت می‌کند، این 

ناتوانی من در برخورد با این پدیده ‌است که موجب 

ناراحتیم می‌شود.

 

من فهمیدم در زندگی نباید واکنش نشان داد، بلکه باید پاسخ داد.

 

آن خانم‌ به اتفاق رخ‌داده واکنش نشان داد، در 

حالیکه پیشخدمت پاسخ داد.

 

واکنش‌ها همیشه غریزی هستند در حالی‌که پاسخ‌ها همراه 

با تفکرند.

 

این مفهوم مهمی در فهم زندگی است. آدمی که خوشحال 

است به این خاطر نیست که همه چیز در زندگیش درست است.

 او به این خاطر خوشحال است که دیدگاهش نسبت به 

مسائل درست است

به زندگیت سخت نگیر...

 

یکی در ۲۳ سالگی ازدواج میکند و نخستین فرزندش  را ۱۰ سال

 بعد به دنیا می آورد.

یکی دیگر در ۲۹ سالگی ازدواج میکند و نخستین فرزندش را 

سال بعدش به دنیا می آورد.

یکی در ۲۵ سالگی فارغ التحصیل میشود ولی ۵ سال بعد 

کار پیدا میکند و یکی دیگر در ۲۹ سالگی مدرک میگیرد و

 بلافاصله کار مورد علاقه ی خود را پیدا میکند.

یکی در ۳۰ سالگی رییس یک شرکت میشود و در چهل 

سالگی فوت میکند و یکی در ۴۵ سالگی رئیس شرکت 

میشود و تا ۹۰ سالگی عمر میکند.

 

تو نه از بقیه جلوتری نه عقب تر.

تو در زمان خودت زندگی میکنی،پس آرام باش.

از زندگی لذت ببر،خودتو با کسی مقایسه نکن و در لحظه

 زندگی کن و ایمان داشته باش که نه خوشی های دیگران 

ابدی هست و نه سختی های تو...






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : به زندگیت سخت نگیر...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 13 مهر 1398

 

ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم.

بگذار بگویند غیرمنطقی یا غیراجتماعی هستیم؛ 

اما به این می‌ارزد که خودمان باشیم.

تا زمانی که رفتار ما و تصمیم‌های ما به کسی آسیبی نمیزند 

ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم؛ چقدر زندگی ها که با

 این توضیح خواستن‌ها و تلاشهای بیهوده برای قانع کردن

 دیگران بر باد رفته اند...

اریک فروم

 






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم.،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
جمعه 12 مهر 1398


وقتی کسی مرا ناراحت می‌کند

یا به چالش می‌کشد از خود می‌پرسم این فرستاده شده 

تا چه درس مهمی را به من یاد بدهد؟

 

در این لحظه فاقد کدام ویژگی شخصیتی و روانی هستم 

که باعث شده متحمل درد و رنج شوم؟

انسانهای کندذهن و کم‌هوش به شما صبر و بردباری می‌آموزند.

انسانهای عصبانی، آرامش و خونسردی را می‌آموزند.

انسانهای تحقیرگر، عزت‌نفس و احترام  را به شما می‌آموزند.

انسانهای لجباز، انعطاف را به شما می‌آموزند.

دنیای پیرامون شما دنیایی

سراسر تجربه است

 

باربارا دی انجلیس






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : وقتی کسی مرا ناراحت می‌کند،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
جمعه 12 مهر 1398

 

زندگی گاه به کام است و بس است

زندگی گاه به نام است و کم است

زندگی گاه به دام است و غم است

چه به کام و

چه به نام و

چه به دام،

 

زندگی معرکه همت ماست،..

زندگی میگذرد..

 

زندگی گاه به نان است و کفایت بکند

زندگی گاه به جان است و جفایت بکند

زندگی گاه به آن است و رهایت بکند

چه به نان و

چه به جان و

چه به آن،

 

زندگی صحنه بی تابی ماست، ..

زندگی میگذرد..

 

زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد

زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد

زندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد

چه به راز و

چه به ساز و

چه به ناز،..

 

زندگی لحظه بیداری ماست ! !!! "زندگی میگذرد





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : زندگی گاه به کام است و بس است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 12 مهر 1398

 

"مهربانی ، نشانه بلوغ است"

 

افرادی که در مسیر زندگی به بلوغ عاطفی و فکری و شخصیتی 

میرسند ، خودبخود ، در سکوتی خاص قرار میگیرند

که لبریز محبت و مهربانی است.

برای این افراد ، قضاوت شدن توسط دیگران ، اهمیتی ندارد ، 

زیرا که آنان ، نگران تصویر ذهنی دیگران در مورد خودشان نیستند.

این افراد از میدان مسابقه ، خارج شده اند ، و خود را با دیگران 

مقایسه نمیکنند ، حتی اگر دیگران ، آنها را بازنده بدانند ، 

برایشان ، اهمیتی ندارد.

افراد بالغ ، به نقطه ای رسیده اند که فهمیده اند ، زندگی ، 

مثل یک بازی ، برای آمدن و نماندن است.

آنها فهمیده اند که بهترین مواجهه با زندگی ، مهربانی است.

افراد بالغ ، در مواجهه با دیگران ، به خوبی و زیبایی افراد ، 

اشاره میکنند و دیگران ، در مقابل افراد بالغ ، نسبت به خودشان ،

 احساس خوبی پیدا میکنند.

افراد بالغ ، اگر انتقادی هم میکنند ، یک انتقاد عقلانی است

 و انتقادشان ، بر اساس تنش و تخریب نیست.

افراد بالغ ، در صورت نیاز ، نظرشان را اعلام میکنند و سعی 

بر به کرسی نشاندن نظرشان ندارند.

میگویند و عبور میکنند و اینکه طرف مقابل ، بپذیرد یا نپذیرد ، 

برایشان اهمیتی ندارد.

افراد بالغ ، از چسبیدن به  سیستمهای فکری و فلسفی و عرفانی ، 

فارغند ، آنها ، مطالعه میکنند و با دقت ، به نظر دیگران توجه میکنند ، 

اما بنده یک شخص یا یک مکتب نمیشوند.

افراد بالغ ، از کسی ، بت نمیسازند.

با  جدیتی خاص ، زندگی میکنند که از ژرفای وجودشان 

آشکار میشود ، که همان وارستگی است.

افراد بالغ ، هم در زندگی هستند هم جدا از زندگی ،

 و به افکار و اشیا و اشخاص ، نمیچسبند.

افراد بالغ ، به رنجهایشان ، لبخند میزنند و میدانند که زندگی ، 

در گذر است.

مهربانی ، نشانه بلوغ است.آخرین روز تابستون تون به نیكی

امیدوارم امروز روز بسیار خوب و فصل پاییز فصل فراموشی

 غمهاتون برای شما نازنین مهربان باشد




نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : "مهربانی، نشانه بلوغ است"،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 12 مهر 1398

 

ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﺎﻥ ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ :

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ

ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻋﺸﻘﺖ

ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ .

 

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻨﺖ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ

،ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻗﺪﺭﺗﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ

 

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺗﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ،ﺭﻭﺑﺮﻭﺷﺪﯼ ،ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ

ﺍﺣﺴﺎﺱ ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ .

 

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،

ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﭘﺎﺳﺨﺖ ﺭﺍ ﺩﻫﺪ .

 

ﺍﯾﻦ ﺭﻣﺰ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺗﻮﺳﺖ ...

 

ﻭﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺳﭙﻬﺮﯼ؛

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﻫﻤﻪﯼ ﻭﺳﻌﺖ ﺧﻮﯾﺶ

محفل ﺳﺎﮐﺖ ﻏﻢ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ

ﺣﺎﺻﻠﺶ ﺗﻦ ﺑﻪ ﺟﺰﺍ ﺩﺍﺩﻥ ﻭ ﺍﻓﺴﺮﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﻧﯿﺴﺖ

 

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺟﻨﺒﺶ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺖ

ﺍﺯ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔه ﺁﻏﺎﺯ ﺣﯿﺎﺕ

ﺗﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺨندد






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ، ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻋﺸﻘﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
چهارشنبه 10 مهر 1398

 

کاملترین و زیباترین دعای والدین در حق فرزندان برگرفته از قرآن

‏بار الها تو فرزندانم را بدون اینکه من قدرت و توانایی داشته باشم

 به من داده ای! پس آنها را در پناه خودت بدون قدرت و توان من

 حفظ بفرما که من قدرت محافظت از آنان را در تمامی لحظات ندارم

‏بار الها آنها را از هر بدی و شر و چشم زخم و ضرری حفظ بفرما

‏خداوندا آنها را از مریضیها محافظت بفرما و اگر بیمارند شفا بده

خداوندا آزمایش و امتحان من را در آنها قرار مده که شانه هایم 

تحمل چنین باری را ندارد

‏بار الها آنها را در آزمایشات پنهانی و آشکار مأجور بفرما

‏خداوندا آنها را از بندگان صالح خودت و حافظان کتابت قرار بده

 و آنها را از نظر دین و عبادت و اخلاق و دانش سرآمد و بهترین

 مردم و از نظر زندگی خوشبخترین مردم و بهترین زندگی قرار بده

‏بار خدایا فرزندانم را با حلالت از حرامت بی نیاز بگردان و با فضل

 و بخشش خود از احتیاج به غیر تو بی نیازشان بگردان

‏خداوندا همانطور که کتابت را تا قیامت حفاظت می کنی، فرزندان

 من را هم از بدی و پلیدی محفوظ بدار

‏بار الها دوستی با بهترین افراد و خصلتهای پاک و توکل بر خودت

 را نصیبشان بفرما یا قادر و یا جبار

‏بار الها تمامی مرضهای قلبی و بدنی از آنها دور بفرما و با قدرت 

و توان خودت مرا به نهایت آرزویم درباره آنها نائل بگردان یا کریم

 یا منان

‏بار الها مرا از احسان و نیکی آنها در حیاتم برخوردار بفرما و با 

دعایشان بعد از مرگم مرا خوشحال بگردان

‏بار الها فرزندانم را، که همانا تکه ای از قلبم هستند، به تو سپرده ام. 

در مکانی که از دیدگان من پنهان هستند اما از دیدگان تو پنهان

 نیستند، پس آنها را با حفاظتی که لایق عظمتت می باشد

 حفظشان بفرما

‏پروردگارا، همّ و غم آن کسی که این پیام را برای من فرستاده است

 را برطرف بفرما؛ فرزند و فرزندانش را از هر بدی محافظت کن و

 هر آنچه را که آرزو دارد نصیبش کن

 

الهی آمین






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : کاملترین و زیباترین دعای والدین در حق فرزندان برگرفته از قرآن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 10 مهر 1398

 

بازگرد ای خاطرات کودکی

بر سوار اسبهای چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند

یادگاران کهن والاترند

 

درسهای سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس

روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است

سفره پر از بوی نان گندم است

 

کاکلی گنجشککی باهوش بود

فیل نادانی برایش موش بود

تا درون نیمکت جا می شدیم

ما پر از تصمیم کبری می شدیم

 

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

 

گرمی دستانمان از آه بود

برگ دفترها به رنگ کاه بود

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بود و تفریقی نبود

 

کاش می شد باز کوچک می شدیم

لااقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش

یاد آن گچ ها که بودش روی دوش

 

ای معلم نام و هم یادت بخیر

یاد درس آب و بابایت بخیر

ای دبستانی ترین احساس من

بازگرداین مشق را خط بزن

مهرتان پر مهر






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : بازگرد ای خاطرات کودکی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 10 مهر 1398

 

ﺗﻮ

ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺵ

ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ :

ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ

ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﮑﺎﺭ ﺍﺳﺖ

ﺯﻭﺩ ﻣﯿﺒﺨﺸﺪ

ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ

ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ,

ﺳﺎﺩﻩ ﻧﯿﺴﺖ

ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ :

ﺩﯾﻮﺍﺭ ﮐﺎﻫﮕﻠﯽ ﺭﻓﺖ ﻭ

ﺁﺟﺮ ﻭ ﺳﻨﮓ امد

ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻮﺍﻥ ﺷﺪ

ﺑﺎﻟﮑﻦ

ﺧﺎﻧﻪ ﺷﺪ ﺁﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻥ

و کم ﮐﻢ اﻧﺴﺎﻥ ﺷﺪ ﺻﺮﻓﺎً ﻣﻮﺟﻮﺩﯼ ﺑﺮﺍﯼ رﻓﻊ ﻧﯿﺎﺯ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ

اما ﺗﻮ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﮑﻦ!

ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ ﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻩ :

ﺁﺩﻣﯿﺖ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻔﺲ ﻣﯿﮑﺸﺪ

ﻫﻨﻮﺯ ﻣﯿﺸــــﻮﺩ ﺭﻭﯼ کســـﯽ ﺣﺴـــﺎﺏ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ

 ﺁﻥ هم ﺍﺯ ﻧﻮﻉ ﻣــﺎﺩﺍﻡ ﺍﻟﻌــﻤﺮ

 ﻫﻨﻮﺯ ﻫﺴــﺘﻨﺪ ﮐﺴـــﺎﻧﯽ ﮐﻪ

ﻣﯿﺸــﻮﺩ ﺑﻪ ﺳﺮﺷـــﺎﻥ

ﻗﺴـــﻢ ﺭﺍﺳـﺖ ﺧﻮﺭﺩ

ﻫﻨﻮﺯ ﻫﺴﺖ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻝ,

ﺑﻬﺎﻧﻪ ﯼ خوﺑﯿﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻫﺮ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ گاﻫﯽ

ﺍﯾﻦ ﮐﺮﻩ ﯼ لجن ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻧﺖ

ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﺩ

ﻻﺍﻗﻞ ﺗﻮ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﮑﻦ

ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻤﺎﻥ






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : ﺗﻮ … ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺵ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 10 مهر 1398

 

از خاطرات رضا عطاران

چهارم ریاضی بودیم.

دو سه روز از آغاز سال تحصیلی بیشتر نگذشته بود.

جو مدرسه هم خیلی بگیر ببند بود و آوردن نوار کاست

 به مدرسه یه  چیزی بود تو مایه های قتل شبه عمد!

یه ناظم داشتیم به اسم آقای شریفی که تازه از شهربابک

 اومده بود. آدمی بود  سختگیر ودر عین حال ساده دل.

 

یه روز یکی از بچه ها نوار جدید شهرام شب پره رو آورده

 بود مدرسه که تو راهرو از جیبش افتاد.

بلافاصله آقای شریفی عین عقاب پیداش شد ولی خوشبختانه 

تو شلوغی زنگ تفریح نفهمید از جیب کی افتاده.

 

از سعید، که اتفاقا نوار هم مال اون بود،  پرسید این مال کیه؟

 

اونهم گفت آقا مال هر کی هست اسمش روش نوشته!

چون نوار دم کلاس ما پیدا شده بود حدس زد مال یکی از ماست.

 

آقای شریفی گذاشت همه اومدن سر کلاس بعد اومد تو و بلند 

گفت مبصر کلاس؟ من بلند شدم گفتم بله آقا.

گفت شهرام شب پره کدوم یکیه؟! گفتم آقا امروز نیومده! 

گفت هر وقت اومد راهش نمیدی تو کلاس، بیارش دفتر! گفتم چشم.

 

این قضیه تو مدرسه پیچید و شده بود سوژه خنده.

 

گذشت تا چند روز بعد که آقای شریفی منو احضار کرد دفتر.

 

با یه لحن شماتت آمیزی گفت آقا رضا من از شما انتظار 

نداشتم به من دروغ بگی! من گفتم چه دروغی گفتیم آقا؟

 

گفت سر قضیه شهرام شب پره. آه از نهادم بلند شد و تو دلم 

گفتم یکی منو لو داده. تته پته کنان پرسیدم چی شده مگه آقا؟

 

گفت: من از بچه ها پرسیدم گفتند امسال اصلا اینجا ثبت

 نام نکرده، رفته دبیرستان واعظی!

یه نفس راحتی کشیدم و گفتم آقا من روز اول سال دیدمش،

 فکر کردم هنوز میاد اینجا.

گفت همون بهتر که رفت، بچه های مردم رو منحرف  میکرد.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : از خاطرات رضا عطاران،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 9 مهر 1398


( کل صفحات : 340 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
تاریخ روز
به سایت ما خوش آمدید
کلیه حقوق این وبلاگ برای مدیریت و اخلاق محفوظ است